پروژه ی kx1 ,
پروژه ای که خیلیا منتظر رونمایی شدن ازش هستن
اما چی میشه اگر همه چیز از کنترل خارج شه؟
rojii_tommo🌻
1 in fanfiction🖇
1 in harrytop🖇
1 in larrystylinson🖇
هری به سمت لویی میره و دستهاش رو روی پهلوهای لویی میذاره. آرزو داشت میتونست لویی رو با نوک انگشتهاش بسوزونه همونجور که لویی با وجودش اونو میسوزوند.
"دوباره نه،" هری وقتی تیشرت لویی رو بالا میده، تکرار میکنه.
دستهای لویی بالا میاد وقتی که هری تیشرت رو از سرش رد میکنه، و بیتوجه به سمت تخت لویی میندازتش.
"من دوباره با تو نمیخوابم،" هری زمزمه میکنه.
"حتما،" لویی میگه، لبهاش به گردن هری میچسبه که باعث میشه سرش رو کج کنه. "اگر تاثیری داره همینجور حرفت رو تکرار کن."
هری ناخنهاش رو روی کمر لویی میکشه.
"دوباره نه،" ناله میکنه. "این- این بار آخره."
.یا.
وقتی هری استایلز و لویی تاملینسون هماتاقی هستند. اونا از همدیگه متنفرن. حداقل این چیزیه که خودشون فکر میکنن.
Persian Translation
The original story belongs to @aditistylinson
تنها گذاشتن فقط کاره یک انسان است.....اما من که انسان نیستم.....پس اینو تا آخرین روزی که نفس میکشی با خودت تکرار کن " من هیچ وقت تنهات نمیزارم".
Finished✅✅
_________________
#experiment1#
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری...
قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش...
صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود.
صدای لویی پش ت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه.
هری:متاسفم لویی.متاسفم...