kimnamjjin's Reading List
30 stories
No name by luffyjoy
luffyjoy
  • WpView
    Reads 390
  • WpVote
    Votes 40
  • WpPart
    Parts 2
لوفی پسریه که قراره چندتا همخونه برای خودش پیدا کنه....با ورود دوستاش به خونه درامای های جالبی راه میوفته
apple Juice 🍏 by chil_chil
chil_chil
  • WpView
    Reads 19,210
  • WpVote
    Votes 4,274
  • WpPart
    Parts 8
خب...میشه گفت همه چی از یه لیوان آب سیب فاکی شروع شد! ژانر:ازونا که اکلیل بالا میارید. تعداد پارت:زیاد نیست! روزای آپ:نمیدونم شاید یه روز در هفته؟ شایدم بیشتر! کاپل:نامجین ازش لذت ببرید بنفشه ها💜
Family kim by kim_zakhari86
kim_zakhari86
  • WpView
    Reads 31,367
  • WpVote
    Votes 4,024
  • WpPart
    Parts 15
_زل زده _چی؟ _ زل زده نامجون ! وقتی به یه جا خیره میشه یعنی شیطونی کرده . مرد قدبلند تر کودک رو به سمت خودش کشید و وقتی بچه خندید ، تازه فهمید چه خبره ؛ با هول خوابوندش و سعی کرد دهانش رو باز کنه . بعد از اینکه موفق شد با دو انگشتش مهره ی پلاستیکی رو از دهنش در بیاره ، هردوشون نفس راحتی کشیدن . _ باز لگو هاتون رو روی زمین ول کردید ؟ جین جیغ زد و جیمین و تهیونگ دویدن تا قایم بشن. این زندگی فعلی خانواده ی کیم بود ؛ تمام دردسر های بزرگ کردن پنج تا بچه کنار هم بعضی وقتا زیادی سخت میشد،اما همه ی این سختی ها با لبخند شیرین پسرهاشون مثل چشم به هم زدن از زندگیشون می‌رفت و محو میشد. نویسنده ها: aluckykoyadoll 140013001200shiva ژانر:،طنز،روزمرگی،فلاف،امپرگ کاپل اصلی:نامجین کاپل فرعی:چانبک
This is Kim Family by iamnotshadi
iamnotshadi
  • WpView
    Reads 181,965
  • WpVote
    Votes 20,433
  • WpPart
    Parts 20
ده سال از ازدواج کیم نامجون و کیم سئوکجین گذشته حالا اونا والدین پنج تا بچه قد و نیم قدن کیم یونگی هشت ساله به عنوان بزرگترین برادر به دنبالش کیم هوسئوک هفت ساله دومین هیونگ کیم جیمین و کیم تهیونگ چهار ساله دوقلوهای پر دردسر و در نهایت کیم جانگ کوک یک ساله این داستان روزمرگی ها و مشکلات خانواده پر جمعیت و دوستداشتنی کیمه _________________ توجه کنید داستان ترجمه نیست ژانر [فلاف-سوویت-فمیلی-امپرگ-اسمات] ~ با حضور افتخاری اکسو و بلک پینک~ A BTS fanfiction Written by VIO Highest ranking so far #1 in namjin 😭 #1 in fluff #1 in jhope #1 in suga #1 in jin #1 in rm #1 in jungkook #1 in mpreg #1 in jimin #2 in bangtan #3 in فارسی
The dark road by my side by JazzEdward
JazzEdward
  • WpView
    Reads 22,046
  • WpVote
    Votes 3,112
  • WpPart
    Parts 30
كيم سوكجين :"هيچوقت با درونم همراه نبودم.هميشه يك قدم عقب تر يا جلوتر راه ميرفتم.به فريادهاي توي سرم بي توجهي نميكردم اما كاري براشون انجام نميدادم.گناه هاي زيادي كردم كه هيچوقت قرار نيست بابتشون خودم رو ببخشم.من با تمام اين افكار به زندگيم ادامه ميدم.از دست ميدمو هر روز حقارت بيشتري رو حس ميكنم."
