🕸Story of life
Till the end of TIME💫
کاپل ها: هونهان، چانبک، کایسو، ایونهه✨
🔍 ژانر: عاشقانه، فانتزی، انگست، زندگی روزمره
♡ تقابلِ دو نگاه
داستانِ زندگی
برای بچههای دبیرستانی که فکر میکردن دنیا قراره به کامشون بچرخه، زندگی پیچیدگی زیادی داشت! اون بچهها یاد گرفتن که لازمه بزرگ بشن؛ هر چند با درد، ولی... بزرگ شدن. عاشقانه بزرگ شدن.
❀♡❀────
♡ میدونی من به چی فکر میکردم سهون؟ به تناسخ!! به همون چیزی که کلِ دبیرستان تو کتابا دنبالش بودم... به این فکر میکردم اگه تو این زندگیم انقدر خودخواه باشم که نادیده بگیرمت زندگیِ بعدی مثل یه فرصت طلایی بهم جایزه داده میشه تا عاشقت کنم... تا انقدر تو عاشقیکردنام برای تو غرق بشم که زندگی قبلیم رو شرمنده کنم!
❀♡❀────
الان وقتشه که سهون و لوهان رو به آرامش برسونیم هیوک!! من دیگه نمیترسم، غروری هم ندارم، فقط تا وقتی تو کنارم باشی...میخوام که کنارم باشی!!
این بوک می تونه اهنگ هایی رو به پلی لیستتون اضافه کنه چون...
هر وانشات با یک اهنگ نوشته شده است!
و از کاپل های اکسو هستش...
بیشترشون چانبکن ولی ممکنه کاپل دیگه ای هم بذارم!
🚫بازنوی سی به هیچ کاپل دیگه ای نشه و اگر شد به نویسنده اطلاع بدید🚫
......................................................................
Nᴀᴍᴇ : 𝑾𝒉𝒆𝒓𝒆 𝑴𝒖𝒔𝒊𝒄 𝒎𝒆𝒆𝒕𝒔 𝑰𝒏𝒌 || CB
Cᴏᴜᴘʟᴇ : ᴄʜᴀɴʙᴀᴇᴋ
Gᴇɴʀᴇ : Aʟʟ ɢᴇɴᴇʀs !
Wʀɪᴛᴇʀ : Velixa
Sᴛᴀʀᴛ : 21 Nᴏᴠ 2021 ᴀᴛ 12:25
نگاهم رو به چشم های متعجبش دادم:
" از این خوشت میاد؟!"
لب هام رو روی لب های نیمه بازش قرار دادم و به ثانیه نکشید که پلک هاش روی هم افتاد!
پوزخندی زدم و با دست هام به عقب هلش دادم و نزدیک لب هاش زمزمه کردم:
"تو از این خو شت میاد، از یه مرد. ولی در عوض خودت رو تبدیل به هرزه یه زن کردی...!"
NAME : NEW DAD
GENER : ROMANCE _ SMUT
COUPLE : CHANBAEK
اسم فیک:یه زشت بی اعصاب:without ugly nerve
کاپل ها:چانبک-سولی
ژانر:طنز-رمنس-زندگی روزمره-فلاف-اسمات
.....
خلاصه:
بکهیون پسریه که توی زندگی واقعیش عاشق کسی نشده. ولی میدونه که گیه. و این به کمک دو تا دوست دیگشه. اما اینکه توی زندگی واقعی عاشق نشده یعنی اینکه بکهیون عاشق،ادمین یه پیج شده!
اونقدر درباره ی این پسری که حتی اسمشم درست و کامل بلد نیست و حتی قیافشم ندیده برای دوستاش حرف زده که همشون رو به جنون کشونده!
کای میتونست فقط خودشو خلاص کنه که بکهیون برای رسیدن به اون مردک انقدر مغزشونو تیکه تیکه نکنه.
حالا بک میتونست به اون ادمین برسه؟!..
....
[[قسمتی از داستان:
بکهیون که کم کم بعد چک کردن اینستاش و گلی که دوست صمیمیش یعنی کیم سوهو، کاشته بود، داشت گریش در میومد...شروع کرد دنبال گشتن شماره ی اون نکبت.
وقتی بوق اولی خورد و صدای سوهو پیچید توی گوشش،بدون وقفه شروع کرد به داد کشیدن:
_سوهو به خاک سیاه نشوندیم لعنتی...اسکل احمق .