𝐛𝐨𝐲×𝐠𝐢𝐫l
136 story
དDROᕈS ҒROM MɎ MƗṈD بقلم BlackMoon6669
BlackMoon6669
  • WpView
    مقروء 9,262
  • WpVote
    صوت 1,090
  • WpPart
    أجزاء 33
شیاطین... این بوک هیچوقت پایانی نداره. قراره تا ابد آپدیت بشه. من و نویسنده‌های کانال بلک‌مون تا زمانی که زنده هستن داستان‌های کوتاه و ترسناک براتون اپلود می‌کنیم. پس شماهم با ووت و کامنت بهمون انرژی بدید. ممنون از نگاه زیباتون. Writers: 𝕭𝖑𝖆𝖈𝖐𝕸𝖔𝖔𝖓♰†εαm Monalisa Gladiator Raw Mira_eh Mariya Ane استفاده از داستان و ایده‌ها بدون ذکر منبع ممنوع❌
𝐌𝐲𝐨𝐬𝐨𝐭𝐢𝐬 بقلم writehira
writehira
  • WpView
    مقروء 287
  • WpVote
    صوت 11
  • WpPart
    أجزاء 1
MYOSOTIS | میوسوتیس Pt: oneshot Couple: Yoongi & flora Genre: / Romantic / Angst writer by Hira +یونگی می‌خوام واقعا میوسوتیس باشم. یونگی قدم آرومی به جلو بداشت و نه‌ای زمزمه کرد که فلورا ادامه داد +فراموشم نکن معشوق من. دستای زیباش که خالی از حلقه‌ی ازدواجشون بود نرده‌ی بالکن رو رها کرد و دیگر زندگی‌ نبود زندگی یونگی دیگر نبود، همان زندگی‌ای که بدون آن نمی‌توانست نفس بکشد، دیگر نبود
TFF "The Fox Friend" | MYG | Completed بقلم sam_hanoul
sam_hanoul
  • WpView
    مقروء 1,419
  • WpVote
    صوت 154
  • WpPart
    أجزاء 5
وای خدای بزرگ! من عاشق یه عروسک شدم! - زوج: لی آن و روباه عروسکی داستان؛ مین یونگی (پایان یافته)
𝑇ℎ𝑒 𝑆𝑜𝑢𝑛𝑑 𝑂𝑓 𝑀𝑢𝑠𝑖𝑐 | PJM [Completed]  بقلم sam_hanoul
sam_hanoul
  • WpView
    مقروء 3,500
  • WpVote
    صوت 334
  • WpPart
    أجزاء 8
[romance] [school life] [comedy] °'𝑀𝑢𝑙𝑡𝑖𝑠ℎ𝑜𝑡'° کلمات، کافی نیست. این، عشق است، که در هوا جریان دارد‌‌... [کامل شده]
𝐓𝐡𝐞 𝐇𝐨𝐥𝐲 𝐓𝐡𝐫𝐨𝐧𝐞 |𝐒2| [𝖢𝗈𝗆𝗉𝗅𝖾𝗍𝖾𝖽] بقلم sam_hanoul
sam_hanoul
  • WpView
    مقروء 1,804
  • WpVote
    صوت 199
  • WpPart
    أجزاء 20
عشق، منطق، انتقام این داستان پیش رویتان است... - سریر مقدس فصل دوم [پایان یافته]
Kamikaze بقلم the_nari
the_nari
  • WpView
    مقروء 1,827
  • WpVote
    صوت 151
  • WpPart
    أجزاء 1
جیمین یه عشق رپه... یه عاشق امینم که بلاخره تونسته از راه دور البوم جدیدش رو بخره. بلاخره روز تحویل البوم میرسه ولی یه مشکلی پیش میاد... -درای اسانسور درست جلوی چشمای جیمین بسته شدن و صورت خندون و پیروز یونهی آخرین چیزی بود که جیمین دید. چند بار دکمه رو زد اما دیگه رفته بود"اه بخشکی شانس...حالت و میگیرم بچه پررو" لگدی به در آسانسور کوبید و بعد از نگاه کردن به اطراف و مطمئن شدن از اینکه کسی حرکتش و ندیده سمت پله ها دوید...- #oneshot [ Boy&girl👫🏻]
