writerokiko
- Reads 1,582
- Votes 168
- Parts 13
درحال آپ📌
-با قلبم چیکار کردی شیشهی عمر من؟
-مگه قلبی هم داشتی فرمانده؟
-برای تو داشتم! برای تو خودم رو مجبور کردم قلب داشته باشم!
همه چیز برای فرمانده پلیس، تهیونگ، با تاریکی شروع شد؛ زندگی خاکستری که جز سیاهی و قانون، رنگی نداشت. اما ناگهان، نوری درخشید؛ پسری مرموز به نام جونگکوک، با ظاهری فریبنده و عشقی که مثل آبرنگی جادویی، به دنیای بیروح تهیونگ رنگ بخشید. پروانههایی که در قلبِ یخزدهی تهیونگ به رقص دراومدن، نویدِ عشقی ممنوعه و دگرگونکننده رو میدادن. اما در این دنیای پر از توهم، حقیقت همیشه در کمین بود تا از جایی که هیچکس انتظارش رو نداشت، ضربه بزنه. جونگکوک، ماه تهیونگ بود، همه چیز تهیونگ بود... ولی کی فکرش رو میکرد همه چیز یک شبه به دروغ تبدیل شه؟ هر لبخند، هر نگاهِ، هر تپشِ دوبارهی قلبِ فرمانده، پازلی بود برای حقیقتی که هیچکس دوست نداشت فاش بشه. وقتی پرده از حقیقت برداشته شد، همه چیز فرو ریخت... این داستان، سفری است به اعماقِ عشق، خیانت، و کشفِ حقیقت در بازیِ خطرناکی که پایانش، جز نابودی نیست!
آیا تهیونگی که یک بار خیانت دیده و فکر میکنه اینبار هم به رابطهاش نه، به خودش خیانت شده، میتونه از همه چیز چشم پوشی کنه و پسرش رو ببخشه؟
𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: mafia, action, angst, crim, kink, smut, sci-fi.
𝑪