همه چیز از یه پروژه ی زمینشناسی شروع شد و با یک افسردگی بعد از سکس (البته فقط توی تصورات خودش ) تموم شد . اما امکان نداشت حتی بعد از پنج سال بومگیو هنوز هم بوی اون فرمون سرد سونبه اش رو یادش باشه
----------
ژانر : امگاورس ، فلاف ، رومنس
کاپل : یونگیو ، سوکای
امیدوارم دوسش داشته باشین ฅ^•ﻌ•^ฅ
وقتی بچه بودیم به پری دندون باور داشتیم. اما وقتی بزرگ شدیم بهمون گفتن این پدر و مادر ها بودن که جای دندونامون رو با پول و شکلات عوض میکردن...
اکثر بچه ها به این باور رسیدن ؛ اما پسرک داستان ما حتی توی بزرگسالی روی این باور پافشاری کرد چون اتفاقی در گذشته اون رو به این باور رسونده بود. سرنوشت این پسر به نظر بقیه به هیچ و پوچ خطم میشد ؛ اما پسر از پری ای که وارد زندگیش شده بود خبر نداشت... اون پری دندون زندگی پسر رو چطور متحول میکنه...؟!
ترجمه ی داستان دارک مون ، داستانی که خود هایب منتشرش کرده .
تاجایی که بتونم تند تند ترجمه و آپ می کنم . :)
:مقدمه
ریوِرفیلد ، شهری در کنار اقیانوس ، که خونه ی آکادمی معتبر دِسِلیس هست . این شهر همینطور خونه ی هفت تا پسر هم هست که رازی رو مخفی می کنند : اونها ممکنه فقط بازیکن های بازی معروف نایت بال بنظر برسن ولی در واقع اونها خون آشام هم هستن .
برای فرار از گذشته ی تاریکشون سعی می کردن تا به عنوان دانش آموز زندگیشون رو پیش ببرن - البته گاهی با بازیکن های تیم مقابل که از قضا گرگینه هستن هم به مشکل برمی خورن . ولی در آخر ، این هفت تا دوست همیشه از هم قدرت می گرفتن .
تا روزی که دانش آموزی انتقالی جدید با قدرت عجیبش باعث میشه که گذشته ی فراموش شده ی این پسر ها دوباره براشون باز بشه .
وقتی ستاره ها هم تراز شوند ♡~ 드말
●خلاصه :
چانیول یک آلفاست و بکهیون یه امگا که به تازگی نقل مکان کردن تا همسایه چان باشن .
یه روز بکهیون از کنجکاوی توی خیابونا دنبال پدرش بوده و می خواست اونو پیدا کنه که ناگهان توسط چند نفر مورد آزار و اذیت قرار میگیره ، خوشبختانه چان به موقع میرسه و به اون کمک میکنه ، که در نتیجه همین باعث شد تا اونها به هم نزدیکتر بشن .
اما چه اتفاقی بعد از این ماجرا برای اونها میوفته ؟
یک کمیک سافت و کیوت ^^
تعداد قسمتاش تقریبا زیاده و ازین داستانایی میشه که هر هفته به عشقه خوندنش از خواب پاشید😊
کاپل : چانبک
ژانر : فلاف ، امگاورس
وضعیت مانهوا : درحال آپ
نام فن فیکشن: ستاره ی تازه متولد شده
کاپل: کوکگی (یونکوک،یونگی باتم)
ژانر: علمی تخیلی، فانتزی، هیجان انگیز، عاشقانه، اسمات
خلاصه:
قطره قطره خون میچکید
از امپراطوری که ده منظومه و صد ها سیاره رو دربر گرفته بود
در پی فرار و نجات پیدا کردن دیگر فایده ای نداشت
باید چشمانش را می بست و در خلأ این هستی غرق میشد
چون ستاره اش حالا دیگر رو به مرگ میرفت
چشمک میزد و روشنایی خود را از دست میداد
تماشای مرگ آن ستاره برایش دردناک بود....
کاری دیگر از شوگری ^-^
(فصل اول فول💜)salvatore
.
ناجی
.
.
.
چطور شد؟چطور یکی میشه پاییز و بهار و تک تک
ذره های هواش...تنها ترین الهه ی روی زمین...شکسته ترین...وقتی نبض بزنه اون نگاهش تو دونه دونه ی سلول های عصبیش... و فوران کنه اون حس سرخ داخل رگایی که یخ زده بود...
حالا که داشت قدم برمیداشت سمت اون بهشت بی انتها...قدماش میلرزید...سست میشد...تحلیل میرفت هر چی که داشت غرور...ابهت...مردونگی...قسم خورده بود...به صداش...به چشماش...به روحش
جلوی اون الهه ی جنگجو زانو زد و دستی به ساق پای سفید و خوشتراشش کشید و لذت مثل دارویی جذب سلول های تشنه ی تنش شد...ساق پاشو بالا اورد و بوسه هاش بودن که شروع شدن...از مچ تا زانو....و انگشتایی که روی رون سفیدش کشیده شد و همون فاصله ی هیجان انگیز و طی میکرد و حوله کنار میرفت
و دیدش روی بهشتش کامل تر میشد
اره این جئون جونگکوک بود زانو زده جلوی الهه اش
دستایی که کنترل از دست میدادن دلی که عنان از کف داد و لبایی که تن سفیدی و لمس میکردن...تن سفید الهه ی هرزه اش...آفرودیته لعنتی که شده بود پاییز و بهار و ذره های هوایی که نفس میکشید
آفرودیتی که با چشمایی خمار بند حولشو باز کرد و با پاهایی باز شده و پوزخندی منتظر حرکت بعدی سالوا شد
جونگکوک__ناب ترین حضور زندگیم
•
•
•
کاپل اصلی : کوکمین
•
کاپل فرعی: یونمین.تهگی
•
ژانر: اکشن•هار