Doggy Date بقلم the_nari
the_nari
  • WpView
    مقروء 831
  • WpVote
    صوت 100
  • WpPart
    أجزاء 2
هیئت مدیره ی محترم ویلای ساگیجول سلام. نظر به غیر قانونی بودن انتشار بدون هماهنگی آگهی شخصی در وبسایت ویلا درخواست خود را شخصا به اطلاع شما میرسانم، اینجانب کیم سوکجین مالک واحد بیست وسوم فاز یک شرقی به فرد مسئولیت پذیری جهت گردش روزانه ی سگم احتیاج دارم. لطفا در صورت وجود متقاضی -در محدوده ی ویلا- به این شماره اطلاع داده شود، با تشکر. 🔽کلیک برای مشاهده ی شماره ی ضمیمه ی شده
𝗟𝗢𝗦𝗧 𝗜𝗡 𝗧𝗛𝗘 𝗙𝗜𝗥𝗘 بقلم deswift01
deswift01
  • WpView
    مقروء 7,697
  • WpVote
    صوت 583
  • WpPart
    أجزاء 32
دردهایی که در ما رخنه کرده‌اند هزار ساله اند یا شاید چندین هزار سال عمر دارند هر‌کدام ریشه‌ی خودش را دارد به اشک تبدیل می‌شوند به نفرت مانند خنجری سرد در قلب فرو می‌روند بلکه نه یک بار چندین بار مانند درختی که ریشه‌هایش خشک شده اما با‌پرجا دردهایمان هم پابرجااند درما ریشه کردند رخنه کردند دست انداختند و قلبمان را جوری فشار می‌دهند که انگار فردایی وجود ندارد آری دردها را نمیشود پس زد مانند توده‌ای که به سرطان تبدیل میشود درد هم در کل وجودمان رخنه کرده و دوایی برای آن نیست . Season 1 : done Genre: romance, action فصل اول : تمام شده ژانر:عاشقانه،اکشن
ꜱᴇᴄʀᴇᴛ ʟᴏᴠᴇ بقلم Princesspaste
Princesspaste
  • WpView
    مقروء 242
  • WpVote
    صوت 9
  • WpPart
    أجزاء 3
ʟᴏᴠᴇ ᴄʜᴀɴɢᴇꜱ ᴛʜɪɴɢꜱ ɪɴ ᴏᴜʀ ʟɪᴠᴇꜱ ᴛʜᴀᴛ ᴀʀᴇ ꜱᴏᴍᴇᴛɪᴍᴇꜱ ʜᴀʀᴅ ᴛᴏ ʙᴇʟɪᴇᴠᴇ دختری که عاشق دوست بچگیش میشه ولی اتفاق هایی میوفته که دختر از اعتراف به عشقش پا پس میکشه و صدمات روحی زیادی میخوره ʙᴏʏ & ɢɪʀʟ ᴊɪᴍɪɴ ᴀɴᴅ ꜱᴏꜰɪᴀ ɢᴇɴʀᴇ : ᴅʀᴀᴍᴀ , ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ , ꜱᴍᴜᴛ , ᴀɴɢꜱᴛ ᴀᴜᴛʜᴏʀ : ᴘʀᴇɴꜱᴀ تایم آپ : هفته ای یک بار " سه شنبه ها " وضعیت : در حال آپ
Don't judge me بقلم SARAH_4804
SARAH_4804
  • WpView
    مقروء 876
  • WpVote
    صوت 99
  • WpPart
    أجزاء 1
دمه گوشم با صدایی عصبی و سرشار از حرص گفت: -چرا اون ؟ چون خوشتیپ تره ؟ خوش قیافه تره ؟ یا شایدم چون اولین ایدل سال معرفی شد جای منو تو قلبت گرفت ؟ حریصانه کمر باریکمو فشرد که باعث ‌شد اخه خفه ای از گلوم خارج بشه. ادامه داد: -اها....یا شایدم لمسای اون برات جذاب تره ؟ جمله ی اخرش کاسه ی صبرمو لبریز کرد.هلش دادم که ازم فاصله گرفت. دیگه کنترلی رو حرفایی که به بی پرواترین شکل ممکن از دهنم خارج میشد نداشتم: ......
+3 أكثر