ییجان
38 قصة
ATLAS بقلم Senior_yuheng
Senior_yuheng
  • WpView
    مقروء 1,998
  • WpVote
    صوت 289
  • WpPart
    فصول 5
وی ووشیان عصبانی شد و گفت: "برادر کوچک؟چی میگی؟من سی و پنج سالمه! تو دیگه آخرش باید بیست و پنج سالت باشه!" شیه لیان با لبخند گفت:"نه.من هشتصد سالمه!" وی ووشیان گفت:"تو حتی چهارصد ساله هم به نظر نمیرسی!..ولی جدی چند سالته؟" شیه لیان گفت:"من جدی هشتصد سالمه!" ----- وقتی وی ووشیان مرده بود،لان وانگجی زمان زیادی برای دعا با خدایان مختلف رو داشت. یکی از اون خدایان هواچنگ بود. ***** کاپل:وانگشیان،هوالیان ژانر:تاریخی،رمنس مترجم:یوهنگ نویسنده:etymologyplayground
𝙈𝙚𝙩𝙖𝙣𝙤𝙞𝙖 بقلم MinSaya0_0
MinSaya0_0
  • WpView
    مقروء 4,020
  • WpVote
    صوت 865
  • WpPart
    فصول 7
𝙈𝙚𝙩𝙖𝙣𝙤𝙞𝙖 | 𝙈𝙞𝙣𝙞 𝙁𝙞𝙘𝙩𝙞𝙤𝙣 𝘾𝙤𝙪𝙥𝙡𝙚: 𝙔𝙞𝙕𝙝𝙖𝙣 , 𝘽𝙅𝙔𝙓 𝙂𝙚𝙣𝙧𝙚: 𝙊𝙢𝙚𝙜𝙖𝙫𝙚𝙧𝙨 , 𝙍𝙤𝙢𝙖𝙣𝙘𝙚 , 𝙎𝙢𝙪𝙩 ~ جان: "من.. خب.. نمیدونم چی بگم.. صبر کن از کجا اسممو میدونی؟" پسر: "من همه چیزو راجبت میدونم جان ، شیائو جان ، ۲۸ سالته ، پدرت جز تاجرای قدرتمند چینه و به خانواده رهبر پک اینجا نزدیکه ، یه خواهر کوچکتر و یه برادر بزرگتر داری ، از یه پدر و مادر آلفایی و خواهر و برادرتم آلفان اما تو امگایی ، به کشیدن چیزای مختلف روی کاغذ علاقه ی زیادی داری ، متنفری ازینکه به خاطر امگا بودنت ضعیف میدوننت و به هیچ وجه یه امگای مطیع نیستی ، بازم لازمه ادامه بدم؟" جان: "هی هی تو کی هستی؟" پسر: "شاید یکی که از ۱۷ سالگی دوستت داره..؟" ~ های. زیاد جرعت نداشتم فیکشنامو تو واتپد آپ کنم چون یکم نگران کننده‌ست که دیگران اهمیتی به چیزی که نوشتی ندن ولی خب دلو زدم به دریا و اونقدرم امید ندارم که بهش خیلی توجه شه.. ممنونم ازتون اگه میخونیدش🥲😂💜
LinJie _ Yizhan _ امتداد بقلم Pd_bun
Pd_bun
  • WpView
    مقروء 43,727
  • WpVote
    صوت 7,968
  • WpPart
    فصول 85
Name : LinJie امتداد Couple Yizhan_ Verse Genre : slice of life _ Smut_ romance وانگ ییبو‌ نوزده سالش شده و به پکن می‌ره . عشقی رو تجربه می‌کنه که بقول مامانش درخشان ولی تیز و برنده ست ...:) هر دو لبه ی عشق رو میچشه... اون مرد هم همونقدر دوسش داره؟؟ +راستی جان .. تو گرایشت چیه ؟ _من ییبوسکشوال م. _ تصمیمو گرفتم برنمی‌گردم تو دیکتاتوری زندگی کنم... +من حتی به لباسای تنت حسودیم میشه! *این فیکیشن بخشی از زندگی دو تا کارکتر ماست :) چندماهی نوشتمش بعد تو دو سه روز همه پارتا رو آپلود کردم :)
call me master  بقلم raha_panah
raha_panah
  • WpView
    مقروء 8,317
  • WpVote
    صوت 884
  • WpPart
    فصول 58
genre: mafia, bdsm, romance, smut, action type: zsww writer: raha گاهی فقط یک امضای کوچیک باعث دردسره. اما این‌بار دردسری خو خواسته. ییبو برای نجات پدرش از یک ورشکستگی بزرگ تن به یک قرارداد میده... قراردادی که به بزرگترین دردسر زندگیش تبدیل میشه و... شیائوجان رئیس یک باند مافیایی تو قلب پکنه مردی که قلبش سیاه و ذاتش با خون و جنایت عجین شده با گذشته‌ای عجیب حالا یک برده جدید داره که اون رو به گذشته‌ش میبره بخشی از فیک: دست‌اش را روی زخم‌اش گذاشت و وارد یک کوچه‌ی تاریک شد. صدای آژیر پلیس از هرطرف شنیده میشد و زخمش وخیم‌تر از ان بود که بتواند حتی یک قدم دیگر بردارد. دست‌اش را به دیوار گرفت و به سختی خودش را به اولین پله‌ای که دید رساند و به سختی نشست. امیدوار بود خواهرش بتواند به موقع خودش را برساند وگرنه نمیدانست میتواند زنده بماند یا نه. در حال خودش بود که در باز شد و قامت کسی نمایان شد. -پس اونا دنبال تو میگردن. احتمالا اکنون عکس‌اش همه‌جا پخش شده بود. به سختی آب دهانش را قورت داد به پسر خیره شد تاریکی اجازه نمیداد جایی را ببیند، با صدای دو رگه شده‌ای گفت-کمکم کن. پسر قدمی عقب رفت و گفت- من نمیتونم... اخمی کرد به هرحال او از یک بچه انتظار بیشتری نداشت.
