kimiyach's Reading List
69 stories
Let's help each other (Persian version) by black_nots
black_nots
  • WpView
    Reads 1,100
  • WpVote
    Votes 122
  • WpPart
    Parts 2
وقتی دو رقیب مجبور به حرف زدن میشن تا حوصلشون سر نره، دوستی ذهنی بینشون ایجاد میشه. ولی وقتی دریکو ملفوی و هری پاتر ، راز هایی که بقیه دوستاشون نمیدونن رو فاش میکنن، تصمیم میگرین که به هم دیگه کمک کنن‌. *این داستان توی قطار سال شیشم موقع برگشت به خونه اتفاق می افته* امیدوارم ازش لذت ببرین ❤
Love and Magic  by nimonel
nimonel
  • WpView
    Reads 6,409
  • WpVote
    Votes 726
  • WpPart
    Parts 15
این داستانم یه شیپ از دراریه؛ دراکو مالفوی و هری پاتر توی مجموعه فیلم‌های هری پاتر. ایده از خودمه و امیدوارم سوتی و مشکل نداشته باشه. سعی می‌کنم مثل رمان قبلیم خشک و فضای سنگین نداشته باشه. بخونید و نظر بدید و امیدوارم لذت ببرید.
Love Is Gone <3.Drarry ( Persian by elliotex
elliotex
  • WpView
    Reads 7,937
  • WpVote
    Votes 625
  • WpPart
    Parts 17
" فقط اون کلمات نیستن که می‌تونن بهم آسیب بزنن. گاهی آسیب هایی که سکوتت، اون نگاه پر از نفرتت، نفرتی که هرگز نفهمیدم از کجا اومد، و حتی بوسه‌هایی که با هر کسی غیر از من تجربه میکنی، دراکو.. جبران ناپذیر تره. " this book is being edited. Plz, wait to read.
You Know that, Right? [Eruri] by theclassicfreya
theclassicfreya
  • WpView
    Reads 2,737
  • WpVote
    Votes 246
  • WpPart
    Parts 6
[ERURI] Erwin and Levi from AOT اروین خندید و سرشو بوسید " دوستت دارم ، میدونی که دارم.. مگه نه؟ " لیوای سرشو بلند کرد و بهش نگاه کرد " همیشه میدونستم، و منم دوستت دارم میدونی که ؟ "
Love for Life • عشق برای زندگی by arielzism
arielzism
  • WpView
    Reads 337
  • WpVote
    Votes 0
  • WpPart
    Parts 10
آریِل سردسته ی قلدرای دبیرستان خصوصی که سال آخر خودش رو میگذرونه.. طی یک روز و یک اتفاق، با الیو هوس انگیز ترین فرشته ی زندگیش روبرو میشه! آیا احساس بین دو طبقه ی مختلف اجتماعی میتونه سرانجام شیرینی داشته باشه؟ احساسات بین دو پسر؟! باید ببینیم بازی سرنوشت چه تقدیری برای عاشق ها رغم دیده.. For Lovers♡
Save meᯓDrarry by IMOOGI_DUPONT
IMOOGI_DUPONT
  • WpView
    Reads 4,554
  • WpVote
    Votes 399
  • WpPart
    Parts 53
صدای تازیانه ی بی رحمِ آذرخش که بلند شد، تحمل پسرک پایان یافت و بغض بزرگی که در گلویش سنگینی می کرد شکسته شد.بدون کوچکترین اهمیتی برای غرور ارزشمندش، اجازه داد که قطره های اشکش، به ارامی بر روی گونه اش جاری شوند و به روی زمین سخت بیفتند. وجودش از وحشت و غم پر شده، و ترس از تنهایی دوباره مانند طوفانی عظیم، به او هجوم برده بود. با صدای ضعیف و ارامش زمزمه کرد: «تقصیر من نیست که به این سرنوشت تاریک و ترسناک دچار شدم! من محکوم شدم به رنج کشیدن تاابد..و ازت میخوام منو درک کنی.تو نمیدونی که چقدر میترسم؛ من میترسم از تاریکی، از تنهایی، از اتفاقاتی که قراره برام بیوفته.من از اینده میترسم، درا!» در حالی که با آستین آغشته به خونش،جلوی صورتش را گرفته بود، بریده بریده گفت: «لطفا نجاتم بده.منو ببر یه جای دور که هیچکس دستش بهم نرسه.اصلا.. بیا باهم فرار کنیم!»
it supposed to be an outing!!! by 0Aurelianus0
0Aurelianus0
  • WpView
    Reads 11,605
  • WpVote
    Votes 1,686
  • WpPart
    Parts 12
شرلوک و جان، به پیشنهاد یا شایدم اجبار شرلوک، به یک سفر تفریحی روی دریا میرن. "که جان یکم استراحت و تفریح کنه..." مشکل اینجاست که شرلوک هیچوقت اهمیت نمیده. و مخصوصا هیچوقت خودشو گرفتار شرایط کسالت آوری مثل تفریح به سبک مردم عادی وسط دریا نمیکنه. اونم وسط دریا!! "یه جای کار میلنگه" جان با خودش فکر میکنه. یه فف جانلوک b: فقط برای سرگرمی نوشته بودم ولی دارم پابلیشش میکنم ://// پسسسس... اگ مسخره بود یا غلط املایی یا هر اشکالی داشت یا اگه برای جاییش ایده‌ی بهتری دارید یا حتی برای ادامه‌ش حتما بگید^-^ انشالله که لذت میبرید :') (اسمات نداره) (من تا حالا تو کروز نبودم و مطلب بدرد بخوری هم نتونستم درموردش پیدا کنم، اگه اشکالی پیدا کردید حتما بگید)
Dark light [Drarry] by lizardmtm
lizardmtm
  • WpView
    Reads 135,134
  • WpVote
    Votes 16,666
  • WpPart
    Parts 50
دراکو: میخواستم روی ماه ببوسمت اما وقتی بوسیدمت تو خود ماه بودی هری!
vampirestory by destielff
destielff
  • WpView
    Reads 57,435
  • WpVote
    Votes 6,542
  • WpPart
    Parts 36
دین یه خون آشام قدرمنده که مدت زیادیه تبدیل شده و از همه فاصله گرفته, تا اینکه یه پسر تنها رو پیدا میکنه تا ازش تغذیه کنه... (براساس خاطرات خون آشام) ✅کامل شده