mahi_01
- Reads 9,397
- Votes 728
- Parts 59
¦𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: ChanLix, BinSung, ChangLix
¦𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: Romance, Smut, Drama
¦𝑾𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓: mahi01
¦𝑹𝒆𝒏𝒅𝒊𝒕𝒊𝒐𝒏: Selene
¦𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍:@straykidsbl
-نونا. با عقلت تصمیم نگیر. زندگیت...آیندهات رو خراب نکن.
اولیویا تلخندی زد و از جیسونگ فاصله گرفت تا بتونه به چشمهای پسر کوچیکتر از خودش نگاه کنه.
-کدوم آینده سونگی؟ مگه...مگه من آیندهای هم دارم؟
جیسونگ قطره اشکی که روی گونهی اولیویا افتاده بود رو با انگشتش گرفت.
-متاسفم نونا...
اولیویا لبخند زد و موهای جیسونگ رو بهم ریخت.
-تو چرا بچه؟ تو چرا متاسفی؟ مگه تقصیر تو بوده؟
جیسونگ بغضش رو قورت داد و سرش رو پایین انداخت.
-برای اونایی متاسفم که باهات اینکار رو کردن. برای برادر احمقت که حقیقت رو میدونه و هنوز هم انکارش میکنه!
اولیویا پشت به جیسونگ به سمت میزش رفت.
-مهم نیست. من خیلی وقته دارم با این درد میسوزم!
❄️💫
-مراقب خودت باش فلیکس. اینکه دارم میدمت دست چان، به این معنی نیست که برام بی ارزشی. اتفاقا چون خیلی باارزشی این کار رو کردم...چان به اعتمادم خیانت نمیکنه!
❄️💫
چان سرش رو جلو برد. لبهاش رو روی گونه ی فلیکس چسبوند و محکم بوسیدش.
-وقتی خجالت میکشی قلبم تندتر میزنه.
فلیکس خندید و دست هاش رو دور گردن چان حلقه کرد. چان لبهاش رو روی چونه ی فلیکس چسبوند و آروم مکید. فلی