𓂅 🌼 𓂃𓈒
••⌊#همه چیز_رو_تغییر_میده 🦇⌉••
╮✮ کاپـل ❲ وانگشیان␋لان جان تاپ ❳
╮✮ ژانـر ❲ رمانتیک، انگست، فراطبیعی، رازآلود ❳
╮✮ ترجمه و ادیت ❲ 𝐵𝑒𝑎𝑡 ❳
📚↷"میدونی که نمیتونی باهاش باشی.
الان چند ماه از اون موقع گذشته و خب حس میکنم انرژیت بیشتر شده و رفتهرفته وضعیت سلامتیت هم بهتر میشه و این چیزیه که ما میخوایم و چیزیه که برای تو خوبه.
تو اجازه داری وی ووشیان رو ببینی،
اجازه داری باهاش حرف بزنی،
اجازه داری باهاش وقت بگذرونی،
ولی اجازه نداری با اون باشی!
خودت هم خوب میدونی چرا نمیتونی همچین کاری بکنی.
برای همینم بهت توصیه میکنم چیزی در این مورد بهش نگی؛
در مورد این عشق مقدس یا روح مردهات بهش چیزی نگو.
فقط بهش بگو دلت برای بودن باهاش تنگ شده...
نه حرفی بزن و نه کاری بکن که اونو سردرگم کنه.
وانگجی...
من اطمینان دارم که قانون ۲۹۸۲ام رو به یاد خواهی داشت."
کامل شده!!
نام فیک: برای دوست داشتن هیچ وقت دیر نیست
«It is never too late to love»
ژانر: امگاورس، اسمات ، هیستوری ،دراما
نویسنده : هنرمند
کاپل : لان وانگجی و ویینگ ، وانگشیان
نسخه امگاورس آنتمید #Untamed
نویسنده فیکشن ییژان «#𝒔𝒆𝒙𝒚_𝒍𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆_𝒃𝒖𝒏𝒏𝒚»
«کامل شده»
««+ غذا خوردی؟
- خوردم
واقعیتش این بود که وانگجی نمیدانست چگونه سر صحبت را با او باز کند و فقط میخاست با او حرف بزند!
ویینگ نیم نگاهی به وانگجی انداخت کمی در خودش جمع شد پاهایش را به هم نزدیک تر کرد نگاه ترسیده اش را به زمین دوخت.
وانگجی خجالت زده دستش را به سمت چونه ویینگ برد و صورتش را به سمت خودش نزدیک کرد همزمان خودش نیز جلو تر آمد تا لبان سرخ اورا برای بار دیگر بچشد . لبهایش را به لب های او رساند و بوسه صدا داری ازشان گرفت .
ویینگ چشمانس را محکم روی هم فشار داد
گونه هایش داغ شده بود ، عرق سرد از پشت گردنش می ریخت ، قلب کوچکش دیووانه وار میتپید .
وانگجی دستش را پشت گردن او برد و صورتش را نزدیک تر کرد و مک محکمی از لب پایینش گرفت . برای چند لحظه سرش را عقب برد تا چهره خجالت زده اش را ببیند . گونه های سرخ و لبای ورم کرده اش شهوت درونش را شلعه ور تر کرد این بار کمی خشن تر شود ....»»
+تو اگه جای سیژوی بودی انتخابت چی بود؟!
وی ووشیان لبخند زد.
_پس یشم لان خواستار توجه..
لانگوانگجی تارهای سپید پسر را از مقابل چشمانش کنار زد.
+لان یه نیازمندِ،مخلوق!
+جواب سوالم..
_جواب سوالت..
همیشه تو لانگوانگجی،همه جا تو لانگوانگجی،
تا آخرش فقط با تو لانگوانگجی.
تکمیل شده✔️
꩜𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿 : Hana
꩜𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲 : Mafia,Romanc,Smut, Fluff,Heavy Angst, Slice of life
꩜𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲 : ZSWW
پسرکی یتیم که بعد از دزدیده شدن به یکی از وحشی ترین رئیس های مافیا فروخته میشه...
~قلمی دیگر از نویسنده فیک بیمار
My soulmate
تمام شده📗📕
ما تا ابد عاشق همیم و هر بار که بدنیا بیاییم
فقط بهم تعلق داریم:
جان لبشو گزید و سرشو پایین انداخت تا عطش وحشتناکشو پنهون کنه و ییبو با دیدن این حال ، بهش حمله کرد و تنشو به مبل چسبوند ، جان با صدای بلندی نالید: آههههه.... ییبو!
