خلاصه:
"اینجا یه شهربازی وسط یه اقیانوسه!
آدمایی که واردش میشن برگشتشون دست خودشون نیست جیسونگ.
اونا یا غرق میشن یا تا ابد داخل این آتلانتیسِ لعنتی محبوس میشن.
و حالا تو اینجایی...توی آتلا نتیس من"
ژانر:رمنس،معمایی،انگست
کاپل اصلی:مینسونگ
کاپل های فرعی:هیونلیکس،هیونین
نویسنده:هیونا🌼~
فصل اول فیک توییت و فیک چت ~^دوستان اتفاقی^~
•| دوتا داداش مجبور میشن سر یه بازی برای کراش و الگوی زندگیشون نود بفرستن.
همه چیز خوب و فان پیش میره تا اینکه معلوم میشه کیم تهیونگ، مدل معروف و حرفهای کرهای عادت داره توی ت نهایی هاش دایرکتاش رو چک کنه...
•|کاپلمون توی فصل اول (فرندشیپ مکنه لاین)
پس کاپل: ویمینکوک
ژانر: طنز پاره کننده
📌فصل دوم هم داره که اون دیگه قرار نیست فرند شیپ باشه
ولی خوندن فصل اول کاملا لازمه برای شادی روحتون😂🤝🏻
{COMPLETED}
میدونین بدترین چیز واسه هوسوک چی بود؟؟
اینکه از نامزدش به خاطر یه ازدواج اجباری بگذره....
و چی از اون بدتره؟؟
اینکه اون باید با یه پسر ازدواج کنه....
و دیگه چی از این دو مورد بدتره؟؟
اینکه اون از گی ها متنفره....
.
.
.
.
_💜به دومین بوک من خوش اومدید💜_
{COMPLETED}
بیاین داستان طرد شدن شیطان رو جور دیگه ای بخونیم....
شاید اینبار به اون برای سجده نکردنش حق دادیم....
.
.
.
.
_💜به اولین چند شاتی با قلم من خوش اومدید💜_
{COMPLETED}
یه اتفاق ناخواسته....
یه دوستی اشتباه....
شایدم یه عشق اشتباه....
دویست سال زندگی....
.
.
.
.
چی میشه کیم نامجون به خاطر دوست صمیمیش تبدیل به یه ومپایر بشه و تمام زندگیش رو از دست بده؟؟
حالا بعد از گذشتن دویست سال، میتونه زندگیش رو از نو بسازه؟؟
میتونه به خاطر نواده هایی از نسل خودش، ریسک انسان شدن رو به جون بخره؟؟
اصلا انسان شدن، ارزش دوباره درد کشیدنش رو داره؟؟
.
.
.
.
_💜به هفتمین بوک من خوش اومدید💜_
{COMPLETED}
یه باند بزرگ و خطرناک که خانوادگی اداره میشه....
یه رئیس مافیای سرد و مغرور....
یه عاشقِ دلشکسته....
دو تا پسر خاله....
یه عشق اشتباه، شایدم یه آدم اشتباه....
چی میشه اگه یه روز همه چیز عوض شه؟؟
جای آدمای این قصه عوض شه؟؟
اونی که عاشقه، دیگه عاشق نباشه....
اونی که نمیخواسته، دچار درد خواستن بشه؟؟
داستان عشق اونا، به خوبی تمام میشه یا....
با خون؟؟
.
.
.
.
_💜به ششمین بوک من خوش اومدید💜_
{COMPLETED}
اون شرط کرده بود....
که تنها همسرش باقی بمونه....
که کسی رو جایگزینش نکنه....
ولی اون گوش نکرد....
تنها کاری که میکرد، تحقیر کردنش بود....
چرا باید بازم تحمل میکرد؟؟
اون میخواست بره....
با مردی که علاقش رو بهش ثابت کرده بود بره و زندگی بهتری رو بسازه.....
.
.
.
.
این داستان یه ملکه هست که سختی های زیادی میکشه....
اما این سختی ها بالاخره تموم میشن....
جاشون رو به یه زندگی جدید و فوق العاده میدن....
فقط به خاطر پادشاهی که عاشق ملکه شخص دیگه ای شده....
.
.
.
.
_💜به پنجمین بوک من خوش اومدید💜_
{COMPLETED}
اولش فقط یه سرزمین بود.
بعد شد یه اتحاد اشتباه.
یه رابطه اشتباه.
یه بچه با یه سرنوشت نامعلوم.
یه بچه با ذات بهشتی.
یه شیطان_یه فرشته.
ساحره ها و ومپایر ها.
شیاطین و گرگینه ها.
یه افسانه.
افسانه ای به قدمت چندین هزار سال.
.
.
.
.
_💜به چهارمین بوک من خوش اومدید💜_
{COMPLETED}
تو کجایی یونگی؟؟
خواهش میکنم....قول میدم دیگه بداخلاق نباشم....
اذیتت نکنم....بهت گیر ندم....فقط کنارم باش....
لطفا یونگی، من بدون تو نمیتونم....
"من باید زندگیم رو پیدا میکردم...."
.
.
.
.
چی میشه اگه جانگ هوسوک سرد و بداخلاق عاشق کسی بشه که با سند بردگی وارد زندگیش شد؟؟
.
.
.
.
_💜به اولین بوک من خوش اومدید💜_