Mallorie_13's Reading List
36 cerita
~BeT~ oleh Don_Mute
Don_Mute
  • WpView
    Membaca 69,637
  • WpVote
    Vote 9,462
  • WpPart
    Bab 14
|Larry Stylinson Teen Faction Short Story| "تو نمی تونی یکم با ادب تر باشی تاملینسون مگر نه؟" "نه دختر کوچولو, من همیشه این اخلاق شِتی رو داشتم! و بدون که با همین اخلاق تو رو به دست میارم! " "چطوره شرط ببندیم؟" این ففیک دارای فحش, مصرف مواد,اسمات می باشد!🔞⚠ ----------------- #1 highschool #1 harryandlouis #1 louisandharry
EXPERIMENT (L.s) oleh story_1d_larry
story_1d_larry
  • WpView
    Membaca 326,297
  • WpVote
    Vote 45,517
  • WpPart
    Bab 75
تنها گذاشتن فقط کاره یک انسان است.....اما من که انسان نیستم.....پس اینو تا آخرین روزی که نفس میکشی با خودت تکرار کن " من هیچ وقت تنهات نمیزارم". Finished✅✅ _________________ #experiment1#
Lollipop [L.S] oleh Partow_kh
Partow_kh
  • WpView
    Membaca 80,918
  • WpVote
    Vote 15,290
  • WpPart
    Bab 46
من صدات می‌کنم آب‌نبات چوبی.
my sick heart after you oleh larrymayne9194
larrymayne9194
  • WpView
    Membaca 32,327
  • WpVote
    Vote 3,974
  • WpPart
    Bab 25
چطور ممكنه يه قلبي كه ديگه نميزنه، بازم برات بتپه؟
01:44 AM~L.S [Completed] oleh gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    Membaca 98,440
  • WpVote
    Vote 17,856
  • WpPart
    Bab 51
نفس هام رو به تو میبخشم... اگه این،تمام چیزیه که نیاز داری. محتوای این داستان شامل: توصیفات غم‌انگیز/ سلف‌هارم/ اقدام به خودکشی/ و... میباشد. 11نوامبر2018
He Was Blue oleh Larry_hell
Larry_hell
  • WpView
    Membaca 280,311
  • WpVote
    Vote 25,322
  • WpPart
    Bab 49
.. -میدونی اولین باری که دیدمت چی توجهمو جلب کرد؟ سرمو تکون دادم.. برگشت و به پشتش خوابید.. بعد اینکه با ورنون از پیشم رفتین اولین چیزی که تو ذهنم جرقه زد این بود.. -OH he was blue.. لبخند زدم و چرخیدم سمتش.. -چشمات همون رنگ آبیه مورد علاقم بودن و تو همون لحظه که بهشون فکر کردم یه چیزی رو حس کردم که دوستش داشتم و بعد همینطور ادامه پیدا کرد..تااینکه اون شب از نزدیک چشماتو دیدم.. -کدوم شب ؟؟ سرشو برگردوند سمتو خندید.. -همون شبی که بوسیدمت..
Cancer [L.S] (Completed) oleh blueVaruna
blueVaruna
  • WpView
    Membaca 50,184
  • WpVote
    Vote 7,895
  • WpPart
    Bab 17
میدونم که قول دادم اجازه ندم چیزی بینمون فاصله بندازه ولی میدونی که... رقیب من سرسخت تر از این حرفا بود... . ( Larry Stylinson AU ) Written by: Fatemeh [Fatemeh, stylinson_ff, 2016]
Delusion [L.S] oleh barry__s
barry__s
  • WpView
    Membaca 42,317
  • WpVote
    Vote 8,708
  • WpPart
    Bab 26
تو،توت فرنگیِ منی و من شکلاتِ نعناییِ تو،که مجبور به دور شدنم. *Completed
Say Something~L.S [Completed] oleh gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    Membaca 127,849
  • WpVote
    Vote 17,872
  • WpPart
    Bab 40
"یه چیزی بگو...دارم ازت دست میکشم... من فردِ خاصِ زندگیت میشم، اگر تو ازم بخوای... هر جایی بری من دنبالت خواهم اومد... یه چیزی بگو... دارم ازت ناامید میشم..." say something I'm giving up on you... Translator : @blueheartedme_
MR STYLES ( l.s persain translation) oleh ff_translation
ff_translation
  • WpView
    Membaca 205,463
  • WpVote
    Vote 27,577
  • WpPart
    Bab 33
" خب پس این منشی جدیدمه ؟ " آقای استایلز پرسید و یه ابروشو داد بالا‌. "بله " منشی قبلی جواب داد. آقای استایلز اخم کرد و به لویی یه نگاهی انداخت. " من انتظار ...یکی ... نمیدونم..بهتر داشتم ؟؟" "ببخشید آقای بی ادب.من کسی ام که از این به بعد قراره برنامه هاتونو مدیریت کنم.پس بهتره مراقب زبونتون باشین"