𝕭𝖚𝖗𝖓𝖎𝖓𝖌ঔৣ [persian translation] by Nyxowy
Nyxowy
  • WpView
    Reads 28,457
  • WpVote
    Votes 5,170
  • WpPart
    Parts 23
وقتی نامجون عکس های جینو برای جین میسوزونه... ❖︎ اسم: سوزاندن ❖︎کاپل اصلی: نامجین ❖︎ژانر: غمگین، کوتاه ❖︎نویسنده: sashimingyu ❖︎مترجم: Nyxowy [Compeleted]
Stuck in the Seams  by Asprishd
Asprishd
  • WpView
    Reads 53,399
  • WpVote
    Votes 8,198
  • WpPart
    Parts 13
شاید خانواده‌ای که سوکجین برای خودش تشکیل داده بود عجیب و خلاف عرف به نظر می رسید، ولی سوکجین تک تک اعضای خانواده‌اش رو از صمیم قلب دوست داشت. وقتی دولت سرپرستی موقت یه یچه‌ی دیگه رو بهش سپرد، سوکجین مصمم بود از پسش بر بیاد. نگاه قضاوتگر آلفای گله هم هیچی اهمیتی نداشت. یا، روایتی از داستان کیم سوکجین و سه توله گرگ.
Deja Vu Theory | Namjin، Sope Completed by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 21,596
  • WpVote
    Votes 4,191
  • WpPart
    Parts 13
دژاوو چیه؟ میتونه یه حس باشه؟ میتونه یه الهام باشه؟ یا شاید یه خاطره؟ دژاوو داستان زندگی منه... تئوری عشقی که به عجیب ترین شکل ممکن به وجود اومد. تصادفی که من و به کما برد، اما وقتی برگشتم دیگه اون ادم سابق نبودم! خاطراتی داشتم که متعلق به همزادم از جهان دیگه ای بود... و مرکز تمام اون خاطرات تو بودی...کیم نامجون... نویسنده: Sylvie ژانر : رومنس، علمی تخیلی، درام، اسمات کاپل: نامجین، سپ
Disappeared | NamJin [COMPLETED] by MatildaTheWatson
MatildaTheWatson
  • WpView
    Reads 3,897
  • WpVote
    Votes 1,035
  • WpPart
    Parts 15
✾ ناپدید شده | 𝕯𝖎𝖘𝖆𝖕𝖕𝖊𝖆𝖗𝖊𝖉 ✾ [کامل‌شده] × داستان کوتاه × ◃ کاپل ⬳ نامجین ◃ ژانر ⬳ فلاف، عاشقانه، درام ◃ نویسنده ⬳ 𝕐𝕦𝕞𝕖 ◃ دور تا دور اون اتاق، با دراورهای چوبی و قدیمی اشغال شده بود و روی همشون پر بود از مجسمه‌های چینی، اسکلت‌های خوف‌ناک، تعداد قابل توجهی خنجر‌ زنگ زده، سازهای سنتی کره‌ای و وسایل غریبی که هیچ‌کس هیچ ایده‌ای در مورد ماهیتشون نداشت! مردی قدبلند و چهارشونه، میون بوی تند و سرسام‌آور عود، پشت میز مربعی‌ شکل و کوچیک نشسته بود. لباس حریر قرمز رنگ و بدن‌نمایی به تن داشت و شلوار ساده‌‌ی مشکی رنگش، به پاهاش چسبیده بود... - پاسور، تاروت، قهوه، کف‌بینی. کدوم؟ × این داستان کوتاه در کانال تلگرامی @BTS_FICTIONS منتشر شده. ×
I can see your true colors [Namjin]~Completed by Moonellle
Moonellle
  • WpView
    Reads 11,004
  • WpVote
    Votes 2,181
  • WpPart
    Parts 8
احساسات خاص و زيبان. ميگن كه بدون اونا زندگى بيرنگ ميشه. اگر يك روز زندگى واقعاً بى رنگ بشه و احساسات از دست برن، كسى ميتونه از اون همه رنگ خاكسترى نجات پيدا كنه؟ چه بلايى سر كسايى كه هنوز هم رنگ هايى توى وجودشون دارن مياد؟؟