°•°یه جایی دور از این خونه،این شهر،این آدم ها،دنیای دیگهای وجود داره.دنیایی که شب،روز رو ملاقات میکنه و خورشید،دلباختهی ماه میشه°•°
Cover by: @deborah_me
اینیه داستانافسانه ای از یک زوجعاشق نیست.
اینیک داستانمریض از درد ها و احساسات انسان هاییهست که معلوم نیست چطور پاشون به اینکتاب باز شده و بهم گره خوردن.
Ziam
[مجموعه وانشات از لری و زیام🍀]
هپی و سد اند بودنشون پایین هرچپتر نوشته میشه و به مرور بازم وانشات اضافه میشه.
اولین قلمم نیست ولی اولین کارم تو واتپده🌻
امیدوارم لذت ببرید و حمایت کنید🧚🏻♀️
گذشتگان ، مثل عروسک خیمه شب بازی، نخ های مارو دست گرفتن و رقص زندگی و به هم پیچیدنمون رو تماشا میکنن.
دست و پا زدن برای دور نگه داشتن خودمون از هم، فقط گره نخ هارو کورتر و ما رو به هم نزدیک تر میکنه.
برنامه ها چیده می شن تا به هم بریزن
قانون ها نوشته می شن تا زیرپا گذاشته بشن
قلب ها عاشق می شن تا بشکنن
فکر کنم بهش می گن قانون زندگی...
[ZIAM], little bit [larry] and [shiall]
[Completed]
plein de vie ~ full of life
وقتی که دروغ جای باور رو گرفته و ترس مثل پیچک دور پاهات جوونه زده و قدرت برداشتن قدم بعدی رو ازت گرفته، قلبی که به درد خو گرفته تورو به کدوم سمت میکشونه؟