Sope🖤💚
10 stories
Fire by sweety_7971
sweety_7971
  • WpView
    Reads 41,269
  • WpVote
    Votes 6,735
  • WpPart
    Parts 19
یونگی و هوسوک سرپرستی جیمین کوچولو رو پذیرفتن و یه خانواده‌ی خوشبخت رو ساختن؛ اما شغل یونگی جوریه که این خوشبختی رو به خطر میندازه.... 🔥اسم داستان : آتش 🔥ژانر: عاشقانه، روزمره، ۱۸+ 🔥کاپل اصلی : سپ 🔥کاپل فرعی : نامجین 🔥سایر کارکترها: 🐣جیمین, 🐯تهیونگ, 🐇جونگ‌کوک و 🔮اعضای اکسو 🔥نویسنده : min.min
+11 more
I was your lover by sope_for_everr
sope_for_everr
  • WpView
    Reads 18,320
  • WpVote
    Votes 2,948
  • WpPart
    Parts 44
بلاخره قلدر و دردسرساز مدرسه غیبش زد و دوست پسرش وارد اون مدرسه شد Couple : sope _ namjin Genre: Competition _ School _ Romance _ Angst Don't have eny smut Up days: Tuesday Read with a cup of coffee^^
Please stay with me.  by jhope_lover10
jhope_lover10
  • WpView
    Reads 4,975
  • WpVote
    Votes 752
  • WpPart
    Parts 16
_تو نمیتونی منو ترک کنی. +چطور میتونی اینو بگی؟ اونم وقتی این تو بودی که بهم پشت کردی؟ _من هیچوقت بهت پشت نمیکنم +تو یه دختر الفا رو مارک کردی یونگی... تو به من خیانت کردی؟ با چه رویی اومدی و جلوی رفتنمو میگیری؟ _بهم فرصت بده تا همه چیزو درست کنم. +من ادمی نیستم که به کسی فرصت بدم مین یونگی!
Uninvited Guest by bfhjkbgftikhfdukkgdr
bfhjkbgftikhfdukkgdr
  • WpView
    Reads 21,165
  • WpVote
    Votes 2,462
  • WpPart
    Parts 22
(در حال ویرایش) وضعیت:کامل شده Name: Uninvited Guest نام:مهمان ناخوانده genre: smut_fluff_romance ژانر:اسمات_فلاف_عاشقانه در دو ورژن کاپل:سپ (هوسوک 🔝) کاپل:سپ (یونگی 🔝) خلاصه: جانگ هوسوکی که بدترین روز عمرش رو داخل شرکت گذرانده با رسیدن به خونه فکر میکنه آرامش داره. ولی هیچی هیچوقت طبق خواسته اون پیشنرفته شروع: (2022/1/31) پایان: (2022/4/29) روز های آپ: جمعه ها نویسنده:E_G_O
" 𝐁𝐥𝐮 𝐞 𝐑𝐨𝐬𝐚 " 𝐂𝐨𝐦𝐩𝐥𝐞𝐭𝐞𝐝 • by kimfamily_7
kimfamily_7
  • WpView
    Reads 106,574
  • WpVote
    Votes 15,826
  • WpPart
    Parts 40
_ بابای من، از بابای تو متنفره! + خب که چی ؟! بابای منم همینطور! . وقتی نامجون، مهندس معمار پروژه رو اخراج میکنه و توی سایت دنبال یه مهندس معمار با ویژگی های خاص میگرده، چشمش به رزومه ی مستر کیم میخوره! و چی میشه وقتی میفهمه اون پسر، همون مردیه که تا سر حد مرگ ازش متنفره؟! کاپل اصلی= نامجین( به همراه فسقلیاشون، تهکوک) کاپل فرعی= یونمین ژانری= طنز / عاشقانه/ کمی درام/ امپرگ . in #namjin in #vkook in #fanfic in #yoonmin in #bts in #bts
🖤Withered Cactus🖤 by cghfuo
cghfuo
  • WpView
    Reads 1,111
  • WpVote
    Votes 143
  • WpPart
    Parts 6
_خیلی چیز ها از این دنیا میخوام.... ولی از بین تمومشون، آرامش تنها چیزیه که اسم مشخص و کاملی برای خودش داره....میتونی درک کنی؟ 🖤در دو ورژن ویکوک و سپ 🖤 🖤دوستش داشته باشید🖤
A simple question~ | Sope by S_UGH_Y
S_UGH_Y
  • WpView
    Reads 8,455
  • WpVote
    Votes 1,572
  • WpPart
    Parts 19
فیک ترجمه ای یک سوال ساده🌸 یونگی هیچ وقت تصور نمیکرد تو یه رابطه پا بذاره، تا اینکه یه مصاحبه گر در این باره ازش میپرسه. از اون به بعد، اون شروع میکنه به فکر کردن راجع به اینکه چرا هیچ وقت تا به حال همچین قصد و نیتی به ذهنش خطور نکرده، که این موضوع یونگی رو به مطرح کردن سوالاتی دربارهی زندگی عشقی و همینطور نقشش به عنوان یه دوست سوق میده. حسش به هوسوک کاملا دوستانه است؟ 🎤🎼 کاپل : سپ/یونسئوک ژانر: روزمره، انگست، رمنس،اسمات روزهای آپ: پنجشنبهها writer: ItsaShrillFeeling on AO3 امیدوارم این فیک رو کلی دوست داشته باشین و حمایتش کنین.☘️
•°~BTS ONESHOTS~°• by KAGAMI_ARMY7
KAGAMI_ARMY7
  • WpView
    Reads 394,980
  • WpVote
    Votes 13,600
  • WpPart
    Parts 43
°•+وانشات از بی تی اس با هر کاپل و هر ژانری که درخواست بدین+•° برام درخواست ها تون رو کامنت کنید 💫🌙 🪐وضعیت آپ= نامعلوم🪐
𝐓𝐡𝐞 𝐅𝐚𝐥𝐥𝐞𝐧 ˢᵒᵖᵉ by haniyhope
haniyhope
  • WpView
    Reads 30,224
  • WpVote
    Votes 5,268
  • WpPart
    Parts 22
[𝐂𝐨𝐦𝐩𝐥𝐞𝐭𝐞𝐝] -میدونی چند هزار سال منتظر بودم تو متولد بشی؟! انتظار کشیدن برای من خیلی سخته و از دست دادنت برام سخت تر فکر از دست دادنت باعث میشه بخوام هر روز بمیرم و زنده بشم...🖤🖇 • کاپل اصلی: سپ (یونگی تاپ) کاپل فرعی: نامجین، ویکوک ژانر: فانتزی، درام، انگست، اسمات، رمنس • فیک تموم شده اما هنوز پذیرای ووت و کامنت هاتون هست و من با تمام وجودم نظراتتون رو میخونم^-^💜
Just Stay | sope by ItsTarane
ItsTarane
  • WpView
    Reads 77,444
  • WpVote
    Votes 10,505
  • WpPart
    Parts 27
ژانر: انگست کاپل: سپ کاپل فرعی:کوکمین لبخند میزد ، لحظه ای که عطر شکوفه های رز کل خونه رو پر کرده بود . سعی میکرد مثل همیشه دردش رو پنهون کنه ، اما چشماش همه چیو فریاد میزد . چشماش همیشه باهام حرف میزدن ، این بار یه چیز متفاوت رو بهم میگفتن . اون عاشقم بود؟