«وضعیت: در حال نوشتن»
خب سلام این اولین فن فیکمه و تجربه کافی ندارم که خوب بنویسم و
از اون جایی که من عاشق ژانر امگاورسم اومدم هایکیو رو با ژانر امگاورس مخلوط کردم 😁😁😁😁
به شدت اسمات داره 🔞🔞🔞🔞🔞🔞 اونایی با اسمات دار مشکل دارن نخوننش
خلاصه: داستان از اون جایی شروع میشه که هیناتا فکر میکنه کاگیاما ازش متنفره ولی برعکس کاگیاما کاملاً شیفته و دلباخته ی هیناتا شده ولی فکر میکنه هیناتا از اون متنفره ولی هیناتا هم عاشق اونه.......
هاها😆😆😆😆
خیلی اولش شبیه فیلم ترکیه
😂😂😂😂😂😂
📌وضعیت فصل اول: درحال بازنویسی 📚♥️
⏳آغاز: ۲۳ ژوئن ۲۰۲۲
⌛پایان: ۱۳ مارس ۲۰۲۳.
⏰ بازنویسی: ---
📌وضعیت فصل دوم: درحال نوشتن...✒️🕯️
توصیهمیشوداولپیشداستانهایفیک ، یعنیچندشاتیِهای«وَلیمَندوسِشداشتَم:)»رابخونید.
🎭Joker-W🎭 :
🃏 دارایدوفصلودوپیشداستان 🃏
ʟⁱᶠᵉ ᴡᵃˢ ᵃ ʙⁱᵗᵗᵉʳ ʟⁱᵉ!
╰━─━─━─━•◈•━─━─━─━╯
زندگی یک دروغ تلخه!
🥀🥀🥀
«یک گلوله، یک قلب، یک ورق جوکر...»
رئیس بانک مرکزی، بامداد امروز با شلیک مستقیم به قلبش کشته شد.
تنها نشانه: ورق جوکر با حرف بزرگ W که با پونز، بیرحمانه به پیشانیاش چسبانده شده بود.
شهر در شوک فرو رفت.
مردم، خشمگین و سردرگم، در خیابانهای منتهی به بانک مرکزی راهپیمایی کردند.
اما سؤال سنگینتری از صدای گلوله بر سر زبانها افتاد:
«آیا او واقعاً بیگناه بود؟»
افشاگریها آغاز شد.
پروندهای پنهان از تجاوز رئیس فقید به پنج امگای جوان...
و باز، همان ورق لعنتی، همان W مرموز، بر صحنهی جنایت.
هر ورق، آغشته به خون، حقیقتی سیاه را فریاد میزد.
#S_M_H
Levi always new he was an Alpha. there were lots of Omegas in the scouts but he didn't feel attracted to them. he had given up on finding a mate a long time ago.
Until a new group of scouts were introduced and amongst them was an omega named Eren Jaeger.
-----------------------------
Major smut warning. it will be graphic.
I don't own attack on titan I just enjoy making eren and Levi fuck eachother... :D
یه ولیعهد امگا که باید با پسرعموی آلفاش که تا حالا ندیدتش ازدواج کنه و پادشاهی رو بهش بده، این تنها راه زنده موندنشه...!
ژانر: تاریخی، درام، امگاورس، اسمات
کاپل: ییژان
***توجه***
این داستان برداشتی آزاد از رابطه بین کاپلهاست و هیچ ارتباطی با واقعیت نداره!🙄
قسمتی از داستان:
[لبهاش فقط یه نفس با ژان فاصله داشتن که متوقف شد و تو همون حالت آروم گفت:
+ژان؟!
ژان خجالتزده و مست از رفتار ملایم آلفاش گفت:
_ب...بله... سر... سرورم؟
+این لبها... قبلا... لمس شدن؟!
ژان متعجب و مبهوت گفت:
_سر... سرورم... هی...هیچ... کس... تا حالا... طوری که شما... لمسم میکنید... من رو... لمس... نکرده...
با شنیدن این حرف، گرگ ییبو غرش سرشار از غروری کرد که گرگ ژان رو خوشحال میکرد...]
داستان یه امگا که به خاطر اشتباه و اجبار خانواده ی آلفای مورد علاقش همه فکر می کنن که کشته شده!
امگا خودشو از خانوادش و آلفاش دور می کنه که بعد از چند سال برگرده و ازش انتقام بگیره...
چون آلفا بهش گفته بود من نمی تونم تو رو جفت خودم بدونم چون تو نمی تونی بچه دار بشی!
اما امگا با این حجم از غم یه شاه شد...شاه امگا ها!
Omega King (OK)
داستان امگایی که پادشاه شد...
داستانی متفاوت...
از اینکه خودت باشی خجالت نکش...
در آن صورت قول سرزمینی را به تو خواهم داد که کسی تو را کمتر از یک پادشاه نخواهد شناخت.
از یک مادر امگا به پسرش❤️
.
.
.
.
.
ژانر: امگاورس، درام، عاشقانه، خانواده،اسمات
شروع: ۳ تیر ۱۴۰۰
پایان: ۱۴ مهر ۱۴۰۰