باید بخونم ۵
180 stories
a man in the darkness(Kookv) by fire_girly
fire_girly
  • WpView
    Reads 114,837
  • WpVote
    Votes 16,469
  • WpPart
    Parts 51
اون تابلو، تصویر نقاشی مردی رو به نمایش گذاشته بود که روی صندلی بزرگی نشسته بود و دستاشو روی دسته‌های اون گذاشته بود... اون مرد...اون فوق‌العاده بود... و تهیونگ اون لحظه داشت به این فکر میکرد که کاش شخصیت داخل اون قاب وجود داشت... 🩸❣️🩸❣️🩸❣️🩸❣️🩸❣️🩸❣️🩸❣️🩸❣️🩸❣️ -ن.. نمی‌خواین دستامو باز کنین ارباب؟ -چرا تحریک شدی؟ خونتو خوردم دوست داشتی؟ منظورم اینه که این یه کینک عجیب نیست؟ ژانر: ماوراء طبیعه، ترسناک، رومنس، اسمات،کمدی کاپل: کوکوی،یونمین
Love Iŋ The Mooŋlight🌙 by Rose_7vk
Rose_7vk
  • WpView
    Reads 100,135
  • WpVote
    Votes 10,373
  • WpPart
    Parts 56
⑈ عشق زیر نور مهتاب 𓂃🌙⊰ کیم تهیونگ که تموم هدفش در زندگی تحصیل و گرفتن بورسیه‌ست، با جئون جونگ‌کوک که بورسیه تحصیلی‌اش رو قطع کرده روبه‌رو می‌شه. ازطرفی جونگ‌کوک به‌خاطر مشکلات شخصی دنبال کسی می‌گرده که بتونه به‌مدت دوماه نقش نامزدش رو بازی کنه و به تهیونگ این پیشنهاد رو می‌ده... ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ - ازت متنفرم جئون جونگ‌کوک! + احساساتمون متقابله آقای محترم. ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ · ─ - تهیونگ نه، نرو. + فقط یک دلیل، یک دلیل برای موندنم بیار! - مثل دیوونه‌ها عاشقت شدم. ────────⑈ ⑈───────── 𝐍𝐚𝐦𝐞 Ꞌꞌ Love In The Moonlight 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞 Ꞌꞌ Romance, Omegaverse, Anget, Smut, Forced_Marriage 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞 Ꞌꞌ ᴋᴏᴏᴋᴠ, ʏᴏᴏɴᴍɪɴ 𝐔𝐩𝐝𝐚𝐭𝐞 Ꞌꞌ FullPart 𝐀𝐮𝐭𝐡𝐨𝐫 Ꞌꞌ BlueRose این فیک از سریال تو درم را بزن اقتباس گرفته شده، لطفاً با علم به این موضوع شروعش کنید.💙
Accursed | Kookv by zkdlinsahar
zkdlinsahar
  • WpView
    Reads 217,012
  • WpVote
    Votes 28,542
  • WpPart
    Parts 44
Accursed Genre: Historical..angst..smut..omegavers..mpreg Couple: kookv Sub Couple: kookmin..yoonmin Up Day: Monday خلاصه: تهیونگ به طور خیلییی اتفاقی اولین امگای تاریخه ک با وجود فقر و نداشتن پدر از مادر مریضش نگه داری میکنه. چی میشه اگر توی روز هیتش ولیعهد چین به رم بیاد و چی میشه اگر ولیعهد جفت تهیونگ باشه ...
