RainyAnia
- LECTURAS 2,346
- Votos 270
- Partes 5
جنی دیگه هیچ وقت این تیشرت مشکی رو نمیپوشید.
دیگه هیچ وقت بوی عطرش توی اتاق نمیپیچید و قبل از خواب لیسا رو نمیبوسید.
واقعیت مشت شد و توی سینه لیسا کوبیده شد.
*جنی هیچ وقت قرار نبود برگرده.*
Tragedy, Smut, Angst