_ستاره ها رو نگاه میکنی تهیونگی هیونگ؟ اونا واقعا قشنگن. به نظرت ستاره تو کدومه؟
_من ستاره ای ندارم بچه. یا اگر هم دارم احتمالا یه گوشه ی تنگ و تاریک از آسمون توی تنهایی خودش قایم شده.
_نه هیونگ؛ تو ماهی. همونقدر زیبا و پرستیدنی. انقدر درخشنده، بزرگ و زیبایی که از همه جدا افتادی و فکر میکنی تنهایی ولی اون ستاره رو ببین. اون که از همه به ماه نزدیک تره منم. هیچ وقت ماهم رو تنها نمیزارم
______________________________
داستان روایت گر زندگی دو دوست قدیمی از دوران یتیم خونست که مدت خیلی زیادیه هم دیگه رو ندیدن تا زمانی که تهیونگ به عنوان کالبد شکاف و جونگکوک به عنوان کارآگاه یک پرونده قتل سریالی انتخاب میشن و ماجراشون تازه شروع میشه.
Genre: Romans , Criminal, Mysterious
اگر علاقه به قتل و خون و کثافتیجات دارین به هیچ وجه این فیک رو ازدست ندید🤡🩸💉
تایم آپ: دو روز در هفته
🚫Do Not Copy🚫
By Emma
اگر عاشق فیکشن امگاورس و سلطنتی هستید این
فیکشن مخصوص شماست ☕🤍
بخشی از داستان :
برخی از الفا ها همراه امگا میرقصیدن و برخی جدی
و اخم آلود اطراف را نگاه میکردن تا از امنیت اطمینان
حاصل کنند
با نمایان شدن مو طلایی سکوت شد و همه با شگفتی به مو
طلایی خیره شدن و تحسینش میکردند اما نگاه مو
طلایی روی یک نفر ثابت مانده بود
مرد قد بلند آلفایی که موهای مشکی رنگش را بسته بود و
خراش کوچکی روی گونه اش بود
یکی از دستانش پر از خالکوبی بود و لباسان و شنل مشکی
رنگش آن را همانند نینجا یی کرده بود... پسرک با چشمان
مشکی و کهکشانی اش داشت تهیونگ را میبلعید آیا او رئیس جئون بود ؟!
اسم : 𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐛𝐞𝐫𝐫𝐢𝐞𝐬 ☕
کاپل : کوکوی : یونمین : نامجین : سپ ☕
ژانر : امگاورس : سلطتنی ☕
اسمات : صدرصد دارد ☕🥸🤌🏻
زمان آپ : نامشخص ☕🤌🏻
~♡~
-ژنرال؟ هدف، موقعیت درجهات یا... دوردونهات؟
-شده قانون هم دور میزنم ولی..! از دور دونم نمیگذرم.
ـــــــــــــــــــــــــــ
بخشی از داستان:
«میگی که تموم رفتارات علاقهاست از روی دوست داشتنه! ولی چرا حتی یکبار بهم نگفتی[دوستت دارم]؟»
«حق نداری بدون من نفس بکشی»
«من تو عمرم فقط تورو دوست داشتم، دارم، خواهم داشت»
«تو بودی خیانت کردی... نابود کردن من انقدر برات راحته؟»
«برای داشتن به آغوش کشیدن عطرت.. کُشتن که هیچی! کل دنیارو به آتیش میکشم!»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
_برمیگرده! دوردونه ماله منه! مال من.. گفته بودم اگه کسی به اموالم دست بزنه.. با خونش زمین رو نقاشی میکنم!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
☆پایان یافته+افتر استوری☆
Kookv♡
••GENRE:romance _harsh _Samt _fluff
_infatuation_amperg.
[در حال آپ]
دژاوو حالتی از ذهن است که در آن فرد پس از دیدن صحنهای احساس میکند آن صحنه را قبلاً دیدهاست و در گذشته با آن مواجه شده است.
و این همون جریان زندگی بود!
آدم درست رو در زمان درست جلوی روت قرار میداد!...
و لحظه آخری که تهیونگ داشت از کافه خارج میشد در حالی که میل وافری برای از خوشحالی فریاد زدن داشت و گونههاش به رنگ شکوفه های صورتی گیلاس در اومده بودند با کسی چشم تو چشم شد.
چشم های هر دو نفر روی هم قفل شده بود.
و هردو همزمان چیزی زمزمه کردند اما هیچکدوم صدای دیگری رو نشنید...
+ پسر توی نقاشی؟
_ پسر توی رویا؟
[ فصل دوم بوک CURSED]
کاپل اصلی : کوکوی
کاپل های فرعی : فیکو بخون و ببین
"Compelet"
- با من ازدواج کن ژنرال.
- این یه دستوره سرورم؟!
چی میشه اگه بیشترین اختیار رو در کشور داشته باشین اما نتونین کاری انجام بدین به خاطر تبعیضهای جنسیتی؛ کیم تهیونگ به عنوان یه شاهزاده که امگا متولد شده تا قبل از ازدواج هیچ اختیاری برای امور کشور نداره به خاطر قانون «امگاها حق سلطنت ندارن» شما بودین چیکار میکردین؟
کاپل: کوکوی
کاپل فرعی: یونمین
ژانر: رمنس، سلطنت مدرن، امگاورس، ازدواج اجباری، انگست
🥇#عاشقانه #royal
🥈#taehyong
🏅
Writer: blumer