دژاوو چیه؟
میتونه یه حس باشه؟
میتونه یه الهام باشه؟
یا شاید یه خاطره؟
دژاوو داستان زندگی منه...
تئوری عشقی که به عجیب ترین شکل ممکن به وجود اومد.
تصادفی که من و به کما برد، اما وقتی برگشتم دیگه اون ادم سابق نبودم!
خاطراتی داشتم که متعلق به همزادم از جهان دیگه ای بود...
و مرکز تمام اون خاطرات تو بودی...کیم نامجون...
نویسنده: Sylvie
ژانر : رومنس، علمی تخیلی، درام، اسمات
کاپل: نامجین، سپ
Accursed
Genre: Historical..angst..smut..omegavers..mpreg
Couple: kookv
Sub Couple: kookmin..yoonmin
Up Day: Monday
خلاصه: تهیونگ به طور خیلییی اتفاقی اولین امگای تاریخه ک با وجود فقر و نداشتن پدر از مادر مریضش نگه داری میکنه.
چی میشه اگر توی روز هیتش ولیعهد چین به رم بیاد و چی میشه اگر ولیعهد جفت تهیونگ باشه ...
(کامل شده)
Complete
کاپل اصلی:کوکمین
کاپل فرعی:_______
ژانر:عاشقانه،اسمات،امگاورس(رایحه و فرمون از اینجور چیزا نداره)،امپرگ، پادشاهی
جیمین 16ساله کوچیک ترین پسر امگای پادشاه هستش
که برای پیوند تهیونگ برادر بزگترش با شاهزاده جونگکوک به قصرش در انگلیس میرن
اما تهیونگ عاشق یکنفر دیگست و نشان باکرگی نداره
ولی با تجاوز جونگکوک به جیمین و از بین بردن نشان باکرگی امگا
همه چیز تغییر می ده
#1کوکمین
2#kookmin
Name: The Star Of Your Eyes
Writer: Rahil
Couple: Koomin
Up: I Don't know
تیکه ای از داستان:
_تو اگه گل بودی می شدی رز، اگه نیاز بودی می شدی بغل، اگه صدا بودی می شدی صدای موج دریا و اگه توصیف زیبایی بودی می شدی ماه، ماه من!
+می خوای همین طور به لوس کردنم ادامه بدی؟
_اگه باعث میشه همین طور به بغل بگیرمت، آره، می خوام لوست کنم.
❌صحنه های خشن و اسمات برای کسایی که علاقه ایی به خوندن ندارند علامت زده شده تا از خوندن فیک بیشتر لذت ببرند.❌
[کامل شده]
"رَندی" داستان آدم هایی که گذشته شون اونها رو افسار گسیخته کرده.
¬افسارگسیخته ¬
___________________
_مطمئن باش توی اون اداره کسی رو به اندازه من پیدا نمیکنی که بخواد کل خشابش رو توی دهنت خالی کنه.... مراقب حرفات جلوی من باش عوضی، درسته مدرک قانونی برای قتل هات وجود نداره ولی خوب میدونم چه کارهای ازت بر میاد!
+میدونستی ابراز خشونت هم یه نوع عشقبازیه... قبیله مایا تو آفریقا این کارو میکنن.
Vkook story!
⚠️#1in bts fanfic
⚠️#1in Persian
⚠️#1in Action
دلش میخواست به گذشته برگرده...
زمانی که باهم در حد مرگ مبارزه میکردن و شبها از شدت خستگی روی تخت بیهوش میشدن
زمانی که دازای احمق پر حرفتر از الان بود و با چر ت وپرت گویی هاش اونو تا مرز جنون میبرد و مجبورش میکرد به متن احمقانه کتاب " راهنمای جامع خودکشی" گوش بده و در مورد اینکه کدوم راه خودکشی بهتره ازش نظر میخواست
شاید اونا روزهای خوب زندگیش بودن که قدرشونو ندونسته بود روزهایی که دیگه برنمیگشتن...