این کتاب ، داستان یک پسر و دختری را روایت میکند که همراه با دوستان جوانشان فقط از روی کنجکاوی روحی احظار میکنند و به دام عذابی دردناک می افتند !
____________________
قسمتی از فیک :
- همه را بیرون راند و با عجله از انجا دور شدند اما ، دخترکش ، با سنگی برخورد و روی زمین فرود آمد . پس از بقیه عقب ماند ، وحشت آمیزی که تفاوتی با هیولا نداشت هر چه بیشتر به دختر نزدیک میشد . دخترک بیچاره تاوان گناهی ناکرده را پس میداد ! تاوانِ "معشوقه" بودن پسر
..........
نوسینده : راشل
کاپل : استریت
ژانر : ترسناک ، هیجانی ، عاشقانه ، رمنس ، راز آلود
اکیپ ۹ نفره شون برای پول،وارد یه بازی(اتاق فرار) میشن
اما هر مرحله از قبلی سخت تر و وحشتناک تره
تا جایی که کم کم به مرگشون ختم میشه
و نقاب از چهره ی بعضیا برداشته میشه ...
کاراکتر ها : استیو،باکی،تونی،لوکی،ثور،ناتاشا،پیترو،واندا،شارون
ژانر: اسلشر/درام
فنفیک شامل صحنه های اسمات و اسلشر(خون و خونریزی فراوان) هستش پس اگه دوست ندارین نخونین.
شیپ ها : استاکی/آیرون فراست/استونی/ثورکی
با دست های لرزان به بازو هایت چنگ بزن و خودت را در اغوش بگیر.
به صدای غم انگیز موسیقی مورد علاقت گوش بده و ارام اشک بریز.
در این دنیای خاکستری تنها بنفش کبود تو ترکت کرده و حالا رنگی در بین هاله های تیره وجود ندارد.
ناخن هایت را در پوستت فرو کن تا حداقل رنگ سرخ خون، دنیایت را از یکنواختی دربیاورد.
نوشیدنیه سرد و تگریت را بنوش رو از درصد الکلش لذت ببر.
کمی دود و بعد قرص ارامش بخش و ارامش...
به همین سادگی.
𝘭𝘢𝘳𝘳𝘺 𝘴𝘵𝘺𝘭𝘪𝘯𝘴𝘰𝘯
{کامل شده}
خلاصه ی کتاب:
هری توی تاریکیه و درد و استرس بخش جدا ناشدنی وجودشه. به خاطر گذشتهاش مرتب دچار حمله عصبی میشه. این باطنشه. و هری یک بازرسِ پلیس وفادار به قانونه.
لویی راهش خلاف جهت هریه. و این باطن و ظاهرشه، درست مثل آرامش و نوری که به تاریکیِ هری میده.
برشی از کتاب:
" ... و این یه حقیقته. اون آتیش بخش بزرگیش صرفَ مصدر "شدن"ئه. تنها شدن. بیمار شدن. عاشق شدن. دلتنگ شدن. خسته شدن. نابود شدن. همه چیز بوی درد میده و همه ی این فعل ها توی زندگی کوتاه هری صرف شدن. زندگی کوتاهی که هیچ لحظه ی طولانی دیگهای نداشت که به هری برای فکر کردن و تردید کردن قرض بده..."
[کامل شده]
"اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۶ زمانی بود که لای کتاب جلد سفیدش یک عکس سیاه و سفید نگه میداشت"
خلاصه ی کتاب:
دو دوست قدیمی، یکی با سری پر از سودا و دیگری با قلبی پر از عشق به هنر. اتفاقات دست به دست هم میدن، کوچه های خاکی و رنگپریده ی اصفهان شاهد ذره های فیروزه ای رنگ احساسات اون دو نفرن. اما پایان داستان به چه رنگی رغم میخوره؟
[فنفیکشن نیست.
محل وقوع: ایران
دهه ی پنجاه شمسی]