یه جورایی دوسشون دارم 😄
28 stories
Art & Coffee |Persian translation| by callmebiscuit
callmebiscuit
  • WpView
    Reads 9,896
  • WpVote
    Votes 1,676
  • WpPart
    Parts 22
اون عادت داشت که از هر چیزی که به نظرش بی نظیر میومد، عکس بگیره؛ اینکارو به اجبار انجام نمیداد و همین مهم بود. از یه منظره زمستونی با جزئیات ساده،یه میوه،یه دسته گل یا حتی یه صورت نرم و ابریشمی. زیبایی دنیا توی تمام چیزایی پیدا میشد که میتونست زندگی‌‌رو ارائه بده. پشت لنز دوربینش قایم شده بود،بین این انبوه ناشناخته اونم چیزی به جز یه ناشناس نبود و تنها راه فرارش بدون شک،عکاسی بود. ولی همه به مشکلاتش اهمیت میدادن، به جز کسی که دوستش داشت.
My green clouds around your dark world |z.s| by zarryfav
zarryfav
  • WpView
    Reads 12,491
  • WpVote
    Votes 1,861
  • WpPart
    Parts 22
دنیای ما بهم وصل شد.. همون جوری که باید میشد!
relax  (ترجمه ) by elinah111
elinah111
  • WpView
    Reads 112,443
  • WpVote
    Votes 10,086
  • WpPart
    Parts 44
عاشق دشمن شدن بخشی از برنامه نبود این قرار نیست پایان خوشی داشته باشه
baby doll  |  Persion Ls by iris_91
iris_91
  • WpView
    Reads 38,806
  • WpVote
    Votes 3,192
  • WpPart
    Parts 14
| Larry stylinson version | | Persion translation | ❌ Warning ❌ 🏳️‍🌈 BDSM & Kinky smut & manxboy 🏳️‍🌈
Sea's whisper [L.S | Z.M] by Namelessaa
Namelessaa
  • WpView
    Reads 196,046
  • WpVote
    Votes 44,506
  • WpPart
    Parts 60
«بهش میگن زمزمه ی دریا و اون بزرگ ترین رازی که دریا توی خودش قایم کرده.»
End Game (L.S) by harold_iran
harold_iran
  • WpView
    Reads 631,174
  • WpVote
    Votes 88,744
  • WpPart
    Parts 77
[ Completed ] من مرده بودم..... اما تو منو زنده کردی که خودت بکشیم.....
The Man  by loulouTomlinson91
loulouTomlinson91
  • WpView
    Reads 13,139
  • WpVote
    Votes 3,437
  • WpPart
    Parts 20
❌COMPLET❌ #ژانر : معمایی_رومنس #larry اون مرد تو خونه ی رو به رویی ما زندگی میکنه
STUCK WITH YOU by fictions__kingdom
fictions__kingdom
  • WpView
    Reads 11,677
  • WpVote
    Votes 1,736
  • WpPart
    Parts 35
عاشق شدن و عشق ورزیدن به کسی که نیمه‌گشده‌‌ی آدم باشه قطعا چیز عالی‌ایه،ولی این مورد برای استیو و باکی متفاوت‌تر از بقیه‌ی زوج‌هاست. اونا قانونا برادر هم و همچنین از هم متنفر هستند. پس این داستان عشقشون پر از ماجراهای مختلفیه.... 💛Donya💛
Stuck in illusions. [L.S] [Z.M] by T_2020sucks
T_2020sucks
  • WpView
    Reads 15,370
  • WpVote
    Votes 2,570
  • WpPart
    Parts 52
"تمام این مدت میخواستم بیام و ببینمت لویی... حتی شده فقط از دور... فقط ببینمت و بدونم که حالت خوبه یا نه ولی... اونا نذاشتن. نه گذاشتن خودم بیام و یواشکی بهت سر بزنم نه گذاشتن کسی رو برای اینکار بفرستم... انگار داشتم لبه ی پرتگاه جنون بندبازی میکردم... داشتم دیوونه میشدم... باورم کن لو، تمام این مدتی که پیشم نبودی داشتم دیوونه میشدم... درست مثل یه ماهی که میدونه باید توی دریا باشه اما فقط نمیتونه دریا رو پیدا کنه. تو دریای منی لو لعنت به اونها که منو از دریام دور کردن..." ⚠️⚠️ این داستان شامل صحنه هایی است که ممکن است برای همه مناسب نباشند، مانند تجاوز، تحقیر، کشتار، روابط جنسی و... ⚠️⚠️
Accidentally Mated (L.S)  by fatestylinson
fatestylinson
  • WpView
    Reads 44,755
  • WpVote
    Votes 7,042
  • WpPart
    Parts 29
لویی تازه به سن 24 سالگی رسیده و خیلی یهویی به امگا تبدیل شده. ظاهرش کاملا تغییر کرده، حتی اخلاقش هم کمی تفاوت پیدا کرده. هری یه آلفاعه و دیدن لویی به عنوان یه امگا از همون اول گیجش میکنه. اون بوی فوق‌العاده‌ای میده، خیلی خوشگله، اما هری استریته. همچنین لویی هم استریته، خب... حداقل این چیزیه که اون فکر میکنه. اوضاع خیلی عجیب و غریب میشه وقتی که هری بطور ناگهانی لویی رو میت میکنه و همه چی عوض میشه. اوضاع بهتر میشه، یا بدتر؟ *تمامی چپتر ها از دید هری هستن Persian Translation The original story belongs to @pretzelsncake *-*