Never click suspicious links
Reminder: Wattpad will never ask for passwords, payment information, or other sensitive account security details.
Perfect ✨️💦
8 stories
Wolves  by AKUMA_GCFtokyo
AKUMA_GCFtokyo
  • WpView
    Reads 9,302
  • WpVote
    Votes 5
  • WpPart
    Parts 1
-جوری که میگی گرگ طلاییم خیلی خفنه! انگار شمشیری چیزیم، بقیه مثل ی دکوری شکستنی باهام رفتار میکنن
Lie by AKUMA_GCFtokyo
AKUMA_GCFtokyo
  • WpView
    Reads 1,035
  • WpVote
    Votes 106
  • WpPart
    Parts 1
-میخوای منو بکشی؟ +تو الانشم مردی هان جیسونگ Smut-minsung
blue street  by AKUMA_GCFtokyo
AKUMA_GCFtokyo
  • WpView
    Reads 426
  • WpVote
    Votes 63
  • WpPart
    Parts 1
-من نمیخوام بهت اسیب بزنم، من فقط دوست دارم، هیونجین +من نمیخوام اسیب ببینم، من فقط دوست دارم، جونگین
I am the devil's smile  by AKUMA_GCFtokyo
AKUMA_GCFtokyo
  • WpView
    Reads 408
  • WpVote
    Votes 66
  • WpPart
    Parts 1
جیغ فلیکس کوچولو با فرو رفتن ناخونای اون هیولا توی سینه پدر و مادرش همزمان شد Changlix one shot
For the rest of my life (minsung) by AKUMA_GCFtokyo
AKUMA_GCFtokyo
  • WpView
    Reads 645
  • WpVote
    Votes 91
  • WpPart
    Parts 1
-دوسم داری؟ +معلومه که دارم! -تا وقتی دوسم داری باهام برقص +پس تا کل زندگیمو باهات میرقصم minsung one shot
Sir (changjin) by AKUMA_GCFtokyo
AKUMA_GCFtokyo
  • WpView
    Reads 952
  • WpVote
    Votes 99
  • WpPart
    Parts 1
- do as i said + teach me Changjin
Master and daddy  by AKUMA_GCFtokyo
AKUMA_GCFtokyo
  • WpView
    Reads 797
  • WpVote
    Votes 73
  • WpPart
    Parts 1
تری سام هیونجین چان و چانگبین
The Insider by lazylazyone
lazylazyone
  • WpView
    Reads 28,496
  • WpVote
    Votes 3,011
  • WpPart
    Parts 16
ژانر : اسمات - درام - BDSM - ددی کینک - رازآلود کاپل‌ اصلی : چانلیکس- مینسونگ دستش رو بر روی نقاشی مورد علاقش نوازش وار حرکت داد - این ردهای بنفش و قرمز روی بدنت من رو دیوونه میکنه موهای پسر رو اسیر مشتش کرد و سرش رو بالا کشید تا به آینه نگاه کنه صدای نفس نفس زدن و ناله‌های دردناک پسر گوشش رو نوازش میکرد - به خودت نگاه کن هرزه سر شلاق رو آروم روی زخم‌ها و کبودی‌ها حرکت داد و با تحکم کنار گوشش زمزمه کرد و ادامه داد - من خالق این نقاشی فوق‌العاده روی بدنتم بند بند وجودت اسیر منه و من جوری که بخوام بازی میدمش پسر کوچیکتر محو تصویر توی آینه بود از این همه تحقیر باید لذت میبرد؟؟؟