wyxz2027's Reading List
69 stories
ONESHOTS BOOK (Yizhan) by lili_y20
lili_y20
  • WpView
    Reads 3,762
  • WpVote
    Votes 520
  • WpPart
    Parts 2
وانشات‌هایی با کاپل ییژان (شاید در آینده کاپل‌های مرتبط دیگه هم اضافه بشه) ***توجه*** این داستان برداشتی آزاد از رابطه بین کاپل‌هاست و هیچ ارتباطی با واقعیت نداره!🙄
Make Me Yours by lili_y20
lili_y20
  • WpView
    Reads 22,038
  • WpVote
    Votes 4,583
  • WpPart
    Parts 17
خلاصه: ژان از ۱۷ سالگی، بعد از فوت خانواده‌ش، به عنوان خدمتکار تو خونه خانواده وانگ، با حمایت پدر خانواده کار و زندگی می‌کنه..‌. حالا با گذشت پنج سال، ییبو تنها پسر آقای وانگ می‌تونه احساسات جدیدش رو بپذیره و با چهره واقعی پدرش کنار بیاد؟! ژانر: عاشقانه، اسمات کاپل: ییژان ***توجه*** این داستان برداشتی آزاد از رابطه بین کاپل‌هاست و هیچ ارتباطی با واقعیت نداره!🙄
𝐵𝓁𝓊𝑒 𝑅𝑜𝓈𝑒  by marshmallow_zh
marshmallow_zh
  • WpView
    Reads 22,678
  • WpVote
    Votes 6,461
  • WpPart
    Parts 66
پادشاه شیائو بعد از ده سال صاحب ولیعهد شده بود. ولیعهدی که پیشگو ، در تقدیرش سیاهی ،تیرگی و معشوقی مرد دید. و برای جلوگیری از این تقدیر ، پیشنهاد داد همه پسرانی که شش سال بعد متولد می شوند را سر نگون کند. چی میشه اگه اون شخص زنده بمونه و شیائو ژان، ولیعهد کشور چین عاشقش شود، عاشق وانگ ییبو همجنس خود!!! چی میشه اگه همه کابوس های پادشاه شیائو به واقعیت تبدیل شود.؟؟ ... وانگ ییبویی که۲۰ سال تمام برای زنده ماندن نقش یک دختر رو بازی کرد. Couple: Yizhan type: ZSWW (zhan top) Gener: romance , historical ,Smut , angst, Mpreg درحال اپ✨ یک شنبه ها⚡ By : Snow
Bloody Roses Of Heaven  by ARKAYOG
ARKAYOG
  • WpView
    Reads 2,442
  • WpVote
    Votes 475
  • WpPart
    Parts 5
در دوران امپراتوری زرد از سال 2698 قبل از میلاد یونگ لو امپراتور بزرگ چین؛ دارای یک پسر دو رگه ، که زیبایی خیره کننده اش چشم هر بیننده ای را معطوف خود می کرد و به لطافت شبنم های صبحگاهی بود شد اما یک چیز درباره این پسر درست نبود و همه آن پسر را شوم می نامیدند و از پادشاه خواستار نجات جانشان بودند... ᯓɴᴀᴍᴀ: Bloody roses of heaven ᯓᴄᴏᴜᴘʟᴇ : Yizhan ( Yibo Top ✓ ) ᯓɢᴇɴᴇʀ :Vampire,Angst,Romance,Smut,Historical ᯓsᴛᴀʀᴛ ᴜᴘ : 1400/12/30 وضعیت : درحال آپ ( روزهای آپ شنبه ) 「 #Fic #bloodyrosesofheaven 」⁦ ─────────────── 「 너에게서 나를 발견하고 자랐어 」⁦ ⩩𝗪𝖺𝗇𝗀 𝗬𝗂𝖻𝗈𓈃𝗫𝗂𝖺𝗈 𝗭𝗁𝖺𝗇 𓂃ˑ ִ ֗ ⏱️ ִ ۫ ˑ
♡𝑴𝑫𝒁𝑺𝑯:𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚♡ by wangxian_dragon
wangxian_dragon
  • WpView
    Reads 89,096
  • WpVote
    Votes 16,424
  • WpPart
    Parts 75
🦋𝐼 𝓌𝒶𝓈 𝒷𝑜𝓇𝓃 𝒻𝑜𝓇 𝒶 𝓇𝑒𝒶𝓈𝑜𝓃 🦋 [completed] 《وقتی هوانگوانگ جون و ایلینگ لائوزو در روز های اوج شکوهشون به دست تعلیم دیده هایی گمنام کشته میشن، روزگار چه تقدیری رو برای اون ها در نظر میگیره؟ آیا دوباره شانسی وجود خواهد داشت تا اون دو به هم بپیوندن و صلح و آرامش رو برای مردمشون به ارمغان بیارن؟ این رمان داستانی متفاوت از عشق، جدایی، ناامیدی و امیده. داستانی پر فراز و نشیب از سرنوشتی پیش بینی نشده و پر رمز و راز》 . ☆حتما وت بدید☆
𝒊𝒕 𝒊𝒔 𝒏𝒆𝒗𝒆𝒓 𝒍𝒂𝒕𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒍𝒐𝒗𝒆🍶🔞 by Sadafm_Honarmand
Sadafm_Honarmand
  • WpView
    Reads 33,931
  • WpVote
    Votes 4,919
  • WpPart
    Parts 43
