mel_lannie
- Reads 48,057
- Votes 6,667
- Parts 37
"همه چیز از وقتی شروع شد که ازم خ واست بچشو شیر بدم"
جیمین با خماری بعد از مستی از خواب بیدار میشه و بدون اینکه چیزی از شب قبل یادش باشه بطور اتفاقی یه نوزادو کنارش میبینه . حالا اون باید بفهمه چطور باید با این موجود عجیب و غریب سر کنه درحالیکه درتلاشه تا زنده نگهش داره
با کمک دختر بداخلاق و عبوس همسایه بغلی و برخلاف میلش ، اونا دنیای عجیب و غریب پدرو مادر بودن رو رمزگشایی می کنن . درهم برهم تر از این نمیتونه باشه
با اجازه نویسنده ترجمه شده
[ کامل شده ✔]
©taeyangtears