عزیزم منو تو متعلق به ستارههاییم،چون ستارهها تا ابد کنار هم زنده میمونن و من میخواهم تمام بینهایتهامو صرف تو کنم.
a rainy journey from the autumn..
𝐆𝐎𝐋𝐃𝐄𝐍 𝐂𝐀𝐑𝐃𝐈𝐆𝐀𝐍
25 April 2021
[Completed]
جایی که من زندگی میکردم گرایش به هم جنس خود یه مریضی بود.
من دکتر بودم و باید چنین افرادی رو تغییر میدادم اما من خودم جزو این افرادم . . .
زین ، موهای قهوه ای فرشو تو مشتش میگیره
سرشو به عقب هل میده و موهاشو با اسلحه مشکی عقب میده
"نقشه یکی اینجا نتیجه برعکس نداد؟"اروم میخنده
"فک کنم داد عزیزم"
"زین میتونم توضیح بدم لطفا بهم گوش کن"
"توضیح؟"زین اسلحرو تو دهن هری برد
"مامان بابات بهت یاد ندادن بادهن پر حرف نزنی؟البته که نه،اونا مشغول یاد دادن چیزای دیگه بودن مثل بازی کردن با احساسات دیگران؟"
موهاشو بیشتر کشید
با پلک زدن اشک توچشمای هری جمع شد.
این ادم کی بود؟اون ادمی که دوسش داشت کجا بود؟
برای چند ثانیه زین احساس گناه کرد.اسلحرو از تو دهن کسی که دوسش داشت دراورد.چطور همچین ادم شیرینی میتونه انقد شیطان باشه؟انقد ظالم؟
"من از تفنگ نمیترسم اگه میخوای بهم شلیک کن،من لایقشم ولی لطفا هیچ وقت به عشقم نسبت بهت شک نکن"
"اوه فاک به این کصشر شیرین،استایلز"
من یه آدم عادی نیستم....
چه اتفاقی میفته اگه این آدم غیرعادی خیلی یهویی توی چشمای کسی که حتی بهش فکر هم نمیکنه غرق شه؟
میتونه نجات پیدا کنه....؟
هری یه پسر افسردست که به یه مدرسه ی جدید اومده ، ولی با دیدن پسری که همه درموردش پچ پچ میکنن قلبش به طور ناگهانی از حرکت وایمیسته و به طرز عجیبی احساس سرخوشی پیدا میکنه!