↴ేخلاصه
باید چه جوابی به عشق اون مردِ اشرافی میداد؟
اون حتی یک زنِ واقعی هم نبود تا بتونه نیاز هاش رو برآورده کنه!
یعنی تا کی باید یونگی رو پس میزد...؟
{پارت ها نسبتا کوتاهه)
⚠️قبل از شروع فیکشن، مقدمه رو مطالعه کنید و در صورت مغایرت داشتن با سلیقه تون، ازش بگذرید⚠️
~○~○~○~○~○~○~○~
🌼ే نام ⪼『اون زن کیه؟ -- Who is she』
🪐ే کاپل ⪼ یونمین
📜ే ژانر ⪼ رمنس، درام، انگست، هپی اند
🥯ే نویسنده ⪼ بلو رایتر
⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته
- واقعا که یه امگای احمقی!
- و تو از امگاهای باهوش و قوی خوشت میاد. مگه نه؟!
- آره، همینطوره. چیزی که تو اصلا نیستی!
- قسم میخورم یه روزی میفهمی هوش و قدرت واقعی اون چیزی نبوده که فکر میکردی.
- منتظر اون روز میمونم.
کاپل: کوکوی
ژانر: امگاورس، فانتزی، اسمات، رمنس، امپرگ
- این فیکشن فقط اینجا و توی همین اکانت واتپد آپ شده و هیچ فایلی نداره. اگر جایی فایلی دیدید، سریعا ریپورت کنید چون بدون اجازهی من فایل شده.
مـيـن يـونگـي x پـارک جیـمین
• كـاري از تيـم ترجمه ميـن شـوگٓا آي آر•
پارك جيمين در نقشِ پسرِ لوسِ رئيس شركت،و مين يونگي در نقش خلافكار يك باندِ سه نفـره 🚂🧣
زمانی فهمیدم یک گناهکارم که به امگا بودنم پیبردم. با متولد شدنم به عنوان یک امگا، بزرگترین گناه عمرم رو مرتکب شدم. اما وقتی دست خودم نبود که چطور متولد بشم، آیا عادلانه بود که از طرف خانوادهم به گناهکار بودن متهم بشم؟ و اگه این تقصیر منه...کاش اونهایی که به اختیار خودشون یک آلفا متولد شدن بهم بگن که دقیقا کجای راهو اشتباه رفتم؟
پ-ج
____________
زمین میچرخه، مرزها میشکنن، آدما عوض میشن، همه چیز امکان پذیره حتی تغییر کردن من! آتیش خشمم با قطرات شفاف صدای تو خاموش شد و به آرومی تغییر کردم. تو اینکارو کردی و من یه عمر مدیون آرامشی که الههی ماه بهم اعطا کرده میمونم. آرامشی از جنس لطافت و ظرافت. آرامشی از جنس تو، امگای کریستالی من!
م_ی
💎کاپل اصلی:یونمین
💎کاپل دوم:ویکوک/کوکوی (ورس)
(پ.ن:نوشتم کاپل دوم چون یه موچولو مونده بود جزء کاپلای اصلی باشن. در حد فرعی نبینیدشون:))
💎ژانر: امگاورس / انگست/ امپرگ / رومنس
(به گفتهی خوانندهها، کمدی! به علت ناتوانی انجل در کنترل خود برای طنز ننوشتن:[ انگست+کمدی=خطر ترک خوردن؟!؟!)
[Completed]
کیم تهیونگ توی دنیای سیاه و سفیدی زندگی میکنه که فقط افرادی که نیمهی گمشدهشون رو پیدا کردن، قادر به دیدن رنگها هستن! دو نیمه فقط با لمس همدیگه و جریان الکتریسیتهی خوشایندی که بهشون موهبت رنگی دیدن میبخشه، از وجود هم خبردار میشن و جمعیت به قدری زیاده که پیدا کردن نیمهی گمشده مدتها طول میکشه.
تهیونگ بعد از سالها تلاش و ناکام موندن، قید پیدا کردن نیمهش رو میزنه و ترجیح میده کنج چهاردیواری خونهش سینگل به گور بپوسه و تا آخر عمرش فنبوی شماره یک آیدول مورد علاقهش بمونه و هر روز دست به دامن کائنات خودخواهانه آرزو کنه اون پسر نیمهش رو پیدا نکنه! اما همهی زندگی سادهش با پا گذاشتن به فنمیتینگ آیدولش زیر و رو میشه...
🥀
_اون روز برای اولینبار رنگها رو لمس کردم، همون روزی که شکوفههای عشق و بیماری، همزمان جسم و روحم رو در بر گرفت!
🥀
••••••••••••••••••••••••••
🌺کاپل اصلی:کوکوی (متمایل به ورس«>~•»)
🌺کاپلهای فرعی: ❓❔❓
🌺ژانر:هاناهاکی/ تاریخی / فانتزی / انگست / معمایی
[Completed]
- نمیتونم مثل قبل بغلت کنم.
- نبایدم بتونی. من ماسکم رو جلوت زمین انداختم.
~~~
- بودنت اعتیادیه که دلم نمیخواد هیچوقت ترکش کنم؛ مثل اعتیاد تو به لیمو.
~~~
ژانر: رمنس، درام، اسمات، روزمره
- این فیکشن فقط اینجا و توی همین اکانت واتپد آپ شده و هیچ فایلی نداره. اگر جایی فایلی دیدید، سریعا ریپورت کنید چون بدون اجازهی من فایل شده.
دو تروریست ، مین شوگا و دستیارش کیم تهیونگ یه ماموریت جدید برای ترور پسر پروفسور پارک و تهدید اون میگیرن.
این ماموریت برای مین شوگا فوق آسون به نظر میاد و تهیونگ هم باید تو این ماموریت ثابت کنه که بالاخره میتونه یه تروریست حرفه ای باشه.
ظاهرا که همه چیز عادیه اما اینبار یه چیزایی قرار نیست درست پیش بره.
شوگا جز ادم کشی کاری نکرده و جز ادم کشتن کاری به شاگردش تهیونگ یاد نداده ،چی میشه اگه اینبار دستور تغییر کنه؟
اگه قرار نباشه به آسونی شلیک یه گلوله کسی رو بکشن؟!
چی میشه اگه کسی بخواد قربانی ها رو نجات بده؟
آزادی همشون ممکنه؟
ژانر: رمنس-معمایی-دراما-انگست-اسمات-اکشن-جنایی
کاپل: یونمین - تهکوک{ورس} -نامجین
●از این ترسیدی که که عاشق یه قاتل شده باشی؟
-ج...جلوتر نیا.
●یا از این ترسیدی که یه قاتل عاشقت شده باشه؟
~~~~~~~~~~~~~~~~~~
+واقعا هر چی بخوام و هر کاری که بخوام انجام میدی؟
×اره من برای راضی نگه داشتن تو هر کاری میکنم.کافیه فقط لب تر کنی.
+ حتی فکرشم نکن که دهنم رو هم واسه گفتنش باز کنم.
قلمو رو بالا گرفت و کلمه ای بزرگ روی سینه تهیونگ نوشت:
"بمیر"
🔴همه کاپل ها و کاراکترای این فیک به یه اندازه مهمن🔴
تهیونگِ دانشجو نمیدونست زندگی ساده و بی دردسرش به وسیلهی رئیس مافیای نیویورک به تاریکترین سمت و سوی ممکن کشیده میشه. از همون شبی که بهترین دوستش جلوی چشماش به قتل میرسه.
ژانر: عاشقانه، درام، مافیایی، اسمات
کاپل: کوکوی
تلگرام نویسنده: jk_kookvv