All.
132 stories
○DeMiurGe◎ by Don_Mute
Don_Mute
  • WpView
    Reads 75,277
  • WpVote
    Votes 15,601
  • WpPart
    Parts 58
+Larry & Ziam Futuristic Novel× من خلقت کردم, بهت جون دادم, تا واسه من باشی و به خواست من زندگی کنی... طوری که وقتی اراده کنم بمیری و وقتی بخوام زنده بشی! من خداتم هروبات, با من روی آتش دریا برقص, خون بریز و روش پایکوبی کن... واسه من زندگی کن! :فنفیک دارای محتواییست که شاید برای همه مناسب نباشد! +×+×+×+×+×+×+×+×+×+×++×+×+×+× #1_future #1_larrystylinson #1_harrybottom #1_ziammayne #1_science #3_gaylove
Force And Hate 2(L.S/BDSM) by nitara70
nitara70
  • WpView
    Reads 94,905
  • WpVote
    Votes 7,521
  • WpPart
    Parts 19
تو دلم به قیافه ی مظلوم لویی خندیدم.اون هنوز مردد بود.با این حال دهنش رو باز کرد و من یه قطره از محلول تو دهنش ریختم +دوربین گوشیت رو روی تخت تنظیم کن. دستور دادن به لویی یه چیز واقعا جدید و عجیبیه برام.اون از تو کمد پایه گوشیش رو برداشت و با فاصله تقریبا 2متر از تخت روی زمین تنظیمش کرد و گوشیش رو رو پایه گذاشت.
Feel Me by ziam_ir
ziam_ir
  • WpView
    Reads 171,450
  • WpVote
    Votes 15,590
  • WpPart
    Parts 55
@SAaraah__1995
Please don't hurt me (zouis) by BTSxHanHan
BTSxHanHan
  • WpView
    Reads 37,304
  • WpVote
    Votes 5,288
  • WpPart
    Parts 33
استیو_ تو خودت خوب میدونی من عاشق بچه هام ولی جوآنا این بچه از خونه فرار کرده باید تحویل پلیس بدیمش نگه داریش جرمه جوآنا_ اگه تحویل پلیس بدیمش اونا میدنش به باباش اونم پدری که به بچش تجاوز کرده
LOUIS TOMLINSON'S QUOTES by Ariiyara
Ariiyara
  • WpView
    Reads 21,048
  • WpVote
    Votes 4,058
  • WpPart
    Parts 30
cover by @poorlarrie نقل قول هایی از لویی تاملینسون... برای وقتایی که اگه یکی پرسید چرا فنشی بگی چون الگوی زندگیمه... و واقعا هم هست...
End. [L.S|Z.M] by ingawr
ingawr
  • WpView
    Reads 6,947
  • WpVote
    Votes 1,445
  • WpPart
    Parts 12
اون باهام حرف نمیزنه و منم با اون. اون باهام دعوا می‌کنه و منم با اون . اون زینه و من لیام. من هریم و اون لویی. |Ziam and Larry fanfiction|
28 by larrystory28
larrystory28
  • WpView
    Reads 3,841
  • WpVote
    Votes 610
  • WpPart
    Parts 8
لویی پسری بیست ساله است که از بدو تولد در یک محیط کاملا تحت کنترل زیر نظر سازمان اطلاعاتی کشور بریتانیا بزرگ شده . در نوزده سالگی پدر لویی بخاطر خیانت به این سازمان اعدام و پسرش یعنی لویی بازداشت میشه .. بازداشتی که همراه با شکنجه های روحی بوده و ... هری استایلز روانپزشک بیست و پنج ساله قراره به صورتی لویی رو از شرایطی که توش قرار گرفته دربیاره ... در طی ۲۸ روز اتفاقاتی میفته که درون مایه ی این داستانو تشکیل میده .
A wall between you and me [L.S] by mhdimghdm
mhdimghdm
  • WpView
    Reads 1,825
  • WpVote
    Votes 479
  • WpPart
    Parts 9
_ دیواری میان من و تو _ داستان کوتاه نه قسمتی - short story by blue لویی سعی کرد بدنش را بیشتر جمع کند. گذاشت بیشتر استخوان هایش را در آغوش بگیرد. " بلوبری اینطوری صحبت نکن. " " نمیشه، نمیذاری، نمیخوام. رافائل من، ویلیام من، باغ سیب من، چلچراغ خانه ام، خورشید شب هام، لویی من، نمیشه وقتی بهم میگی بلوبری اینطوری صحبت نکنم. " هری مکثی کرد و لحظه‌ی بعد گفت. " Gira, la mia pace "
Him & I [L.S] by bhr_abl
bhr_abl
  • WpView
    Reads 15,061
  • WpVote
    Votes 4,172
  • WpPart
    Parts 59
[complete] از تلاش برای برگردوندن پسر، دست برداشته بود. اون فقط وقتی خودش میخواست، برمیگشت؛ تو خواب ها و رویا ها و آشنا پنداری های در هم شکسته. مثلا وقتی لویی به سمت محل کارش رانندگی میکرد، یهو چشمش می‌افتاد به پسری قد بلند با مو های فرفری که کنار خیابان ایستاده. برای لحظه ای نفس گیر، میتونست قسم بخوره که خودِ خودشه. بعد متوجه میشد که موهای این پسر بیشتر قرمزه تا شکلاتی... و سیگاری روشن کرده.. و تازه تیشرت سکس پیستولز رو هم پوشیده. هری از سکس پیستولز متنفر بود. هری... پشت سرش بود،تا لحظه ای که سرش رو برمیگردوند. کنارش دراز کشیده بود، تا لحظه ای که از خواب بیدار میشد. باعث میشد دیگران خسته کننده تر و بی روح تر به نظر برسن و هیچ کس به اندازه کافی، خوب نباشه. هری همه چیز رو خراب میکرد. هری رفته بود. و لویی از برگردوندنش دست برداشته بود
silent gem [l.s][Completed] by Madcarasanchez
Madcarasanchez
  • WpView
    Reads 32,852
  • WpVote
    Votes 6,180
  • WpPart
    Parts 21
هری ناشنواست و لویی مترجمش میشه all credits to @strongxlarry i just translated the story