Short story
54 historias
Green diary  por ChibeniTP
ChibeniTP
  • WpView
    LECTURAS 9,133
  • WpVote
    Votos 2,111
  • WpPart
    Partes 14
[Completed] " دفترچه یادداشت سبز " دفترچه یادداشتی گم میشود ، مرد کتابفروش پیدایش میکند . یادداشت های خصوصیه مرد جوان را مثل کتابی ممنوع میخواند ، اشتیاق آغاز میشود ... شوق دیدارِ... [ او یک معما بود. شبیه نگاه کردن به کسی ، از پشت شیشه ی بخار گرفته . مثل کسی بود که در رویا دیده باشی، اما به محض اینکه سعی میکنی به خاطر بیاوری اش چهره اش محو میشد ...] ☞︎︎︎ 𝑳𝒂𝒓𝒓𝒚 , 𝒁𝒊𝒂𝒎 , 𝑵𝒊𝒂𝒍𝒍 ɪɴ ғʀᴀɴᴄᴇ 🇫🇷 🥇#1 Directioner 🥇#1 واندایرکشن 🥇#1 زیام 🥇#2 لری 🥇1# واندی
فراموش شده por Hatanekahashi
Hatanekahashi
  • WpView
    LECTURAS 68
  • WpVote
    Votos 14
  • WpPart
    Partes 1
از زبان مرد تنهای آپارتمان‌.
[ Home With You ➸ Z.M ] por oned_fanfic
oned_fanfic
  • WpView
    LECTURAS 9,978
  • WpVote
    Votos 1,902
  • WpPart
    Partes 7
اهمیتی نداشت که فردا مردم ، جنازش‌ رو روی ‌قبر‌ پیدا کنن و ‌بگن: " پسر بیچاره ... روی سنگ قبر شوهرش یخ زده . " - COMPLETED -
Cancer [L.S] (Completed) por blueVaruna
blueVaruna
  • WpView
    LECTURAS 50,183
  • WpVote
    Votos 7,895
  • WpPart
    Partes 17
میدونم که قول دادم اجازه ندم چیزی بینمون فاصله بندازه ولی میدونی که... رقیب من سرسخت تر از این حرفا بود... . ( Larry Stylinson AU ) Written by: Fatemeh [Fatemeh, stylinson_ff, 2016]
Ethereal por nazanin2206
nazanin2206
  • WpView
    LECTURAS 357
  • WpVote
    Votos 96
  • WpPart
    Partes 13
وجود لیام دیگه سفید خالص نبود... وجود زین دیگه سیاه خالص نبود... ذره ذره روح لیام پر شده بود از رگه های طلایی و مشکی... ذره ذره روح زین پر شده بود از رگه های نقره ای و سفید... .Ziam. .Short story.
11 Minutes [L.S] por CoralineJs
CoralineJs
  • WpView
    LECTURAS 305
  • WpVote
    Votos 92
  • WpPart
    Partes 4
Completed ✓ فقط یازده دقیقه باهات فاصله دارم و از همین الان دلتنگت شدم. تولد ایده: ۲۴ مرداد ۱۴۰۱ براساس آهنگ: 11Minutes By Yungblud and Halsey.
Rooms [L.S] por CoralineJs
CoralineJs
  • WpView
    LECTURAS 8,437
  • WpVote
    Votos 2,157
  • WpPart
    Partes 11
Completed ✓ زمانی که چشم هاشون رو باز کردند،گیج و سرگردان بودند و با آشفتگی به اطرافشون نگاه انداختند. تنها درکی که همگی تو اون لحظه داشتند تو یک واژه خلاصه میشد: ترس. ترسی که هرچی بیشتر میگذشت، بیشتر در وجودشون رخنه میکرد و انگار اون مرد از همین ترس اون ها تغذیه میکرد و لذت میبرد‌. اون ها هراس داشتند از اینکه نفر بعدی ای که قراره بمیره کیه؟ شاید خودشون بودند و بی خبر بودند. این قرار بود که فقط یه بازی معمولی باشه یا بازی با جونشون؟! [اخطار: برای کسانی که روحیه‌ی حساسی دارند‌ توصیه نمیشود.] 「Started: January 2021 Ended: April 2021」 Harry Top.༄
Proibito [L.S] por itsidda
itsidda
  • WpView
    LECTURAS 4,576
  • WpVote
    Votos 1,276
  • WpPart
    Partes 9
•completed•این دفتر پر شده از گناه...گناه ما و خاطراتی که گذشت. تو همان گناه باش و من گناهکاری که ز تو توبه نکرد. | Larry stylinson |
Petrichor/ L.S por mah_sr
mah_sr
  • WpView
    LECTURAS 15,118
  • WpVote
    Votos 2,708
  • WpPart
    Partes 20
[COMPLETED] بوی مرا بشنو و بر کویر قلب من، ببار. پنج اکتبر دو هزار و نوزده تا نه مارچ دو هزار و بیست.
letters you will never read por anotherstrenger
anotherstrenger
  • WpView
    LECTURAS 1,752
  • WpVote
    Votos 267
  • WpPart
    Partes 14
برنمیگردی مون؟