[Completed]
همه چی از یه کراش ساده شروع شد.
جایی که هری پسرخالهی خبیثِ لوییه و میخواد بهش کمک کنه تا به کراشش برسه اما چی میشه اگه این وسط به جای رسوندنِ اون دو نفر به هم، خودش عاشق بشه؟!
عنوان: کراش.
وضعیت: اتمام یافته.
ژانر : کمدی، دبیرستانی، عاشقانه، فلاف.
]Cover by: mae_galaxy]
1 in larry
Highest rank: #1 Funny
هری یه الهه ی تنهاست که تو جنگل بزرگ شده.
اما چرا؟! و چه اتفاقی میوفته اگه بعد از دویست سال تنهایی، لویی و نایل اتفاقی پیداش کنن؟!
ژانر: طنز و عاشقانه.
[Complete]
لویی با وجود استرس و ترسی که داشت،وارد دانشگاهی مخصوصِ نخبگان میشه؛جایی که اسمِ زین مالیک می درخشه و قدرتمنده، نایل هوران بی وقفه صحبت میکنه، همه جا پر از پیانوئه و هری استایلز، تنها فرزندِ ستارهی سابقِ راکِ معتاد به مواد مخدر و روان پریش که از نظر پزشکی ثابت شده بود، کسیه که لبخندی بی نقص و چشم هایی خالی از احساس داره.
لویی سال آخر دبیرستانه. و تمام تمرکزش روی درس و فوتبالشه تا با موفقیت بتونه از دانشگاه فوتبال "منچستر یونایتد" پذیرش بگیره.
با وجود خانواده ای پیچیده ، مشکلاتش و آینده ی نامعلومش، تنها چیزی که فکرشو نمیکرد این بود که بزرگترین دشمنش اینجوری دلش رو بلرزونه!
نه!!!! اینکه هری "دشمنِ بامنفعتش" بشه اصلا توی برنامه هاش نبود!
لویی و هری قطعا از هم متنفرن، و تنها فوتباله که مهمه...
فوتبال همه چیزه....
Not my story...
All the rights goes to : Isthatyoularry on AO3
همیشه تویی ،
دلیل تمام حس هایی که در من ایجاد میشه تویی
تو دلیل لبخند من و خیلی جا ها باعث درد منی
و دردی که خودش گاهی وقتا مرحمه درداست
ولی این توی جدید با کسی که من قبلا میشناختم خیلی فرق داره.
اشک هام خشک هستن و من دوباره به تاریکی برخواهم گشت چون عشق تنها برای من و تو کافی نیست ..
خب سلام این اولین فن فیک منه خوشحال میشم که به من این فرصت رو بدید شاید خوشتون اومد
فف لریه و اندکی زیام
زین تاپ و لویی تاپ دوستان و اینکه فف مافیاییه و اینکهدیگه حرفی ندارم بنده
[OnGoing]
استایلزها و تاملینسون ها. این دو خونواده به دلیل اتفاقی در گذشته، هیچوقت باهم کنار نیومدن.
به همین دلیل لویی تاملینسون از هری استایلز متنفره، به همین سادگی.
هرچند چیزی که لویی -یا هرکسی توی خونوادشون- نمیدونه اینه که هری از لویی متنفر نیست، درواقع کاملا برعکسش.
اون همیشه از پسری که موهاش مثل پر نرم بود خوشش میومد.
چرا ؟
خودشم نمیدونه، ولی از دوران مهدکودک اونها یه چیزی درمورد اون پسر، خاص و استثنایی بود.
دست انداختنا و اذیت کردنای هری هم واسه بدتر کردن شرایط کاملا کافی بود!
اون دوس داره لویی رو عصبی و مضطرب کنه، چیزی که لویی ازش متنفره.
لویی همیشه تلاش میکنه اونو برونه و بهش بگه که گورشو گم کنه، که فقط باعث میشه هری حتی بیشتر دوسش داشته باشه.
پس وقتی لویی بالاخره تسلیم لمس های هری میشه و بهش اجازه میده هرکاری که میخواد باهاش بکنه چه اتفاقی میفته ؟
عشق بوجود میاد ؟
اگه آره، خونواده هاشون چه فکری راجبش میکنن ؟
[ C o m p l e t e d ]
"فکر کردی چه خری هستی؟" آلفا فریاد کشید، نگاهش تیره و پرههای بینیش گشاد شده بودند.
نگاه خیره و عصبانی مرد باعث شد نفسهاش بریده بشن. اون مرد قرار بود جفتش باشه.
'فردا قراره من زیر تنش باشم. با اون عضلهها و اون حجم از خشم، قراره داخل من باشه.'
بهترین نیشخندش رو روی لبش نشوند، از همون نوعی که آلفاها از دیدنش متنفر بودند. "فکر میکردم منتظرمی شوهر عزیزم. من جفت آیندهاتم!"
•امگاورس✓
•Persian Translation
•Translated by: @Aidastylinson
•Original Story by: @Outropeace
#1 in Larry
#1 in PersianTranslation
#1 in Styles
#1 in Tomlinson
#1 in LouisAndHarry