[Complete]
لویی زیبایی رو، ترکیب رنگها و جنسهای مختلفی که حس ظرافت رو درون آدمها بهوجود میارن، میشناسه.
اون درحالی که داره توی دانشگاه فشن میخونه، هر روز این ترکیب رو میبینه.
برش لباسها، رنگ پارچهها، پیچیدگی طرحها، همهٔ اینها کنار هم قرار میگیرن تا یهچیز زیبا رو بسازن.
ولی وقتی که یه دانشجوی علوم با پاهای بلند و لبخندی که چال گونههاش رو به نمایش میزاره قبول میکنه که مدل لویی بشه، لویی میفهمه که تازه زیبایی رو پیدا کرده.
هری فکر میکنه لویی فقط به کسی نیاز داره که بهش ثابت کنه چقدر زیباست.
°Persian Translation°
دارسی دختر هری و لوییِ و تمام تصمیمات هری و لویی با توجه به احساسات و مراقبت از اون گرفته میشه اما با دخالت های مودست
داستان از اونجایی شروع شده که هری و لویی مجبور شدن برای یه مدتی رابطشونو تموم کنن و دارسی پیش هری میمونه چون وابستگی بیشتری به هری داره اما هری و لویی مجبورن بخاطر دخترشون همچنان همدیگه رو ببینن
اگه دوست دارین چیز تخیلی بخونین
مثلِ خون آشام باشن یا گرگینه
دم یا بال داشته باشن
خب از این نوع ژانر خبری نیست
قرار خودشون باشن با تک تک مشکلاتشون ،غم هاشون شادی هاشون...
اگه دنبال چیزای تخیلی هستین یا انتطار دارین برای بعضی صحنه ها وارد جزئیات بشم😅
خب اگه دنبالِ این مدل چیزایی هستین، اشتباه اومدین این چیزا بهم حس امنیت نمیدن و از نظرم بی احترامی به حریمِ خصوصیِ آیدلمه
اما قرار مرور خاطرات این چند سال باشه اما با پایانی خوش
این اولین بارِ که دست به قلم میشم امیدوارم ازش خوششتون بیاد 💋
Follow for more video
Instagram: @dracydiary
[Completed]
"انقدر همه رو احمق فرض نکن. اون مال من نیست!"
جایی که لویی، کسی که توی ارتش مشغول به کاره، به مدت یکسال و نیم مجبور میشه برای خدمت به کشور دیگه بره. و وقتی برمیگرده با یه سورپرایز بزرگ از طرف دوست پسر سابقش هری مواجه میشه. چیزی که به هیچ وجه نمیتونه قبولش کنه...
Written by: @realtrishawrites
Translated by: @mhd3_mb0odi / @LoutheGolden
جایی که لویی به طور یواشکی، عاشق یکی از هم کلاسی هاشه. و از روزی که اون رو برای اولین بار دیده، روز های سپری شده ی روی روزشمارش رو با خودکار سبز رنگ خط میزنه.
______
-دوستت دارم لو.
آوای خارج شدن این سه تا کلمه از بین بوسیدنی ترین عضو صورتت، باعث میشه احساس کنم ضربان قلبم زیر سرِ تو در حال اوج گرفتنه.
حتی اگه در این لحظه قلب من از حرکت بایسته، من به شکل یک روح میون پیچش موج های موهای نه چندان کوتاهت زمزمه میکنم:
من هم دوستت دارم.
《برشی از متن داستان》
.Larry stylinson.