"چیزایی که فقط فنای شرلوک میفهمن"
من قبل از اینکه با واندی آشنا بشم، فن شرلوک بودم. حتی خیلی قبل تر از اینکه بفهمم فندوم یعنی چی،یا فنگرل چه موجودیه.
پس پلاک ۲۲۱بی خیابان بیکر، اولین خونه ی منه.
شما رو دعوت میکنم همراه من به خیابون بیکر بیاین. قراره یکمی تو خونهزندگی شرلوک بچرخیم و بعد خیلی آروم یه گوشه بشینیم و آلبومو بکشیم بیرون و یه چیزاییو با هم مرور کنیم ؛)
*با کسب اجازه جهت ترجمه از نویسنده ی اصلی کتاب*
All rights reserved @fuckingsnowflake
ناله سربازان در همهمه ی مردم لرزان شهر گم گشت! اگر در صور نیز می دمیدی کسی بانگ تو را نمی شنید...
بازماندگان یک فاجعه رعب آور، برای نجات جان خویش چه فراز و نشیب های را باید پشت سر بگذارند؟!
مردمانی بی دفاع!
ناقوس به صدا در می آید.رعش اشک بر صورت دختر بچه هویداست!
و جنگ هاله ای از مه ترس و توهم!
مردگانی که زنده اند،راه می روند و برای شکارت مشتاقاند
و این پایان امیدی است که سالها توهمش را می زدی
پَروانه ها شِیطان هستند
___________________
روح زیبایی داشت
برای بال شکسته پروانه های باغچه کوچک حیاط کوچکتر بیمارستان میگریست و هیچکس نمیفهمید، نیمی از آن اشک ها برای بالهایی بود که سالها پیش برای پرواز نکردنش بریده بودند...
_______________
| یک داستان کوتاه |
ژانر:تراژدی، رومنس
شروع:17 اوت 2021