وانگشیان
31 stories
Hold Me Close (Sakuhina) oleh Espumamarina
Espumamarina
  • WpView
    Membaca 31,589
  • WpVote
    Suara 3,751
  • WpPart
    Bagian 18
Sakusa kyoomi nunca había deseado tener a alguien tan cerca, tomar su mano y sostenerlo en sus brazos ¿Que tenia de especial todo eso? Pero todo eso cambio cuando conoció a cierto joven de cabello anaranjado y bella sonrisa. Posibles spoilers del manga Ningún dibujo me pertenece, créditos a sus artistas.
MDZS STORIES  oleh silverdarts
silverdarts
  • WpView
    Membaca 16,572
  • WpVote
    Suara 393
  • WpPart
    Bagian 4
stories,au,post canon, just stories for characters that we love I just want them to be happy is that too much to ask?
Hotel Suibian / هتل سوییبیان oleh Lotus_WX_YX
Lotus_WX_YX
  • WpView
    Membaca 13,783
  • WpVote
    Suara 2,817
  • WpPart
    Bagian 75
یه‌هتل خاص با سر آشپزی آلفا و خاص تر و مدیری امگا و جذاب قراره چه اتفاقایی بین سرآشپز معروف لان وانگجی و مدیر وی ووشیان بیفته؟
lovely life  oleh Mhd_wangxin
Mhd_wangxin
  • WpView
    Membaca 13,039
  • WpVote
    Suara 1,995
  • WpPart
    Bagian 14
وقتی که رهبر قبیله یونمنگ جیانگ از استاد بزرگ قوم گوسو لان ، لان چیرن ، میخواد که دوباره به پسراش آموزش بده ، وی ووشیان چجوری میتونه امگا بودنش رو پنهان کنه ؟ موفق میشه که بتونه امگا بودنش رو در قبیله ی گوسولان ، قبیله ای که معتقد به آزاد گذاشتن فورمون های طبیعی هر دسته هستن ، مخفی نگه داره؟ برشی از داستان : _ فردا بعده اموزشون آماده باشید که تنبیه تون رو انجام بدین _ رابطه داشتن دو تا الفا توی مقر ابر ممنوعه مهم ترین قانون در گوسولان + دقیقا به چه دلیل مزخرفی فکر کردی من و برادرم با هم تو رابطه ایم؟ _ از اونجایی که دوتا برادررر هم رو نمیبوسن Wangxian Xicheng omegavers
وانشات { آرامش } oleh Mhd_wangxin
Mhd_wangxin
  • WpView
    Membaca 2,168
  • WpVote
    Suara 284
  • WpPart
    Bagian 3
برشی از وانشات : لان وانگجی وی ووشیان رو از بغلش در آورد و گفت: با من به گوسو برگرد وی ووشیان خواست حرفی بزنه که لان وانگجی با گذاشتن انگشت اشاره روی لبای وی یینگ نذاشت و ادامه داد : به عنوان همسرم با من به گوسو برگرد ... وانگجی هیچ وقت احساسات ش رو بروز نمیداد اما به خاطر وی ووشیان از طلوع تا غروب آفتاب بالای صخره ای که ییلینگ لائوزو ازش پرت شده بود وایساده بود و با بهت و ناباوری مثل مجسمه به پایین صخره خیره شده بود و قطره های اشکش روانه ی صورتش شده بود ... اگه مثل گذشته ها بود میرفتم ازش در مقابل سگا محافظت میکردم این قولی بود که بهش داده بودم و همیشه بهش عمل کردم اما اون نه اون بد قولی کرد زد زیر قولش تنهام گذاشت زمانی که بهش احتیاج داشتم دستمو ول کرد زمانی که باید کنارم میموند رفت زمانی که باید به قولش عمل میکرد نکرد چرا من باید به قولم عمل کنم ؟ وانگشیان ژوییلینگ شیچنگ
Wangxian- Yizhan one shots oleh FloconDeNeige_
FloconDeNeige_
  • WpView
    Membaca 22,072
  • WpVote
    Suara 3,129
  • WpPart
    Bagian 17
مجموعه ای از وان شات های وانگشیان و ییجان ~
don't ever trust the Devil!!! oleh YasiSH83
YasiSH83
  • WpView
    Membaca 1,613
  • WpVote
    Suara 169
  • WpPart
    Bagian 1
یه وانشات هالووینی و وانگشیانی💜💀🎃🔞🔞🔞
when we meet again oleh parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    Membaca 40,080
  • WpVote
    Suara 6,872
  • WpPart
    Bagian 28
وقتی که دوباره دیدمت... تو همون نگاه اول شناختمت... تو رو نمیدونم اما من سیزده سال تمام به فکرت بودم
mo dao zu shi:start Over oleh Negin1234r
Negin1234r
  • WpView
    Membaca 53,558
  • WpVote
    Suara 6,479
  • WpPart
    Bagian 25
در من گرگی است زخمی و خسته از نبرد های پی در پی برای زندگی در گوشه ی غاری نشسته و زخمهایش را می لیسد! وای از روز انتقام... همه را غار نشین خواهم کرد!...
rebirth oleh parnian_tkp
parnian_tkp
  • WpView
    Membaca 18,707
  • WpVote
    Suara 3,036
  • WpPart
    Bagian 12
زندگی خیلی کوتاه تر از اونیه که فکر میکنی... تا به خودت بیای... تموم شده و رفته... زندگی همیشه دوباره شروع نمیشه... پس تا زمانی که وقت داری... بهش بگو... که دوستش داری💔 به عنوان یه تجربه قبولش کن... چون من نگفتم...