Mayne
16 قصة
Hidden Light [Z,M] بقلم Im_a_cat_lady
Im_a_cat_lady
  • WpView
    مقروء 87
  • WpVote
    صوت 10
  • WpPart
    فصول 4
کمی مکث کرد و دوباره ادامه داد:«وقتی فهمیدم هیدن لایت یه پادشاه جدید داره، اوه اون لحظه‌ی خوبی نبود. اصلا نبود. ولی الان اعتراف میکنم لیاقتش رو داری.» «ممنون. ولی معلومه این همه‌ی حرفت نبود.» مرد قدمی به سوی او برداشت:«نه نبود‌. اصلش اینه. تا وقتی که میتونی از پادشاهیت لذت ببر. چون فلیم قرار نیست یه جا بشینه.» زین دست‌هایش را روی سینه جمع کرد:«پس این یه اعلانه جنگه.» «میتونی اینطور حسابش کنی. هرچند من فقط برای پس گرفتن چیزی‌ که مال خودمه اومدم.» «موفق باشی فلیم. ولی منم قرار نیست بشینم و اتیش گرفتن اینجا رو ببینم.» لیام به طرز عصاب خورد کنی باز کوتاه و ارام خندید. دوستانه ضربه‌ای به شانه‌ی زین زد و گفت:«تا بعد دکتر مالیک.» زین در سکوت به رفتن او نگاه کرد. چیزی درونش حس میکرد که شاید هرکس دیگری آن‌ را ترس میخواند. ولی زین دوست داشت بهش بگوید، هیجان.
او ی او بقلم CupCake_Hug
CupCake_Hug
  • WpView
    مقروء 2,692
  • WpVote
    صوت 707
  • WpPart
    فصول 20
[Completed] [Ziam] "او" ی "او" داستان اویی که دیگر برای او نبود ______
Plein de vie [ziam] بقلم -niawyesh
-niawyesh
  • WpView
    مقروء 69,321
  • WpVote
    صوت 12,975
  • WpPart
    فصول 47
[Completed] plein de vie ~ full of life وقتی که دروغ جای باور رو گرفته و ترس مثل پیچک دور پاهات جوونه زده و قدرت برداشتن قدم بعدی رو ازت گرفته، قلبی که به درد خو گرفته تورو به کدوم سمت میکشونه؟
TRUST بقلم mintwriter1
mintwriter1
  • WpView
    مقروء 141
  • WpVote
    صوت 27
  • WpPart
    فصول 1
❌Completed❌ 🔻 The TRUST isnt what you see 🔻A short story of ziam 🔻2000 words✏ قصه ی کوتاهه حقیقت لطفا در ارامش بخونید و قضاوت های اشتباه نکنید این داستان عاشقانه نیست ولی میتونه ابتدای اون باشه ادامه ی ماجرا رو در ذهنتون پروبال بدید یا حتی ایده رو بردارید و بنویسید
Your Name [ZIAM] بقلم soha_mayne
soha_mayne
  • WpView
    مقروء 21,931
  • WpVote
    صوت 4,047
  • WpPart
    فصول 13
[Completed] من فقط یه چیز از تو میدونستم و اون اسمت بود A short Ziam Story
Yellow&red {Z.M}{completed}  بقلم zahra_284
zahra_284
  • WpView
    مقروء 135,388
  • WpVote
    صوت 14,313
  • WpPart
    فصول 74
Ziam Good story 🙂💛❤ زود قضاوت نکنید داستانو چون ماجرا داره! یه زندگی آروم از زیام که خب مشکلاتی هم سد راهشون میشه و اونجاست که باید برای موندن و جنگیدن یا جا زدن تصمیم بگیرن!
ALEKTO [ziam] بقلم mahi_hs
mahi_hs
  • WpView
    مقروء 693,002
  • WpVote
    صوت 88,825
  • WpPart
    فصول 83
❌ Warning For Violence And Sexual Abuse ❌ مُعتــاد بـه بـویِ نِفــرَتـِت نـیـازمَـند بـه آتـشِ چِشـمـات 👁 Addicted To Your Hate In Need For Your Fire 🔥 . . . . . . . . [ Under This Body U Can Wish U Were Dead Instead Of Touching And U Can Wish To Be Alive One More Second To Breath His Hate ❗️]
+6 أكثر
Feel Me بقلم ziam_ir
ziam_ir
  • WpView
    مقروء 171,834
  • WpVote
    صوت 15,593
  • WpPart
    فصول 55
@SAaraah__1995
Flower Crowns (Ziammayne) بقلم Shahrzadmayne
Shahrzadmayne
  • WpView
    مقروء 20,737
  • WpVote
    صوت 4,111
  • WpPart
    فصول 11
جایی که لیام عاشق پسری با موهای صورتی و تاج گل میشه، همه چیز عالی پیش میره تا اینکه گلها پژمرده میشن، درست مثل اون پسر. Highest rank : 2 in short story 🧚🏿‍♀️ 'Persian Translation' Original story by @ziamstunes
◾Mr.Coffee◾{Ziam} بقلم sinincolor
sinincolor
  • WpView
    مقروء 16,459
  • WpVote
    صوت 3,808
  • WpPart
    فصول 25
باید میفهمیدم شاعره! غرق شعر بود،غرق جزئیات!غرق حس عاشقانه از طرز نگاهش به قهوه ای که به سردی میرفت،از عطر تلخی که شال گردنش به شاهرگم تلقین میکرد! از نفس های آروم،قدم های مکث دار! از انتخاب یک کافه تکراری! از جمله های کوتاه ولی تا عمق وجود؛نامعلوم باید می فهمیدم؛از طرز نگاهش به نم بارون خوبی آدمای غریبه اینه که مجبور نیستن بهم دروغ بگن! کاش همیشه غریبه بمونیم؛غریبه هایی از جنس آشنا...