(Completed)
:"پس واقعا تنهایی؟"
:"چطور؟"
:"تو دومین نقاشیت گفتی خرگوش نماد عشق و اهمیته و تا آخرین تابلو، من سی و دو تا خرگوش فراری دیدم."
نگاهم را سمت دیوار برگرداندم و تعجب کردم که چطور به این موضوع دقت نکرده بودم... درون بیشتر تابلو ها ردپایی از حضور خرگوش بود.
حتی پرت تری ن نقطه ی تابلو، فضایی برای فراری دادن خرگوش داشت.
و این من را غمگین می کرد.
:"اوه.. متوجهشون نبودم."
:"میفهمم."
محتوای حساس : اثراتی از آسیب جسمی و خودکشی
یاسین بعد از سالها به ایران برمیگرده و عشق قدیمیش رو میبینه و دوباره عاشقش میشه اما میدونه نمیتونه بهش برسه💖
روایت سه نفر از زندگیشون💫
پایان آپ: خرداد ۱۴۰۲
میدونم که قول دادم اجازه ندم چیزی بینمون فاصله بندازه ولی میدونی که... رقیب من سرسخت تر از این حرفا بود... .
( Larry Stylinson AU )
Written by: Fatemeh
[Fatemeh, stylinson_ff, 2016]
تا حالا به این فکر کردید که شما تو چه چیزی غرق شدید؟
تو عشق؟
تو تنهایی؟
تو پول؟
تو تاریکی؟
تو شهرت؟
شاید هر کدوم از شما تو یکی از این ها غرق شده باشید...
اما من...
تو اکثر این ها غرق شدم...
وقتی تو تاریک ترین روز های زندگیم بودم...
وقتی همه امیدم رو برای زنده موندن و زندگی کردن از دست داده بودم...
وقتی اصلا انتظارش رو نداشتم...
جوری تو عشق غرق شدم که نه خودم و نه هیچکس دیگه ای نمیتونست نجاتم بده...
این داستان داستان منه...
پسری که تو اوج بدبختی و ناامیدی با غرق شدن تو عشق نجات پیدا کرد...
And they're so sunken in love
[Complete]
"خب ببین اینجا چی داریم .. لویی تاملینسون مغرور که ادعا میکنه بهترین دانشجوی داروسازی دانشکدست در حالی که نمیتونه یه قرص ساده برای خودش تجویز کنه"
"سرد درد های من دیگه با قرص خوب نمیشن هری!"
"پس با چی خوب میشن؟"
"با تـو"