دفتری که پر از حقایق پنهان و راز هاست
دفتری که توی یک بعد از ظهر دل انگیز به دست جئون جونگ کوک رسید
توی اون چه چیزی نوشته شده بود؟ خاطرات ؟ درد و دل ؟
couple:استریت
genre:انگست ،درام ،عاشقانه ،معمایی ،اسمات
..........................................................................................
تاحالا دردیو تجربه کردید که نتونید تحملش کنید ؟
نتونید با هزار جور مسکن آرومش کنید ؟
پیش انواع دکتر ها و ساقی ها برید اما اون ها فقط حالتونو بدتر کنن ؟
فکر کنم اون هم همچین دردیو تحمل میکرد ..
این کتاب ، داستان یک پسر و دختری را روایت میکند که همراه با دوستان جوانشان فقط از روی کنجکاوی روحی احظار میکنند و به دام عذابی دردناک می افتند !
____________________
قسمتی از فیک :
- همه را بیرون راند و با عجله از انجا دور شدند اما ، دخترکش ، با سنگی برخورد و روی زمین فرود آمد . پس از بقیه عقب ماند ، وحشت آمیزی که تفاوتی با هیولا نداشت هر چه بیشتر به دختر نزدیک میشد . دخترک بیچاره تاوان گناهی ناکرده را پس میداد ! تاوانِ "معشوقه" بودن پسر
..........
نوسینده : راشل
کاپل : استریت
ژانر : ترسناک ، هیجانی ، عاشقانه ، رمنس ، راز آلود
" پایان یافته"
اون فقط یه دختر ساده بود که برای استخدام توی شرکتی به نام J.k ، درخواست داده بود
غافل از اینکه اتفاقات دارکی درونش به وجود میادو افراد سردو ترسناکی داره که باعث میشه هر کسی مو به تنش سیخ شه
همش تقصیر خودش بود که با پای خودش رفت تو تله و درگیر ماجراهای عجیبی شد ...
حالا تو اون گودال عمیق وسط گیجی و نا آگاهی ناخواسته به کسی دل میبنده ...
___________________________
شخصیت های اصلی : جونگکوک ، هه را ، شوگا ، جیمین ، مینا
نویسنده : راشل
کاپل : استریت ( boy × girl )
ژانر : انگست ، رمنس ، اسمات ، زندگی روزمرگی ، عاشقانه ،
*قوانین و مقررات یه کشور . شغل ها و شخصیت ها هیچ ربطی به زندگی واقعیه ما نداره همه از ذهن نویسنده به وجود اومده ...
میخوام تو رو بکشم جونگ کوک... اما چاقو رو تو سينه ی خودم فرو میکنم... درست مثل ژولیت. فقط نميدونم اینطوری تو کشته میشی يا من...
..........................................................
بعد ورشکستگی شرکت هایب، یه شخص آمریکایی به اسم "کارین" کل کمپانی رو میخره و از گروه میخواد که توی این شرکت بمونن، البته نه با روی خوش... با تهدید! یکی از اون تهدیدها دخترشه که قراره بیاد کره و بشه رئیس شرکت! جونگکوک هم نقشه میکشه با بدست آوردن دل دختره، کارین رو نابود کنه. ولی نمیدونه که اون دختر هم به شدت از پدرش متنفره و نقشه های دیگه ایی پیش خودش کشیده...
[Mafia Fiction]
من میدونم به کجای قلبت شلیک کردم ،
و تو دیگه حالت خوب نمیشه...
.........................................
جونگکوک با اسم (پاتریشیا) تنها کسیه که از خاندان ایتالیایی (برانکا) باقی مونده. اون یه روزه وارث تمام تشکیلات پدربزرگش شده و از اون موقع تا الان داره جون میکنه تا توی این زندگی پر از لجن دووم بیاره. اما این خاندان همیشه به جای خون، راز توی رگهاشون جریان داشته. یکی از اون رازها دختری به اسم کیم سوریونه (لیلی) که خیلی ناگهانی با دخالت یونگی، جیمین و تهیونگ پاش به زندگی پاتریشیا باز میشه...
ا/ت برای این که دوستش چو رو تو کنسرت بی تی اس همراهی کنه به کنسرت میره و غافل از این که یک اتفاق تو فن میتینگ کل زندگیشو متحول میکنه و قسمت از وجودش که سیاه و تاریکه و مدتها بود که خاموشش کرده بود دوباره فعال میکنه
چه کسی می تونه اونو از حالت جدیدش به اون دختر معصوم برگردونه ؟!
رزی دختری که تو هشت سالگی پدر و مادرش کشته میشه و دوست خانوادگیشون اقای پارک اونو به خونه خودش میاره و بزرگ میکنه...رزی بخاطر اذیت های مادرخوندش و درمان افسردگیش به امریکا میره و اونجا تحصیل میکنه اما بعداز پایان تحصیلش به اصرار پدرخوندش مجبور میشه برگرده و به دروغ های بزرگ زندگیش پی میبره
کاپل:رزکوک