❌Original Name: Hoping This Cold Blue Water Scrubs Me Clean And Spits Me Out Again❌
"بمون" هری با ناامیدی زمزمه کرد و لب هاش رو به شقیقه ی لویی چسبوند، طوری که انگار میتونه دردی که اونجا رشد میکرد رو تسکین بده. ولی اون نمیتونه درد رو متوقف کنه، و مهم نیست که چه قدر تلاش کنه... اون نمیتونه کاری کنه که لویی بمونه.
◇ COMPLETED
تو هیچوقت به التماسهام گوش نمیدادی، وقتی میگفتم :
عاشقم نشو لویی، لطفا.
◇
خلاصه کتاب :
هری و لویی در یک بازهی زمانی گم شده همدیگه رو میبینن و تلاش میکنن روزهای گذشته رو به یاد بیارن، هر روز میگذره و اونا پازل بهم ریختهی خاطراتو باهم بازسازی میکنن، و زمانی که به اخرین تاریخ فراموش شده میرسند، تیکه پازلی به اسم عشق پیدا میکنن، عشقی که بارش رو چندین سال به دوش کشیدن، اما دیگه هیچ ثانیهای برای لبخند زدن، بوسیدن و به اغوش کشیدن باقی نمونده، لویی میتونه وقتی چشمهاشو باز کرد زمان درست رو پیدا کنه؟
◇
هشدار
محتوای غم انگیز، اشاره به تجاوز، خشونت، اختلال روانی.
اسمات نداره.
◇
Start : 10 March 2021
Finished : 29 July 2021