نام فیک: برای دوست داشتن هیچ وقت دیر نیست «It is never too late to love» ژانر: امگاورس، اسمات ، هیستوری ،دراما نویسنده : هنرمند کاپل : لان وانگجی و ویینگ ، وانگشیان نسخه امگاورس آنتمید #Untamed نویسنده فیکشن ییژان «#𝒔𝒆𝒙𝒚_𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆_𝒃𝒖𝒏𝒏𝒚» «کامل شده» ««+ غذا خوردی؟ - خوردم واقعیتش این بود که وانگجی نمیدانست چگونه سر صحبت را با او باز کند و فقط میخاست با او حرف بزند! ویینگ نیم نگاهی به وانگجی انداخت کمی در خودش جمع شد پاهایش را به هم نزدیک تر کرد نگاه ترسیده اش را به زمین دوخت. وانگجی خجالت زده دستش را به سمت چونه ویینگ برد و صورتش را به سمت خودش نزدیک کرد همزمان خودش نیز جلو تر آمد تا لبان سرخ اورا برای بار دیگر بچشد . لبهایش را به لب های او رساند و بوسه صدا داری ازشان گرفت . ویینگ چشمانس را محکم روی هم فشار داد گونه هایش داغ شده بود ، عرق سرد از پشت گردنش می ریخت ، قلب کوچکش دیووانه وار میتپید . وانگجی دستش را پشت گردن او برد و صورتش را نزدیک تر کرد و مک محکمی از لب پایینش گرفت . برای چند لحظه سرش را عقب برد تا چهره خجالت زده اش را ببیند . گونه های سرخ و لبای ورم کرده اش شهوت درونش را شلعه ور تر کرد این بار کمی خشن تر شود ....»»
freedom2 : truth by parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    Reads 14,277
  • WpVote
    Votes 2,754
  • WpPart
    Parts 29
-ارباب زاده خواهش میکنم.... +ساکت شو! تو دارایی منی... من کسی ام که تصمیم میگیره از داراییش چطور استفاده کنه...
Only One (completed) by Ke0805
Ke0805
  • WpView
    Reads 221,167
  • WpVote
    Votes 23,347
  • WpPart
    Parts 20
Wang Yibo and Xiao zhan
ENCOUNTER by ukiyostory
ukiyostory
  • WpView
    Reads 32,298
  • WpVote
    Votes 7,562
  • WpPart
    Parts 52
─نام فیکشن:࿐🐺ENCOUNTER🐺࿐࿔ ─کاپل: ییـــژان ─ژانر: امپرگ، اسمات، خون‌آشامی گرگینه‌، رومنس، فانتزی ─نویسنده: ᴋɪᴍɴɪᴇʟʟᴇ88 ─مترجم: ꜱᴇʙᴀꜱᴛɪᴀɴ ─روز آپ: 5 شنبه ─یک بار ییبوی ده ساله توله گرگی رو دید که داشت وارد جنگل می‌شد، تا زیر نور ماه کامل دنبالش کرد و وسط راه متوقف شدن. توله گرگ متوجه حضورش نشده بود و به بچه‌ آدمیزاد زیبایی تبدیل شد. روز بعد، دوباره همون اتفاق افتاد. این اتفاق تا چند روز بعد ادامه پیدا کرد تا اینکه یک روز دیگه ازش خبری نشد. پسر تا دیروقت منتظر موند اما حتی پرنده هم پر نمی‌زد. بعد از برگشت به خونه‌‌، مادرش رو مجروح و جنازه‌ی پدرش رو روی زمین دید. بعد مشخص شد که گرگینه‌ها به اونها حمله کردن. از اونموقع از تمام گرگینه‌ها متنفر شد اما نتونست پسربچه‌ی زیبایی که وسط جنگل دیده بود رو جز اونها قراره بده. بعد از گذشت 12 سال، همینطور که کینه‌ی دیرینه‌‌ای که نسبت به گرگینه‌ها داشت تو دلـش حمل می‌کرد، بین خوناشام‌ها تبدیل بهترین قاتل گرگینه‌ها شد، قاتلی که هیچوقت نه دست پلیس‌های آدمیزاد بهش رسید و نه دست گرگینه‌ها. اما یک روز بهش ماموریت داده شد تا یه گرگینه رو بکشه، یه گرگینه‌ی درجه‌ یک که خیلی از اونها رو کشته بود. اما ییبو موفق به انجام مامویتش میشه؟! ➥All rights reserved to the original
camp by parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    Reads 1,441
  • WpVote
    Votes 192
  • WpPart
    Parts 1
ییبو دستای ژان رو گرفت و ژست رقص رو به خودش گرفت، همونطور که یکی از دستاش رو دور کمر ژان حلقه میکرد، یه دفعه خندید: "چقدر من نسبت به تو مرد ترم ژان‌گه..."