و ییبو با تمام قدرتش نالید:
اینجوری صدا نزن ! دیوونه ام میکنی!
تن جان لرزید و لرزید و پیچشی داغ رو توی شکمش حس کرد که تا گوشهاش رسید !
اونقدر توی بغل ییبو غرق شده بود که نفهمید ییبو
کی بغلش کرد و به اتاق خواب رسوند ....
ژانر : درام ، تاریخی ،فانتزی ، بی ال .
*ییبو تاپ*
*هپی اندینگ*
●completed●
❄ فصل دوم فیک یخ ❄
❄ ییبو دستان سرد و بی روح ژان رو بوسید .. تا چه مدت باید منتظر میماند تا همسرش دوباره بیدار شود ... تا دوباره بوسه ای بر گونه ی رنگ گرفته اش بگذارد ❄
● فصل دوم
● کاپل : ییژان
● تاپ : ییبو
● روز آپ : پایان یافته
● پایان : هپی اند
●○کانال :windflowerfiction○●
● top : wang yibo
● bottom : xiao zhan
completed
❄ فصل سوم فیک یخ ❄
❄ کاپل : ییژان ❄
❄ وانگ ییبو " جنگ رو تموم کردیم دوباره همه چیز رو مثل قوانین گذشته میکنیم ولی خودمون چی ؟"
شیائو ژان " تو هم خون ما رو داری هم خون شفادهندگان ...مطمئنی طول عمرت کاملا مشابه طول عمر شفادهندگان " ❄
❄ جنگی که شروع شد و پایانی رقم زد برای جدایی سرزمین هایی که یک زندگی رو تشکیل می دادند ، فقط تنها مشغله ی باقی مانده عمری بود که از قبل تعیین شده بود و این دردناک ترین بود ❄
❄آرامش ... کلمه ای که همه بهش احتیاج دارند❄
❄تاپ : ییبو ❄
❄کانال: windflowerfiction
❄top : yibo
●completed●
● فصل اول : پایان یافته ●
《《 فصل اول 》》
●یخ ، برف ، سرما
سه کلمه ای که تنها یاداور تو هستن
فکر کردی بهت اجازه میدم بخوابی و بیدار نشی ؟
❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄❄
❄ تکه ای از فیک ❄
وانگ ییبو نفرینت می کنم تا تمام خاطراتم و من رو فراموش کنی گویی تکه ای از قلبت را از دست دادی ولی آن تکه هیچگاه کامل نخواهد شد
●کاپل : ییژان
●تاپ : ییبو
●تعداد پارت : 12
●پایان : هپی اند
●○کانال:windflowerfiction ○●
●top : wang yibo
●bottom : xiao zhan
●completed●
●پایان یافته ●
آن موهای سفید
همان موهای ابریشمی ای که وقتی باد شروع به وزیدن می کرد ، رقصی زیبا برایش به نمایش میگذاشتند
اکنون ، با قطره هایی سرخ رنگ تزئین شده اند
تزئین برای جشن مرگ
کاپل : ییژان
پایان : هپی اند
●○کانال : windflowerfiction ○●
top : wang yibo
bottom : xiao zhan
وانگ ییبو... خون آشام چندصد ساله ای که هیچکس از وجودش خبری نداشت... چون سالها بود در جنگلی نفرین شده زندانی بود و هیچوقت نمیدونست چطور این نفرین رو بشکنه و از زمانی که یادش میومد، از خون هیچ انسانی تغذیه نمیکرد
تا اینکه یه روز شیائو ژان کنجکاو به جنگلی که تا به الان کسی جرات ورود بهش رو نداشته، پا میزاره و بدترین اتفاق میفته... زخمی میشه و خونریزی میکنه و بوی شیرین خونش، به خون آشامی که سالهاست لب به خون هیچ انسانی نزده و با این بو بشدت تشنه شده، میرسه
وقتی ژان سرش رو بالا میاره پسری با موی شلخته و چشمهای قرمز شده، بالای سرش میبینه
"اگه میخای بلایی سرت نیاد... زودتر برو"
Genre: Vampire. fantasy. Romance. Angst. mpreg. smut
Top: Yibo