Hemos actualizado nuestras Pautas de Contenido.
Consulta las pautas más recientes para seguir compartiendo historias de forma segura.
𝑀𝑖𝑛𝑒🦋
7 historias
Me,You,Him! (Ziam) por p_k_z_m38
p_k_z_m38
  • WpView
    LECTURAS 337,316
  • WpVote
    Votos 42,183
  • WpPart
    Partes 41
[COMPLETED] *لیام من میترسم... تو عاشق کدومشونی؟ اون پسر پانک عوضی ای که روزا زندگیتو جهنم میکنه؟ یا... اون پسر بچه افسرده ای که شبا به بغلت پناه میاره؟ +اگه بگم جفتشون,فکر میکنی دیوونم...نه؟
Saffron candy por Armit_sd
Armit_sd
  • WpView
    LECTURAS 12,432
  • WpVote
    Votos 1,553
  • WpPart
    Partes 21
یه مهمونی با طعم چای‌ ارل گری و چندتا نبات زعفرونی.
Here you are  [z.m_l.s] por rayan1998tab
rayan1998tab
  • WpView
    LECTURAS 129,806
  • WpVote
    Votos 16,676
  • WpPart
    Partes 53
محتواي +١٨ داره و لطفا اگه دوست نداريد نخونيد.. هیچوقت نمیتونست چشماشو، اون لحظه که بهش سرزنش تلخی میزد از یاد ببره.. چشمای افسونگری که تهدید کننده و وعده دهنده اونو به بازی گرفته بود... دوگوی سبز جذاب و پر حرارتی، که همه هستی لويى رو تا اونجایی که از فکر بشر عاجزه به سمتش میکشید..
FOG2 {ziam} -COMPLETED- por justlilian
justlilian
  • WpView
    LECTURAS 50,990
  • WpVote
    Votos 8,713
  • WpPart
    Partes 54
-لیامم؟ اولین کلمه ای که بعد از اون اتفاق به زبون اوردم... نمیخوام کار اون لعنتی بالا سرمو انجام بدم اما میدونم تقصیر کیه... چند انسان بی ارزش... اما حلش میکنم به خاطر لیام هم که شده... به لیام نشون میدم که میتونم براش "پرستش کننده" خوبی باشم... بهش نشون میدم چه "الهه ی پرستش" غیرقابل توصیفیه... ولی حتی منم نمیدونم چه اتفاق مزخرفی قراره بیفته... فقط قراره کنترلش کنم... با اینکه میدونم ترس از خدا{FearOfGod} رو تازه تو خودم پیدا کردم و... همه ی این چیزا به خاطر لیامه،همه ی اینا... -قبل از خوندن این فصل، حتما فصل قبل رو بخونید-
FOG1 {ziam} -COMPLETED- por justlilian
justlilian
  • WpView
    LECTURAS 160,189
  • WpVote
    Votos 22,596
  • WpPart
    Partes 64
-بپرسم؟ اولین جمله و اولین سوالی که اون ازم پرسید... اون یعنی زین مالیک... کسی که منو سرحد مرگ میترسوند... وکسی که تاسرحد مرگ منو روز به روز دیوونه ی خودش میکرد... و کسی که به عجیب ترین شکل ممکن مهربون بود... کسی که من درواقع همین 24 سال سنی هم که دارم با نگاه کردن به صورت طلاییش جوان میشم... اون درست مثل یک آب بهشتیه... اما سوال اینجاست... این یک گناهه که من عاشق یک آدم روانی قاتل بشم؟یا گناه نیست؟... و این ترس از خدا{FearOfGod} داره هممونو میکشه.
Legionnaire(L.S) [Completed] por mahsaf79
mahsaf79
  • WpView
    LECTURAS 389,868
  • WpVote
    Votos 51,022
  • WpPart
    Partes 64
" دوتا زندگی واسم ساختی : زندگی فوتبالی ، زندگی پر از عشق"
Black dream por zeeyumstylinson_
zeeyumstylinson_
  • WpView
    LECTURAS 8,535
  • WpVote
    Votos 1,540
  • WpPart
    Partes 10
اولین بار که دیدمش، از نگاهش نور چکه می‌کرد! و ماه در قهوه‌ی چشم هایش شناور بود... و من یقین یافتم که «او» گونه‌ی انسانیِ ماه است.