[Completed]
" تو خیلی ریزه میزه و شکننده ای. من میخوام همونطور باهات رفتار کنم" لویی با یکی از فرهای هری بازی میکنه و لبخند میزنه " پسر پرفکت من. هزای من"
" میگن تو مثل یه خدا راه میری. نمیتونن باور کنن من تو رو ضعیف کردم"
....
لویی یه پانکه. معروف برای بی ادب و آزاردهنده بودن نسبت به همه.
به استثناء هری استایلز.
[Completed]
"لویی نابیناست؛
اون طرفدار واندایرکشن یا درواقع فنِ هری استایلزه، و درست از لحظه ای که اونها همدیگه رو ملاقات میکنند زندگی لویی زیر و رو میشه..."
* * *
author ( on ao3) : sweetkisses
راستش را بخواهی عشق، من هنوز هم امیدوارم
حتی شاید امیدوارتر از امید هستم که هنوز هم لبخند میزنم
که هنوز در آغوش میگیرم
که هنوز وقتی یادت میافتم ناخودآگاه دستم میرود سمت شمارهات
مینویسم «دلم برایت تنگ شده» گرچه شاید هیچوقت جوابی نرسد
شاید امیدوار هستم که هنوز لباسهایم نقش گلهای داوودی دارند
که هنوز نزدیک بهار مغازهها را در پی نرگسها میگردم تا خانه عطر تو را دهد
که هنوز هم پای تو در میان باشد خود را پاک از یاد میبرم
شاید امیدوار هستم که هنوز هم عاشقم. که هنوز به عشق ایمان دارم. که هنوز به یادت میافتم.
جایی که لویی توی یه آموزشگاه موسیقی کودکان کار میکنه و هری یه تتو آرتیسته که همراه با گربهـش اولی، یه زندگی آروم و بی سر و صدا داره. به علاوه ی این که هر دوتای اون ها برای تشکیل خانواده و داشتن بچه های کوچولو، یه کم زیادی اشتیاق نشون میدن.
_______
" فهمیدم عشق یه عکس یادگاری نیست. عشق یه کالای مصرفیه، نه یه چیز پس انداز کردنی. نباید عشق رو مثل یه دست لباس که فقط همون اوایل تمیز و قشنگه استفاده کرد. عشق نباید نتیجه ی ترس از تنها موندن باشه؛ نباید بچه ی اضطراب باشه. آخر همه ی اینا فهمیدم که برای من، عشق تویی. واسه ی همینه که میخوام تا آخرین قطره ی عشق توی قلبم رو صرف تو کنم. میخوام به ساده ترین حالت ممکن دوستت داشته باشم. میخوام جوون بمونم تا همراه با تو پیر بشم."
《برشی از متن داستان》
A Larry Stylinson fanfiction⚣︎
[Complete]
"خب ببین اینجا چی داریم .. لویی تاملینسون مغرور که ادعا میکنه بهترین دانشجوی داروسازی دانشکدست در حالی که نمیتونه یه قرص ساده برای خودش تجویز کنه"
"سرد درد های من دیگه با قرص خوب نمیشن هری!"
"پس با چی خوب میشن؟"
"با تـو"
Larry+a little bit of ziam 👬
Strong language ⛔
Drug using🚫
Smut🔞
#1 in, onedirection
لویی از زندگی بیزاره و هری عاشق زندگیه....
یا، داستان نویسنده ای که شیفته یه استریپر میشه
و استریپری که عاشق یه نویسنده میشه.
🐈⬛ COMPLETED
هری یه پسر شیرینه و شهر جدیدی که بهش نقل مکان میکنه باعث میشه گربهی عزیزش حامله بشه، چند تا کینک مخفی داره، از همسایه بی ادبش منتفره و روحیهی کله شقش اونو به سمت کلی دراما میکشونه.
🐈⬛ SMUT, LOUIS TOP
🐈⬛ PERSIAN TRANSLATION