........
61 stories
Changes by Lanada99
Lanada99
  • WpView
    Reads 36,601
  • WpVote
    Votes 4,889
  • WpPart
    Parts 24
_من....من...میترسم تهیونگ +جونگکوک..جونگکوک...گوش ت با منه؟ دنیا رو به آتیش میکشم اگه دستش بهت بخوره، قسم میخورم ژانر: درام،رمنس،انگست،اسمات ◁کاپل: ویکوک ،یونمین #تهکوک#ویکوک#یونمین
You inside Me..]] by EmmaAgrast
EmmaAgrast
  • WpView
    Reads 5,419
  • WpVote
    Votes 275
  • WpPart
    Parts 5
«تو چیکارشی..پدرشی؟» مرد با طعنه گفته و باعث شد تهیونگم پوزخند بزنه «فکر نمیکنم اینقدر قیافم پیر بزنه که پدرش باشم اما...میشه گفت پدرشم...چون بعضی وقتا ددی صدام میکنه» (¬_¬)ノ وضعیت آپ:۲۳ هرماه(به اونوری) کاپل:ویکوک کاپل فرعی:سپ نویسنده:اما و آندیا ژانر:رومنس،زندگی روزمره،کمی فان،اسمات..
✖ Rogue Silence ✖ by Lupin-S
Lupin-S
  • WpView
    Reads 33,672
  • WpVote
    Votes 3,932
  • WpPart
    Parts 47
✖ قسمتی از داستان: ** اون فقط به اینکه تهیونگ رو ببوسه نیاز نداشت، اون میخواست این مرد رو بپرسته و توسط همین چشم‌ها تحسین بشه دلش میخواست بدونه مورد عشق این مرد قرار گرفتن چه لذتی میتونه داشته باشه...** ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ خلاصه: تهیونگ که یک طراح موفق تو شرکت بزرگ Pcy هستش بیخیال شغل و زندگیش تو نیویورک میشه و به کره برمیگرده...و بنظر جونگ‌کوک هیچ دلیلی نمیتونه برای کارش قانع کننده باشه، دلیلی که دیوانه وار میخواد ازش سر در بیاره حتی اگه به نفعش نباشه و چی میشه اگه سرانجام این کنجکاوی به عشق برسه؟ ●مقدمه کلی داستان در پارت اول ●
hallucination | تــوهـم by LeeTelma
LeeTelma
  • WpView
    Reads 32,991
  • WpVote
    Votes 3,426
  • WpPart
    Parts 20
༆ 🕯 • فیک || Hallucination • نویسنده || LeeTelma • وضعیت || Full • کاپل || Vkook • ژانر || انگست، درام، روانشناسی، بی دی اس ام. -یه بار با دوست داشتنت، نه تنها خودمو، بلکه کل دنیامو همراه خواهرم به اتش کشیدم و یه جهنم واسه خودم ساختم... فقط چون دوست داشتم. اما من دیگه اون جونگکوکه دبیرستانی نیستم. من عوض شدم تهیونگ! من بزرگ شدم...
THE MISERABLE by rahaxiu
rahaxiu
  • WpView
    Reads 7,756
  • WpVote
    Votes 1,263
  • WpPart
    Parts 9
بدبخت ترجمه شده آپ این فیک دیگه ادامه پیدا نخواهد کرد! (کامل نشده) زندگی یه تخت گل رز نیست و نخواهد بود . بعضی ها انقدر شانس دارن که قاشق نقره تو دهنشون داشته باشن اما جئون جونگکوک زندگی رو به شیوه سختش طی میکرد. با یه برادر مریض که باید مراقبش میبود ، پسر جوون هر کاری رو امتحان میکرد ک حداقل یه تیکه نون و یه قطره اب برای زنده موندن داشته باشه. طوفان تو ماه اکتبر اونو دیگه به نقطه عطفش رسونده بود و همین اونو هدایت کرد به خونه کسی که خیلی شناخته شده بود ، کیم تهیونگ. شاید این یه شروع دوبارست ، یه شروع دوباره برای بدبختا.
