Best novels ever
4 stories
Cursed by Jinxmadwriter
Jinxmadwriter
  • WpView
    Reads 108
  • WpVote
    Votes 15
  • WpPart
    Parts 8
اسم داستان:نفرین ژانر:ترسناک،اکشن،اسمات کاپل:تهکوک،............،............ هفت تا دوست صمیمی قدیمی که بعد مدت ها دوباره دور هم جمع میشن و برنامه ی یه تعطیلات تابستانه ی خفن میریزن. وقتی که دارن تعطیلاتشون رو میگذرونن از مردم اونجا میشنونن که طبق شایعه ها خونه ی جن زده ایی در اونجا وجود داره که فقط هر ماهی یکبار دیده میشه و هر دفعه جای اون خونه عوض میشه... پسرا تصمیم میگیرن که به اون خونه برن. اتفاقاتی اونجا میفته...جیمین وقتی که داره با پسرا شوخی میکنه کوزه ی قدیمی رو میندازه و میشکنه... نفرینشون شروع میشه... پسرا بعد از اون تعطیلات از هم جدا شدن... اثرات نفرین همه جا پیدا میشه... اون نفرین از هر چیزی که فکر میکردن خیلی بدتر بود... *** _میدونین بچه ها چی از همه ترسناکتره؟؟ همه به سمت جیمین برگشتن. یونگی با صدای بلند گفت:اینکه از کارایی که کردی پشیمون نباشی. جیمین نیشخندی زد و گفت:پشیمون بودن من عوضش میکنه؟؟نه ته تهش با صدای داد زدنم موقع سوختن توی جهنم شاید بتونه اونا و شما رو آروم کنه... (سلام نویسنده هستم میخواستم بگم من یه فیک عاشقانه هم مینویسم اون از این جلوتره و اسمش Black swan هستش کامنت و ووت یادتون نره عشقولیا😍)
𝟕𝐅𝐚𝐭𝐞𝐬 : 𝐂𝐇𝐀𝐊𝐇𝐎 ( وبتون  با ترجمه فارسی )  by _LVUKV_
_LVUKV_
  • WpView
    Reads 35,044
  • WpVote
    Votes 7,169
  • WpPart
    Parts 177
من اینجام و این وبتون رو ترجمه میکنم و میزارم امیدوارم که خوشتون بیاد . تاریخ شروع : 𝟏𝟒𝟎𝟎/𝟏𝟎/𝟐𝟔 تاریخ پایان : [ ادامه در بوک بعدی گذاشته میشه ]
Black Swan by Jinxmadwriter
Jinxmadwriter
  • WpView
    Reads 997
  • WpVote
    Votes 142
  • WpPart
    Parts 46
اسم:قوی سیاه ژانر:عاشقانه،خونآشام،گرگینه،ماجراجویی کی فکرشو میکرد دختری تنها در پاریس چنین اتفاقاتی براش بیفته.عاشق بشه،قلبش بشکنه،خانوادش بهش خیانت کنند و واقعیت هایی از خودش و خانوادش بفهمه که مسیر زندگیشو عوض کنه. وقتی درست در لحظه ی تصمیم گیری مرگ و زندگی بود کی میتونست نجاتش بده؟؟ به کی میتونست اعتماد کنه؟؟ خانواده؟؟دوست بچگی؟؟هم اتاقی؟؟پسر مرموز؟؟پروفسور؟؟ صدای پیانو اونو از افکارش بیرون کشید. پیانویی که خیلی خشن نواخته میشد و هر نتش خون رو توی رگهاش منجمد میکرد. وقتی آهنگ تموم شد. یونگی به سمتش برگشت و گفت:حالا میخوای چیکار کنی؟؟ جرعه ایی از قهوه ی تلخش نوشید و گفت:میخوام تا وقتی که خون توی رگ دشمنام هست شکنجشون کنم و جلوشون‌ بخندم. یونگی گفت:این از تو یه دیوونه نمیسازه؟؟ _وای یونگی هیونگ تو اصلا نمیدونی دیوانگی چه عالمی داره...
7FATES: CHAKHO by HYBE_STORIES
HYBE_STORIES
  • WpView
    Reads 3,391,116
  • WpVote
    Votes 165,720
  • WpPart
    Parts 89
It's the day of visitors. But the visitors to Sin-si are unwelcomed, vengeful beom. Unforgotten animosity fills the air and rage collides, soaking the ground with blood. Seven boys take up their weapons to end this fight, once and for all. 7FATES: CHAKHO with BTS ***** Content advisory: this story contains some violence Original story: HYBE Co-planning: HYBE / NAVER WEBTOON