انقدر مغرور هستیم که عاشق نشیم
و انقدر مغرور هستیم که اگه عاشق شدیم بهش نگیم
اما این غرور بدجور آتیشمون می زنه
آتشی که عشقمون رو می سوزونه و از بین می بره...
خلاصه ی داستان:
داستان درباره ی دختری به اسم لیداست که پدر و مادر خودش و دوست صمیمیش ، نگار رو تو ۱۵ سالگی از دست میده و با پدر بزرگ و مادر بزرگش زندگی میکنه. بعد از فوت پدر بزرگ و مادر بزرگاشون مشغول کار تو یه آموزشگاه زبان میشن که با ورود کارمندای جدید به آموزشگاه مسیر زندگیشون عوض میشه.
وضعیت: تمام شده 💫
🚫A little Sexual content🛇
عاشق یک مرد عوضی شدن شیرین ترین و خطرناک ترین اشتباه یک دختر است.
ما را سر باغ و بوستان نیست
هرجا که تویی
تفرج آنجاست... (سعدی)
این رمان در ادامه ی حسی به نام عشقه و برای خوندنش اول باید حسی به نام عشق رو بخونید
این دومین کاریه که مینویسم و درباره ی آیداست ... دختر لیدا و آبتین که عاشق بازیگریه و برای دنبال کردن رویاهاش میره آمریکا
اما میتونه در برابر نقش مقابلش فقط یه بازیگر بمونه یا ...؟
وضعیت: تمام شده 💫