Raven [ ریوِن] by Bitamoosavi
Bitamoosavi
  • WpView
    Reads 557,969
  • WpVote
    Votes 81,310
  • WpPart
    Parts 64
-اینقدر استاکم نکن. -اخه تو مال منی، دردونه ی من. ... -دهنتو باز کن پسر خوب... -...ولم...کن... لبخند گرمی زد و فک پسر زیرش و محکم تر فشورد... -خوش ندارم حین بوسه همکاری ازت نبینم تهیونگ... چشم هاش و محکم بست و سعی کرد به تن خسته و کرختش حرکتی بده...وزنش زیاد بود و انگار کاملا به زمین پینش کرده... -خواهش میکنم...ولم کن... سرشو جلو برد و گونش و با انگشت شصت نوازش کرد... به جنون رسیده بود... -خیلی زیبایی...جوری که دلم میخواد تا اخر عمرم پیش خودم اسیرت کنم...دکتر کوچولو. -چرا باید بهت اعتماد کنم؟ -واقعا نباید بکنی‌. ... کیم تهیونگ...روانپزشک مرموزی که اخرین پروندش متعلق به یک بیمار خطرناک با هویت جعلیه... ... کاپل:kookv/ vkook کاپل فرعی: ؟ ژانر: دارک رومنس/درام /جنایی_مافیا/اسمات/هپی اند ... روند اپ: دو روز درمیون به بچم عشق بدین... لاویو 🐯🐰
ll KookV ll by llAlourall
llAlourall
  • WpView
    Reads 341,156
  • WpVote
    Votes 31,060
  • WpPart
    Parts 65
☁️داستان های کوتاه کوکوی☁️ Ganer : Romance , AU , fakechat , SMUT
MY BOY by user59437351
user59437351
  • WpView
    Reads 52,436
  • WpVote
    Votes 2,482
  • WpPart
    Parts 24
تهیونگ پسری معصوم و مهربون با وضع مالی بد در بار ها کار می‌کند تا خرج خودش و خواهر بزرگترش را در آورد چی میشه اگه رئیس بزرگترین مافیای کره اون شب تهیونگ رو ببینه که دارن اذیتش میکنن؟ پارت ها:نامعلوم فصل ها: ۱ کاپل ها:تهکوک،یونمین ژانر:درام/اسمات/عاشقانه روزهای آپ:پچه ها هر موقع تونستم پارت بعدی رو میزارم
Shut up and listen by Itsshadowbaby
Itsshadowbaby
  • WpView
    Reads 511
  • WpVote
    Votes 55
  • WpPart
    Parts 2
درست جایی که فکر میکرد زندگی‌ش بدتر از چیزی که هست نمیشه، اتفاقات وحشتناکی پشت سر هم روی سرش فرود اومدن. جونگ‌کوک حتی وقت نداشت دزدیده شدن و بعد فروخته شدنش رو درک کنه، اما حالا اونجا بود، با دست هایی بسته درحالی که مجبورش کرده بودن وسط اتاق زانو بزنه تا بالاخره بتونه فردی که خریده بودش رو ببینه. "+تو عروسک نیستی جونگ‌کوک، تو یه پسر خوبی که حرفای من گوش میده مگه نه؟" کاپل: کوکوی (تهیونگ پاور باتم)
𝙱𝚕𝚊𝚌𝚔 𝙼𝚊𝚜𝚔 by Me_Teshbo
Me_Teshbo
  • WpView
    Reads 286
  • WpVote
    Votes 39
  • WpPart
    Parts 6
𝙱𝚕𝚊𝚌𝚔 𝙼𝚊𝚜𝚔 ژانر : مافیایی ، درام ، جنایی ، تخیلی ، اسمات خلاصه‌یِ فیکشن : جئون جونگکوک در ۱۷ سالگی با تهدید وارد بزرگترین باندِ مافیایی کشور میشه ، و از قضا بهترین پلیس مخفی کره ، متوجه اون میشه و تصمیم میگیره به شخصه اونو زیر نظر بگیره ... تیکه‌ای‌ از فیکشن : پاهاش به زمین چسبیده بود ، نمیتونست حرکت کنه که صدایِ آژیرِ ماشینای پلیس دلیلِ حرکت اون شدن ؛ ۳ قدمی برداشت که تهیونگ با تفنگ ۳ بار به پایِ راستش شلیک کرد . +ته‌...ته‌...تهیونگ توهم؟ -متاسفم کوک اما ، منم جزوء اونام . فیکشن دو فصل دارد💢 نویسنده : تشبو
