«وضعیت: در حال نوشتن»
خب سلام این اولین فن فیکمه و تجربه کافی ندارم که خوب بنویسم و
از اون جایی که من عاشق ژانر امگاورسم اومدم هایکیو رو با ژانر امگاورس مخلوط کردم 😁😁😁😁
به شدت اسمات داره 🔞🔞🔞🔞🔞🔞 اونایی با اسمات دار مشکل دارن نخوننش
خلاصه: داستان از اون جایی شروع میشه که هیناتا ف کر میکنه کاگیاما ازش متنفره ولی برعکس کاگیاما کاملاً شیفته و دلباخته ی هیناتا شده ولی فکر میکنه هیناتا از اون متنفره ولی هیناتا هم عاشق اونه.......
هاها😆😆😆😆
خیلی اولش شبیه فیلم ترکیه
😂😂😂😂😂😂
اوسامو بعضی وقتها ادمهای مهم زندگیت ترکت میکنن، تو فکر میکنی با رفتن اونا فرصت زندگی کردنت هم باهاشون میره ولی حقیقت اینه که وقتی به خودت میای میبینی که مجبوری به زندگی در تنهایی ادامه بدی ولی ترک کردن همیشه بد نیست و اونا هم چون ا زت تنفر دارن اینکارو نمیکنن بلکه از روی عشق ترکت میکنن تا بتونی خودتو بدست بیاری...
*در حال ویرایش
*
داستان عشق یه شاهزاده و خائن:)
چویا شاهزاده ای که دازای رو که قصد کشتن خودش و ولیعهد برادرش رو داشت دستگیر میکنه
اما نمیدونست چرا باید درباره یه خائن کنجکاو بشه و احساساتی به اون خائن پیدا کنه؟
این احساسات باعث میشن اون جلوی اعدام دازای رو بگیره اما در عوض اونو تبدیل به یه برده کرد
و خوب چی میشه اگه دازای بخواد انتقام تمام تحقیر های اونو در عوض کشتنش با شکستن قلبش بگیره:)؟
داستان دو شاهزاده
یکی ولیعهد و دیگری از خون رئیت
داستان برادری /خیانت /بی گناهی /توطئه
چویا میتونه بیگناهیش رو اثبات کنه ؟
The story of two prince
One is the crown prince and the other is the blood of the bondman
The story of brotherhood / betrayal / innocence / conspiracy
Can Chuuya Nakahara prove his innocence?
دو نفر که سرنوشت به هم نزدیکشون کرده...
«ساسکه... کمکم میکنی قاتل خانواده م رو پیدا کنم؟ » «میدونی که قضیه پیچیده تر از چیزیه که به نظر میاد...» بانوی سنجو که میخواد همه موانعو از سر راهش برداره تا بتونه دوباره خاندانشو احیا کنه... آخر این داستان به کجا میرسه؟ «دیدن تو اشتباه اولم بود...! »