Chop chop!
3 stories
A garden beyond paradise  by ptfm5yizhan
ptfm5yizhan
  • WpView
    Reads 8,985
  • WpVote
    Votes 1,806
  • WpPart
    Parts 19
عنوان فیک: باغ مخفی بهشت کاپل: ییجان ژانر: کلاسیک، روانشناختی، رمنس اپ اصلی: چنل UkiyoStory روزهای اپ: دوشنبه‌ها تعداد پارت: 19 چپتر خلاصه ای از داستان: "اگه کسی از بیرون به زندگی وانگ ییبو نگاه کنه، تاجر ثروتمند و با نفوذی رو می‌بینه که نصف مایملک شانگهای به نام اونه. تاجری که خانواده‌ای خوشبخت و فرزند پسری داره که جانشین تمام کسب و کارشه. اما این فقط دیوار بیرون از خونه‌ایه که به چشم میاد؛ وقتی وارد زندگی این مرد قدرتمند میشه کسی رو می‌بینه که با قفل و زنجیر به آدم‌های اطرافش وصل شده و واژه‌ی خوشبختی توی زندگیش به یه افسانه‌ تبدیل شده. اما روزی اپرایی دوره‌گرد پا به زندگیش میذاره که به زیبایی خوشبختی رو برای وانگ ییبو معنا می‌کنه و به برکه‌ی یخ زده‌ی قلبش زندگی می‌بخشه.
Can You Hold Me? by lili_y20
lili_y20
  • WpView
    Reads 22,063
  • WpVote
    Votes 3,844
  • WpPart
    Parts 36
خلاصه: ییبو و ژان با هم نامزد بودن... ولی ییبو به خاطر یه امگای دیگه نامزدی‌شون رو بهم می‌زنه و قلب ژان رو می‌شکنه... و حالا بعد از چند سال دوباره همو ملاقات می‌کنن... ژانر: امگاورس، درام، عاشقانه، اسلایس آف لایف کاپل: ییژان
Don't Smoke | سـیـگـار نـکـشـ by zhra_m
zhra_m
  • WpView
    Reads 4,151
  • WpVote
    Votes 498
  • WpPart
    Parts 4
❀ مولتی‌شات کامل⁴ ᝰ سیگار نکش ❀ ژانر ᝰ غمگین . روانشناسی . عاشقانه . اسمات ❀ تایپ-کاپل ᝰ ورس-ییجان ❀ نویسنده ᝰ زهرا.م "شی‌بو" ❥𝗠𝗨𝗟𝗧𝗜𝗦𝗛𝗢𝗧 ᝰ Full⁴ ❥𝗚𝗘𝗡𝗥𝗘 ᝰ angst , psychology , romance , Smut ❥𝗧.𝗖 ᝰ Lsfy , Yizhan ❥𝗪𝗥𝗜𝗧𝗘𝗥 ᝰ zhra.m "XiBo" _____________________________ _میشه انقد نکشی؟ با چشمان بسته سر تکان داد و "هوم" کش‌داری گفت. _ییبو! آن صدای پر از سرزنش، باعث شد تا پلک‌هایش را از هم فاصله دهد. کمی مکث کرد و خیره در چشمان سرخ از خستگی جان دود سیگار را بیرون فرستاد. _اگه نکشم برمی‌گردی؟ نفس عمیقی کشید و به تقلید از او زمزمه کرد:‌ نه. _پس می‌کشم. جان خندید و با لحن هشداردهنده‌ای کلمات را به بیرون از لب‌هایش هدایت کرد: زیادی سرتقی. _برگرد و کاری کن سرتق نباشم. درحالی که روی شکم می‌خوابید گفت و جان از پشت دوربین به بدن لاغر اما زیادی زیبای روبه‌رویش خیره شد. _هنوز یک سال و پنج ماه و دو روز مونده. از قصد گوشه‌ی لباسش را بالا داد و سیگار را گوشه‌ی لبش چرخاند. _پس به اندازه‌ی یک سال و پنج ماه و دو روز می‌کشم. وقتی برگشتی جلوم رو بگیر.