.....
Kookv
چی میشه اگه یک امگا برای اولین بار توی زندگیش به جای یک آلفا مغرور و خشن و بداخلاق با یه آلفا کم حرف و کیوت آشنا بشه خب قطعا اگه اون کیم تهیونگ باشه ول کن این آلفا نمیشه
.....
Chanbaek
چان_ هی بیون گلی هست که بوی عسل بده؟
بک+من که تا حالا ندیدم
چان_ پس یه نگاه تو آینه بکن
بک+وات د فاک تو داری با من لاس میزنی پارک چانیول
چان- دارم سیع میکنم
کاپل«کوکوی..چانبک..نامجین»
ژانر : امگاورس_فلاف_عاشقانه_(هپی اند)
وضعیت _ پایان یافته
(شروع : 17 اذر 1398)
(پایان : 20 بهمن1399)
دونه برف صورتیم
جونگکوک اُمگایی طرد شده از سمت خانوادهاش که طی یه تصمیم برای همیشه شناسنامهاش و به بتا تغییر میده و رایحه و دوران هیتاش و با داروهاش کنترل میکنه؛
ولی چه اتفاقی میافته اگه یه روز داخل بار وقتی نوشیدنی میخوره به دوران هیتش نزدیک بشه و قرص کاهندهاش همراهش نباشه؟
.
-اون فورمونهای لعنتیِ شیرینت و کنترل کن امگا وگرنه قول نمیدم کاری باهات نداشته باشم.
Couple:vkook-namjin
Genre:omegaverse-fluff-Romance-Smut
دو تا دوست صمیمی.
ممکنه یکیشون رو اون یکی کراش داشته باشه؟
آخرش چی قراره بشه؟
start: 1402/1/3
finish: 1402/1/31
داستان ورسه و تاپ و باتم نداره.
امیدوارم تایم خالیتون رو باهاش پر کنید.(ایموجی قلب)
Genre : Romance ❄ Vampire ❄ Smut ❄ and ....
Cap :Vkook ❄
Up: Unknown❄
By Amador❄️
❄همیشه بین دو گروه گرگینه ها و ساحره ها دشمنی بوده و هست.البته حضور پررنگ خوناشام هارو نمیشه نادیده گرفت.!
❄یک روز این دو گروه ، تصمیم گرفتن که با وصلتی به این دشمنی چندین ساله خاتمه بدن....
❄کسی چه میدونست، ثمره این وصلت نه تنها باعث ازبین رفتن دشمنی نمیشه بلکه باعث به وجود اومدن تنشی جدید، اینبار بین تمامی موجودات شب میشه؟؟
❄در این میان خوناشام ها چه نقشی رو ایفا میکنند؟؟؟؟
Full
[Completed]
🥇اکسو
🥇ومپایر
🥇فنفیک
《completed》
شماره ناشناس :
هی
جانگکوک
عشقت داره بهت خیانت میکنه
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
کیم تهیونگ :
سلام جانگکوک
من تهیونگم
کسی که عاشق دوست پسر برادرش شده
و احمقی که برای محافظت از عشقش نهایت تلاشش رو میکنه
Original story by : @lostinkth
Translating by : @meli19952000
خلاصه:
دوست خوب خانوادهی دومه؛ اصلا دوست خوب یه واجبه واسه زندگی هرکسی ولی...
وقتی بهترین دوستت تبدیل بشه به عشقت... یه دردسر بزرگه!
شنیدی میگن عشق مخفیانه یه مزهی دیگه داره؟ ولی به نظر اونا عشقی که مخفی نبود و باید مخفی نگه داشته میشد از اون نوعش بود که نباید امتحان کنی... عشق به همجنس؟! قطعا باید ازش دوری کرد!
گناه... هنجارشکنی... ممنوعه... هرچی! اونا فقط میخواستن دیگه تا ابد هیچ دوربینی نباشه و یه بلهی بزرگ بگن به عشقی که داشت در خونهی قلبشون رو از جا در میآورد...
🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺🔺
*من زیاد تو شروع خوب نیستم پس خواهشا با همون پارتای اول قضاوت نکنید و یکم بیشتر بخونید و به داستان این شانسو بدید که خودشو بهتون نشون بده، از پارت پنج شیش داستان اصلی شروع میشه❤️*
* این فیک ریل لایفه! تاریخها و وقایع گفته شده و هشتاد درصد دیالوگها واقعی هستن و فقط اتفاقات پشت دوربین زادهی ذهن نویسنده است*
* واسه هر پست این فیک زمان زیادی صرف شده تا حدالامکان با رعایت تمام جزئیات واقعی، موقع خوندن فیک بتونید بهتر باهاش ارتباط برقرار کنید؛ خواهشا کسی کپی نکنه!! *
*ردهی سنی +۱۸ سال رو رعایت کنید*
💜کاپل اصلی: تهکوک💜
ژانر : royalty. romance.smut
کاپل : vkook
میخواید داستان ولیعهد رو بشنوید؟
من یه بخشیشو براتون تعریف میکنم:)
کیم تهیونگ
جانشین امپراتور
کسی که اصلااا فکر نمیکرد که روزی عاشق یه پسر بشه
حالا تو این موقعیت گیر کرده
اون عاشق خدمتکاری شده که خودش انتخاب کرده
اما به نظر نمیرسه که پدرش از احساسات پسرش خوشش بیاد
باید ببینیم چی میشه.
Complete
[جونگ کوک و تهیونگ توی بزرگ ترین شهر بازی سئول کار میکنند.]
_جونگ کوک فروشنده در فروشگاه شهربازی.
_تهیونگ بلیط فروش شهربازی.
- جونگ کوک برای کار به پایتخت کشورشان می آید و در خونه ای که یادگاری پدرش است زندگی میکند .
مرور زمان باعث میشود دیگه همکار نباشند بلکه...
🎗قسمتی از فیک:
تهیونگ دستاشو آروم روی چشم جونگ کوک گذاشته بود و اونو به اتاقشون هدایت میکرد.
تهیونگ ایستاد.
جونگ کوک: میتونم حالا ببینم؟
تهیونگ:آره بیبی.
جونگ کوک آروم دستاشو رو دستاس تهیونگ گذاشت و پایین آورد و همون بین یه بوسه روش نشوند.
جونگکوک حیرت زده به صحنه مقابلش نگاه میکرد.
یک تابلوی نقاشی بزرگ بالای تختشون که عکسی از خودشون بود.
جونگکوک که میدونست این نقاشی رو تهیونگ کشیده پرید توی بغل همسرش و همه جاش رو بوس میکرد.
جونگکوک:وای این عالیه (بوس) خیلی(بوس)عالیه .
تهیونگ:نه به اندازه ی خونه ای که باهم طراحیش کردیم و ساختیم.
ژانر:درام|رمنس|اسمات|کمدی~
کاپل:ویکوک_یونمین~
آپ:کامل شده🎡
نویسنده:🌙ʟεε_нαпα ∙͜•ٖ
پسرِ مو بلند | 𝖫𝗈𝗇𝗀 𝖧𝖺𝗂𝗋𝖾𝖽 𝖡𝗈𝗒
-کامل شــده-
همه چی از اونجایی شروع شد که دال، پسرِ ۵ سالهی کیم تهیونگ، با دیدنِ موهای بلند و آبیِ پسری، اون رو "مامان" صدا زد و این بود اولین دیدارِ اون پسرِ مو بلند و تهیونگی که کلِ زندگیِ بعد از جداییش از همسرش رو با جق زدن میگذروند!
ژانر ↶
عاشقانه، فلاف، کمدی، چتاستوری، توییتر، ددیکینک، اسمات
کاپل ↶
«اصلی - ویکوک» تهیونگ↑- جونگکوک↓
«فرعی - سُپ»
قسمتی از فیک ↶
_از وقتی دیدمت ، قلبم یه جایی بین دریای موهات گیر کرد!
_منم از وقتی دیدمت ، قلبم یه جایی بین شلوار و باکسرت گیر کرد!
•روزِ آپ: یکشنبه ها•
داستان درباره ی دنیاییه ک توش هایبرید ها(دو رگه ی حیوان و انسان) توش ب عنوان ی نژاد دسته پایین زندگی میکنن که ادم ها ازشون معمولا به عنوان خدمتکار و یه موجود بی ارزش استفاده میکنن
حالا چی میشه که تهیونگ داستان ما یه بانی کیوت پیدا کنه که قلب و احساساتشو کم کم زیر و رو کنه؟
ژانر:رومنس ؛زندگی روزانه؛اسمات؛گاهی کمدی؛تخیلی(بخاطر وجود هایبرید)
میدونم ک توضیح دادنم اصلا خوب نیس T-T
امیدوارم خوشتون بیاد💙💙💙