Ziam
7 stories
Fire And Stone(Z.M) by youcancallmemrless
youcancallmemrless
  • WpView
    Reads 174,207
  • WpVote
    Votes 26,934
  • WpPart
    Parts 69
اون حتي جرعت نداشت به اون مرد نگاه كنه
4:48 [Ziam Mayne Version - Completed] by lZaynMalikl
lZaynMalikl
  • WpView
    Reads 4,190
  • WpVote
    Votes 1,099
  • WpPart
    Parts 9
هی، هیچی نگو. نترس، ساعت '4:48 صبحه، از لحاظ روانشناسی این ساعت، ساعت مرگه. اما تو الان نمی‌میری. مرگت 12 ساعت دیگه است. اسم من زیروعه. اومدم که نذارم بمیری. -Hello I'm Zero. مترجم : Liammalik- & lZaynMalikl-
Trouble mark •|L.S•|•Z.M|• COMPLETED by mayda_fanfic
mayda_fanfic
  • WpView
    Reads 359,626
  • WpVote
    Votes 59,369
  • WpPart
    Parts 79
Highest ranking : #1 in fanfiction -خدای من... تو بلدی خفه شی? -باور کن نه!
THE OCEAN MYSTERY  /ziam/ by Alice_cn
Alice_cn
  • WpView
    Reads 59,410
  • WpVote
    Votes 12,476
  • WpPart
    Parts 52
[Completed] "پیکسی؛ پری چهره ای که در زیر نور ماه می رقصد " . . +بهت گفته بودم دیگه دنبالم نگرد؛ دنیای تو برای من زهره _و من به حرفت گوش نکردم زِد چون تو برای من خود مرهمی
Dancing With Your Ghost |Z.M| by SsPayTon
SsPayTon
  • WpView
    Reads 5,831
  • WpVote
    Votes 1,365
  • WpPart
    Parts 9
[Completed] تو رفتی و اما حالا آخرین باری که بوسیدمت رو به یاد نمیارم. تو رفتی و اما حالا گوش هام دیگه دوستت دارم هایی از زبان تو نشنید. شاید حق باتو باشه، عشق ما اشتباهی جوونه زد و اما حالا دوباره روبه‌روم ایستادی... شاید دیگه عاشقت نباشم اما بیا این رو خوب به پایان برسونیم؛با من میرقصی؟
Drifting [ Persian Translation ] by themaniro
themaniro
  • WpView
    Reads 19,147
  • WpVote
    Votes 3,605
  • WpPart
    Parts 16
• زین همیشه متفاوت بوده. از زمانی که یادش میاد، همیشه "مردمی" رو اطرافش میدیده. خب، اون با پدر و مادر و سه تا خواهراش زندگی میکرد و همیشه همینطور بوده. ولی یه نوع دیگه ای از "مردم" که شاید زین هرگز اونها رو ندیده، ولی همیشه کنارشن. بخش متفاوت و عجیب غریب قضیه اینه که هیچ کس به جز زین نمیتونه اونها رو ببینه. و حتی گاهی اوقات خودش هم متوجه اونها نمیشه. • [ ترجمه فارسی ] [ کمپلتد ]
Drifting - Ziam by dianexagnes
dianexagnes
  • WpView
    Reads 117,847
  • WpVote
    Votes 7,037
  • WpPart
    Parts 16
Zayn has always been different. Ever since he can remember, there have always been people. Yes, he lived with his mom, dad, and three sisters. And it have always been that way. But there is another type of people Zayn has never met, but he still sees. The weird part for Zayn is that no one else can see them. Sometimes not even he can recognize them.