Mr. Narrator | Vkook/Kookv by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 614
  • WpVote
    Votes 101
  • WpPart
    Parts 13
┊Summary: اشراف‌زاده بودن همیشه شامل یک سری قوانین مشخص می‌شد اما جونگ‌کوک نه مثل بقیه بزرگ شده بود و نه هم ریشه‌ی اونها بود. به خاطر همین هم حاضر شد برای نجات دوستی که هرگز ملاقاتش نکرده بود، پا به کشوری بذاره که به خاکستری بودن شهرت داشت. حالا کی تضمین می‌کرد که تا چه مدت می‌تونه اونجا زنده بمونه؟ ┊Teaser: "- تهیونگ، خوشحالی؟ لرز نامشخصی از سوال پرسیده شده توی تنش نشست. - هستم. تو چی، خوشحالی؟ - هستم. سرش رو پایین انداخت و به دست آزاد جونگ‌کوک که فاصله‌ای با دست خودش نداشت، نگاه کرد. می‌تونست موقع راه رفتن دستش رو بگیره؟ - پس یعنی برمی‌گردی؟ قرار شد وقتی خوشحال کنار هم قدم زدیم برگردی. - بیا یه تعداد مشخصی رو تعیین کنیم. مثلا وقتی ده بار خوشحال کنار هم قدم زدیم من برمی‌گردم. انگشت اشاره‌اش رو به دست جونگ‌کوک زد و به سمتش برگشت. - با این تعدادی که تو گفتی تا ابد باید همین‌جا بمونی! - پس پنج تا؟ - سه تا. - قبوله!" ┊Genres: Romance, angst, smut, Political ┊Couple: Vkook (vers) ┊Writer: osiris ┊Up: saturday
Sᴄᴇɴᴛ Oғ Hᴇᴀᴠᴇɴ | Vkook, Hopemin by and_rome_da
and_rome_da
  • WpView
    Reads 37,428
  • WpVote
    Votes 5,080
  • WpPart
    Parts 71
تهیونگ نگاهش رو به آب‌های ساکن دریاچه‌ی نقره‌ای دوخت. تصور نبودِ میخک سفیدش، زخم ریش شده‌ی روی قلبش رو می‌سوزوند. _همه‌چیز زندگی مربوط به اولین نفری هست که وقتی خبر خوبی می‌شنوی بهش اطلاع میدی؛ مشکل زندگی من همین جاست سنسه... اونی که من خبرای خوبم رو زودتر از بقیه بهش می‌گفتم دیگه نیست. غمِ صدای بم و گرفته‌اش، انگار دل تمام کائنات رو می‌لرزوند. سر برگردوند و به ذغالی رنگِ نگاه مرد جوانتر خیره شد. اون جدی بود و زیبا؛ ساکت اما پر از حرف‌های نگفته که می‌شد از چشم‌های تیره‌اش خوند. عطر خوش چوب تمشک وحشی مشامش رو پر کرد. _می‌بینی سنسه؟ من همون خدای آتشی‌ام که دست‌هام بند زنجیر نفرینِ زئوسه... با نوک انگشت‌های کشیده و استخوانیش محل استخوان جناغ سینه‌ش رو لمس کرد: _سینه‌ام به خاطر گناهم می‌سوزه...محکومم به درد کشیدن. فصل اول✨ (فصل دومش توی یه بوک دیگه آپ شده.) Nᴀᴍᴇ: Sᴄᴇɴᴛ ᴏғ Hᴇᴀᴠᴇɴ 1 Cᴏᴜᴘʟᴇ: ᴠᴋᴏᴏᴋ, ʜᴏᴘᴇᴍɪɴ Gᴇɴʀᴇ: ᴅʀᴀᴍ, ᴀɴɢsᴛ, ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ, sᴍᴜᴛ Wʀɪᴛᴇʀ: ᴀɴᴅʀᴏᴍᴇᴅᴀ Cʜᴀɴɴᴇʟ: @ᴘᴀᴘᴀᴄɪᴛᴀ01