یه جورایی دوسشون دارم 😄
28 قصة
Art & Coffee |Persian translation| بقلم callmebiscuit
callmebiscuit
  • WpView
    مقروء 9,927
  • WpVote
    صوت 1,676
  • WpPart
    فصول 22
اون عادت داشت که از هر چیزی که به نظرش بی نظیر میومد، عکس بگیره؛ اینکارو به اجبار انجام نمیداد و همین مهم بود. از یه منظره زمستونی با جزئیات ساده،یه میوه،یه دسته گل یا حتی یه صورت نرم و ابریشمی. زیبایی دنیا توی تمام چیزایی پیدا میشد که میتونست زندگی‌‌رو ارائه بده. پشت لنز دوربینش قایم شده بود،بین این انبوه ناشناخته اونم چیزی به جز یه ناشناس نبود و تنها راه فرارش بدون شک،عکاسی بود. ولی همه به مشکلاتش اهمیت میدادن، به جز کسی که دوستش داشت.
My green clouds around your dark world |z.s| بقلم zarryfav
zarryfav
  • WpView
    مقروء 12,542
  • WpVote
    صوت 1,861
  • WpPart
    فصول 22
دنیای ما بهم وصل شد.. همون جوری که باید میشد!
relax  (ترجمه ) بقلم elinah111
elinah111
  • WpView
    مقروء 113,357
  • WpVote
    صوت 10,213
  • WpPart
    فصول 44
عاشق دشمن شدن بخشی از برنامه نبود این قرار نیست پایان خوشی داشته باشه
baby doll  |  Persion Ls بقلم iris_91
iris_91
  • WpView
    مقروء 40,014
  • WpVote
    صوت 3,207
  • WpPart
    فصول 14
| Larry stylinson version | | Persion translation | ❌ Warning ❌ 🏳️‍🌈 BDSM & Kinky smut & manxboy 🏳️‍🌈
Sea's whisper [L.S | Z.M] بقلم Namelessaa
Namelessaa
  • WpView
    مقروء 197,913
  • WpVote
    صوت 44,536
  • WpPart
    فصول 60
«بهش میگن زمزمه ی دریا و اون بزرگ ترین رازی که دریا توی خودش قایم کرده.»
End Game (L.S) بقلم harold_iran
harold_iran
  • WpView
    مقروء 637,734
  • WpVote
    صوت 88,781
  • WpPart
    فصول 77
[ Completed ] من مرده بودم..... اما تو منو زنده کردی که خودت بکشیم.....
The Man  بقلم loulouTomlinson91
loulouTomlinson91
  • WpView
    مقروء 13,350
  • WpVote
    صوت 3,451
  • WpPart
    فصول 20
❌COMPLET❌ #ژانر : معمایی_رومنس #larry اون مرد تو خونه ی رو به رویی ما زندگی میکنه
STUCK WITH YOU بقلم fictions__kingdom
fictions__kingdom
  • WpView
    مقروء 12,901
  • WpVote
    صوت 1,779
  • WpPart
    فصول 35
عاشق شدن و عشق ورزیدن به کسی که نیمه‌گشده‌‌ی آدم باشه قطعا چیز عالی‌ایه،ولی این مورد برای استیو و باکی متفاوت‌تر از بقیه‌ی زوج‌هاست. اونا قانونا برادر هم و همچنین از هم متنفر هستند. پس این داستان عشقشون پر از ماجراهای مختلفیه.... 💛Donya💛
Stuck in illusions. [L.S] [Z.M] بقلم T_2020sucks
T_2020sucks
  • WpView
    مقروء 15,519
  • WpVote
    صوت 2,572
  • WpPart
    فصول 52
"تمام این مدت میخواستم بیام و ببینمت لویی... حتی شده فقط از دور... فقط ببینمت و بدونم که حالت خوبه یا نه ولی... اونا نذاشتن. نه گذاشتن خودم بیام و یواشکی بهت سر بزنم نه گذاشتن کسی رو برای اینکار بفرستم... انگار داشتم لبه ی پرتگاه جنون بندبازی میکردم... داشتم دیوونه میشدم... باورم کن لو، تمام این مدتی که پیشم نبودی داشتم دیوونه میشدم... درست مثل یه ماهی که میدونه باید توی دریا باشه اما فقط نمیتونه دریا رو پیدا کنه. تو دریای منی لو لعنت به اونها که منو از دریام دور کردن..." ⚠️⚠️ این داستان شامل صحنه هایی است که ممکن است برای همه مناسب نباشند، مانند تجاوز، تحقیر، کشتار، روابط جنسی و... ⚠️⚠️
+21 أكثر
Accidentally Mated (L.S)  بقلم fatestylinson
fatestylinson
  • WpView
    مقروء 45,596
  • WpVote
    صوت 7,069
  • WpPart
    فصول 29
لویی تازه به سن 24 سالگی رسیده و خیلی یهویی به امگا تبدیل شده. ظاهرش کاملا تغییر کرده، حتی اخلاقش هم کمی تفاوت پیدا کرده. هری یه آلفاعه و دیدن لویی به عنوان یه امگا از همون اول گیجش میکنه. اون بوی فوق‌العاده‌ای میده، خیلی خوشگله، اما هری استریته. همچنین لویی هم استریته، خب... حداقل این چیزیه که اون فکر میکنه. اوضاع خیلی عجیب و غریب میشه وقتی که هری بطور ناگهانی لویی رو میت میکنه و همه چی عوض میشه. اوضاع بهتر میشه، یا بدتر؟ *تمامی چپتر ها از دید هری هستن Persian Translation The original story belongs to @pretzelsncake *-*