دونگ زی (فصل اول) بقلم suzilv
suzilv
  • WpView
    مقروء 10,994
  • WpVote
    صوت 2,853
  • WpPart
    فصول 38
دونگ زی داستانیست برگرفته از تاریخ و اسطوره از دلدادگی و خیانت فراموش شده در غبار یادها و تاریخ داستان دو مرد: یکی در سایه و دیگری در نور و روشنایی داستانی از یین و یانگ دونگ زی به معنای منتهی درجه زمستان و همزمان با انقلاب زمستانیست. جشنواره دونگ زی در کشورهای آسیای شرقی برگزار می شود و هم زمان با شب یلدا در ایران است. منشا این جشنواره احتمالا به یین و یانگ برمیگردد، فلسفهای که بر وجود تعادل و هماهنگی در جهان هستی تاکید دارد.
𝙘𝙖𝙣 𝙮𝙤𝙪 𝙗𝙚 𝙖 𝙗𝙞𝙩 𝙠𝙞𝙣𝙙? (Completed) بقلم Sahel328
Sahel328
  • WpView
    مقروء 10,044
  • WpVote
    صوت 2,265
  • WpPart
    فصول 20
• عنوان: می‌تونی یکم مهربون باشی؟ • جان تاپ، انگست، عاشقانه. "صدای بلندی توی فضا پیچید و قبل از اینکه به خودش بیاد و بفهمه چی شده، دیگه اون مقابلش نبود... لبهاش رو روی هم فشرد و سعی کرد به جوشش اشک هاش که می‌خواستن از چشم هاش فرار کرده و روی صورتش جاری بشن توجهی نکنه... همونطور که نگاه مات و مبهوتش رو به مقابلش داده بود آهسته زمزمه کرد: +چرا....چرا نمیتونی یکم مهربون باشی..." "کامل شده"
mo dao zu shi:start Over بقلم Negin1234r
Negin1234r
  • WpView
    مقروء 53,699
  • WpVote
    صوت 6,480
  • WpPart
    فصول 25
در من گرگی است زخمی و خسته از نبرد های پی در پی برای زندگی در گوشه ی غاری نشسته و زخمهایش را می لیسد! وای از روز انتقام... همه را غار نشین خواهم کرد!...
[DOGGY LIFE !!!] بقلم shiniki_a
shiniki_a
  • WpView
    مقروء 58,615
  • WpVote
    صوت 10,898
  • WpPart
    فصول 28
-خدای من این یک فن فیک لعنتی نیست این زندگی واقعی منه! به دنیای ذهن شیاعو ژان خوش آمدید جایی که اون ماجراهای زندگیشو به متفاوت ترین شکل ممکن بیان میکنه ! یه فن فیک فوق طنز از کاپل ییژان ^^ امیدوارم خوشتون بیاد.
+16 أكثر
♧ TOMORROW WITH YOU♧ بقلم magnusnakah
magnusnakah
  • WpView
    مقروء 21,045
  • WpVote
    صوت 2,153
  • WpPart
    فصول 22
....♤Completed♤.... در سال 2070 تقریبا هیچ چیز غیر ممکن نیست. هر روز دانشمندان چیز های جدید کشف و اختراع میکنند . اما یکی دوست داره گذشته رو کشف کنه و روشون ازمایش انجام بده. گذشته تلخه اما اینده تلخ تر
Tears Of An Angel ♡. بقلم _parisa86_
_parisa86_
  • WpView
    مقروء 84,104
  • WpVote
    صوت 15,943
  • WpPart
    فصول 84
میتونی صدای گریه بهشت رو بشنوی؟ این اشک های یک فرشته است... . من سالهاست که با عشق پنهان تو در بهشت خداوند فرمان برده ام... ~ WangXian FanFic🐇 ~ MoDaoZushi🍂