Legends:")
83 stories
Magic, Crime & Love - Ziam by AliceTheLittleStar
AliceTheLittleStar
  • WpView
    Reads 283
  • WpVote
    Votes 80
  • WpPart
    Parts 5
یه داستان نسبتا معمایی که در دنیای جادویی هری پاتر اتفاق می‌افته. - ایده از چنل گی سندروم @ gay_syndromee جادوگر هایی دارن در سراسر لندن به قتل می‌رسند، زین ملیک کاراگاه جوان مسئولیت حل پرونده رو به عهده داره. یه پسر فشفشه بامزه و باهوش قراره توی لندن بهش کمک کنه و همچنین یه جادوگر دیگه، یه کاراگاه خصوصی به نام لیام پین.
Change My Mind~L.S [Completed] by gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    Reads 125,515
  • WpVote
    Votes 17,678
  • WpPart
    Parts 63
"یکم صبر داشته باش، همه‌چیز تغییر میکنه..." "همه‌چیز؟! نه...هیچ چیزی عوض نمیشه، مگه اینکه اون لعنتی تغییر کنه..." "پس انجامش بده...نظرش رو تغییر بده..." پابلیش مجدد کتاب کامل شده‌ی change my mind. نوشته شده در اول فوریه‌ی 2018. پایان، پنجم سپتامبر2018.
silent gem [l.s][Completed] by Madcarasanchez
Madcarasanchez
  • WpView
    Reads 32,827
  • WpVote
    Votes 6,179
  • WpPart
    Parts 21
هری ناشنواست و لویی مترجمش میشه all credits to @strongxlarry i just translated the story
 spn fun!!  by Graym0on
Graym0on
  • WpView
    Reads 33,033
  • WpVote
    Votes 6,339
  • WpPart
    Parts 62
صرفا جهت هرگونه خنده ی احتمالی که ممکنه به لب هاتون بیاد :)💙
‌The young master by fable_army
fable_army
  • WpView
    Reads 16,755
  • WpVote
    Votes 3,249
  • WpPart
    Parts 26
[COMPLETED] تو فکر می‌کنی من یه عروسکم؟ یه عروسک بی‌ارزشه! چون تو می‌تونی اونو به هر شکلی که می‌خوای دربیاری. تو درباره من اشتباه فکر می‌کنی، من اراده‌ام رو بهت نشون خواهم داد تا بفهمی چقدر می‌تونم خطرناک باشم! 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 ≈ارباب جوان≈ 〽شیپ: لری/هری تاپ 〽وضعیت آپ: تکمیل شده 〽ژانر: رمانتیک، درام، کلاسیک، جنایی 〽نویسنده:melorin_stylinson 🆔Instagram: jentle_.girl دیگر آثار: فن‌فیکشن‌های بادیگارد (مولتی فندوم) امشب اشکی می‌ریزد (لری) چشم‌هایش (لری) دشمن ملت(لری) دروغگوی خوب (هیدلسورث)
Tonight a tear is fallen by fable_army
fable_army
  • WpView
    Reads 2,219
  • WpVote
    Votes 460
  • WpPart
    Parts 5
[COMPLETED] هر 'ای کاش' و 'اگرِ' ما نتیجهٔ حرف‌هایی هستن که روزی باید به زبون می‌آوردیم؛ اما یا خجالت کشیدیم، یا غرورمون اجازه نداد، یا نادیده گرفتیم تا شاید با گذشت زمان به فراموشی سپرده بشه. این مینی فف با عشق آتشین یا نفرتی که به عشق تبدیل می‌شه شروع نمی‌شه. هری و لویی ما الان در چندمین سال رابطه‌شون هستن، زمانی که بالاخره همدیگه رو شناختن و به اختلافات‌شون پی بردن. حالا باید دید که می‌تونن از پسش بر بیان یا نه... 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 ≈امشب اشکی می ریزد≈ 〽شیپ:لری/ لویی تاپ 〽وضعیت آپ: تکمیل شده 〽ژانر: رمانتیک، درام 〽نویسنده:melorin_stylinson 🆔Instagram: jentle_.girl دیگر آثار: فن‌فیکشن‌های بادیگارد (مولتی فندوم) چشم‌هایش (لری) ارباب جوان (لری) دشمن ملت(لری) دروغگوی خوب (هیدلسورث) 📍خوندن این داستان‌ رو به همه جوان‌ها به خصوص کسانی که در آغاز یک رابطه هستن پیشنهاد می‌کنم.