𝖋𝖔𝖗𝖇𝖎𝖉𝖉𝖊𝖓 𝖑𝖔�𝖛𝖊 by Kim_Fucking_ta
Kim_Fucking_ta
  • WpView
    Reads 4,042
  • WpVote
    Votes 862
  • WpPart
    Parts 8
خب نمیخام راجب چیزای مسخره ای مثل عدالت یا سرنوشت یا حتی شانس حرف بزنم چون اعتقاد بهشون فقط واسه گول زدن خود شخصه میخام داستان درد کشیدنو نشونتون بدم تنها چیزی ک واقعیه رنگ خون و فریاد از روی ترسه ترس روش من برای کنترل بقیه.. ترس بود مهم نبود کی باشه ، پادشاه ، فرشته ، انسان ، هر کی که بود با دیدن چشمای من ترسی توی دلش به وجود میومد که جرئت ایستادن جلوی منو نداشت اما اون متفاوت بود... اون فرشته با بال های سفید بی نظیرش تنها کسی بود که توی چشمای من بدون ترس نگاه میکرد و جلوی من بدون ترس می ایستاد پس منم یه بازی رو شروع کردم بازی ای که ممکن بود هر دوی ما بازنده ی اون باشیم... مثل افسانه ی آب و آتش... جونگکوک * داشتم تو باغ قدم میزدم و حوصله م سر رفته بود تازه اول بهار بود و درختا شکوفه زده بودن اما بازم تکراری بودن چهارده سال توی این قصر هیچ اتفاق تازه ای نیفتاده هر روز فقط خوندن درس و قدم زدن توی باغ و سخت گیریای اون خودشیفته یاد کتابی ک صبح میخوندم افتادم درباره ی اصل های قرار داد صلح بین سرزمین ها بود اما یکی از اصل هاش عجیب بود خیلی عجیب.. (این فیک ترجمه شده نیست و متعلق به خود نویسنده ست لطفا جایی آپلود نکنید ⭕) به شدت دارک ⭕ 𝕮𝖔𝖚𝖕𝖑𝖊 : 𝐓𝐚𝐞𝐤𝐨𝐨𝐤 𝕲𝖊𝖓𝖗𝖊 : Romance , Dark , Fantasy , supernatural , Smut 🔞 Up : Sun , Thurs
New job by vkoook__taekooook
vkoook__taekooook
  • WpView
    Reads 5,246
  • WpVote
    Votes 783
  • WpPart
    Parts 6
چی میشه اگه در اولین روز کاری جونگ کوک تو اون کلاب به کیم تهیونگ رئیس بزرگترین شرکت جهان برخورد کنه ؟؟؟ vkook
 𝑰 𝒇𝒆𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒌𝒊𝒎 𝒗 (completed)  by ki99ller00
ki99ller00
  • WpView
    Reads 2,063
  • WpVote
    Votes 298
  • WpPart
    Parts 1
....................... _:تبریک میگم کوکی... از الان دیگه عکاس اختصاصیه پسر رییس شرکتی +:رییس... کیم... کیم... تهیونگ... خدای من تو پسر رییس شرکتی؟ ...................... 𝐍𝐚𝐦𝐞 : 𝑰 𝒇𝒆𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒌𝒊𝒎 𝒗 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 : 𝑫𝒓𝒂𝒎𝒂,..... 𝐌𝐚𝐢𝐧 𝐜𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 : 𝑽𝒌𝒐𝒐𝒌 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐛𝐲 : 𝓚𝓲𝓵𝓵𝓮𝓻 ..................... 🌈❤️🧡💛💚💙💜
| ʙᵒʳⁿ ᴏᶠ ᴀ ᴅʳᵉᵃᵐ | ~ [ᴠᴋᴏᴏᴋ] by FictionaryNotes
FictionaryNotes
  • WpView
    Reads 773
  • WpVote
    Votes 136
  • WpPart
    Parts 1
هرکدوم‌ از‌ ما رویایی داریم...رویایی که دست یافتن بهش سخت و گاهی اوقات غیرممکن به نظر میرسه ولی کی میگه..غیرممکن نمیتونه‌ممکن بشه؟ جونگکوک یه رویای بزرگ و دست نیافتنی داشت و روزی که هیچوقت به فکر احدی نمیرسید تو اون روز اتفاق خاصی بیوفته یه تحول بزرگ،زندگی پسرک‌ رو زلزله‌وار تغییر میده •نام⸙ ͎.: #BornOfADream •ژانر⸙ ͎.: فلاف/رومنس/اسمات •کاپل⸙ ͎.: ویکوک •نویسنده⸙ ͎.: #رها •رده سنی⸙ ͎.: +۱۸ #وانشات
Just a Game. by parkJeongho
parkJeongho
  • WpView
    Reads 52
  • WpVote
    Votes 5
  • WpPart
    Parts 1
"اوایل فکر میکردم که فقط یه نفر تصمیم گرفته که منو به پلیس لو بده که از خودمونه و برای من دردسر بسازه، ولی شناخت بیش از اندازه ات از من اینو نشون میداد که تو برای همه چیز برنامه ریزی کرده بودی و آماده ی یه بازی بزرگ بودی، بهم گفتی که این فقط یه بازیه ولی توی این بازی یادآور گذشتم بود، اونم از طرف کسی که حتی نمیشناختم پس این فقط یه بازی نبود. وقتی من ازت پرسیدم که چرا این بازی رو راه انداختی،گفتی چون حوصلت سر رفته بود و من برای اولین بار توی عمرم واقعا از یه نفر ترسیدم." کاپل ها : ویکوک-یونمین-نامجین ژانر : معمایی، کمی طنز