Bodyguard by fable_army
fable_army
  • WpView
    Reads 92,824
  • WpVote
    Votes 14,775
  • WpPart
    Parts 48
[COMPLETED] 💣"بادیگارد" یعنی محافظ شخصی، کسی که وظیفه داره از جونت محافظت کنه. 💥حالا چی می‌شه اگه وظیفه‌شناسی جاش رو به احساسات بده؟ 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺 ≈بادیگارد≈ 〽شیپ: لری/ لویی تاپ 〽وضعیت آپ: تکمیل شده 〽ژانر:عاشقانه،درام،هیجان انگیز، تریلر، مولتی فندوم 〽نویسنده:melorin_stylinson 🆔Instagram: jentle_.girl دیگر آثار: فن‌فیکشن‌های چشم‌هایش (لری) امشب اشکی می‌ریزد (لری) ارباب جوان (لری) دشمن ملت(لری) دروغگوی خوب (هیدلسورث)
His Eyes... by fable_army
fable_army
  • WpView
    Reads 3,833
  • WpVote
    Votes 754
  • WpPart
    Parts 7
[COMPLETED] فکر می‌کنم وظیفه سوگواری برای کسانی که مردن اما کسی رو ندارن تا براشون سوگواری کنه هر روز به عهدهٔ یه نفر می‌افته، به همین خاطر بعضی وقت‌ها آدم بی‌دلیل غمگین می‌شه. 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔻🔺🔻 ≈چشم‌هایش...≈ 〽شیپ: لری/ هری تاپ 〽وضعیت آپ: تکمیل شده 〽ژانر: درام، عاشقانه، کلاسیک 〽نویسنده:melorin_stylinson 🆔Instagram: jentle_.girl دیگر آثار: فن‌فیکشن‌های بادیگارد (مولتی فندوم) امشب اشکی می‌ریزد (لری) ارباب جوان (لری) دشمن ملت(لری) دروغگوی خوب (هیدلسورث)
Blue Ice. by XBlueShineX
XBlueShineX
  • WpView
    Reads 50,616
  • WpVote
    Votes 6,642
  • WpPart
    Parts 25
هری خیره توی چشم‌هاش غرید: -‌ هرگز به من دست نزن. نمی‌خوام ببینمت! لویی با صدای خفه‌ای گفت: -‌ من..من نمی‌فهمم... به دیوار تکیه زد تا سقوط نکنه و خودش رو در آغوش گرفت. تنش یخ بسته بود. -‌ چی رو نمی‌فهمی؟ نمی‌خوامت! . . . *Persian Translation *Original Story By: @purpledandeli0n
FOG2 {ziam} -COMPLETED- by justlilian
justlilian
  • WpView
    Reads 50,676
  • WpVote
    Votes 8,712
  • WpPart
    Parts 54
-لیامم؟ اولین کلمه ای که بعد از اون اتفاق به زبون اوردم... نمیخوام کار اون لعنتی بالا سرمو انجام بدم اما میدونم تقصیر کیه... چند انسان بی ارزش... اما حلش میکنم به خاطر لیام هم که شده... به لیام نشون میدم که میتونم براش "پرستش کننده" خوبی باشم... بهش نشون میدم چه "الهه ی پرستش" غیرقابل توصیفیه... ولی حتی منم نمیدونم چه اتفاق مزخرفی قراره بیفته... فقط قراره کنترلش کنم... با اینکه میدونم ترس از خدا{FearOfGod} رو تازه تو خودم پیدا کردم و... همه ی این چیزا به خاطر لیامه،همه ی اینا... -قبل از خوندن این فصل، حتما فصل قبل رو بخونید-