half_princess's Reading List
8 stories
وقتی رسیدی که شکسته بودم by wangyibooxiao
wangyibooxiao
  • WpView
    Reads 52,800
  • WpVote
    Votes 8,740
  • WpPart
    Parts 104
اون ها پدر و مادر نبودند ابزاری برای شکنجه دادن بودند اون فقط منتظر یک ناجی بود... اون مرد وقتی رسید که پسر شکسته بود
𝑷𝒓𝒂𝒈𝒎𝒂 by mhy_ken2
mhy_ken2
  • WpView
    Reads 39,319
  • WpVote
    Votes 8,823
  • WpPart
    Parts 116
«پایان یافته» 𝕻𝖗𝖆𝖌𝖒𝖆 𝚈𝙸𝚉𝙷𝙰𝙽 (𝙱𝙹𝚈𝚇) -KN شیائو ژان مجال فکر کردن یا حرف زدن رو از ییبو گرفت" من رو تو شرط بستم." انگشت شستش رو با ملایمت روی لب های ییبو کشید. نگاهش حالا به لب های نیمه باز ییبو دوخته شده بود، انگار که می‌خواست انگشتش رو تو دهن ییبو بفرسته و توقع داشت مطیعانه لب هاش رو از هم بازتر کنه.اما هیچ کار دیگه ای نکرد. در حالی که همچنان با ملایمت لب های ییبو رو می‌مالید،زمزمه کرد" اگه مسابقه رو ببری، از این‌جا نجاتت می‌دم. اگه قراره ببازی،همون‌جا بمیر." نگاهش بالا رفت و دوباره به چشم های ییبو گره خورد. ادامه داد" مرگ زیر دست های من اصلا خوشایند نیست. فهمیدی ییبو؟" Ranks: #1 thriller #1 mystery #1 Bozhan #1 Zhan #1 Yibo #1ییبو #ژان ⛓️Channel: @𝚄𝙺𝙸𝚈𝙾𝚂𝚃𝙾𝚁𝚈
دونگ زی (فصل دوم) by suzilv
suzilv
  • WpView
    Reads 3,920
  • WpVote
    Votes 1,117
  • WpPart
    Parts 35
_ سه هزار سال برای فراموشی کافی نبود؟ _ شبی، به زمهریر زمستان و بوران سرما، در چهل سالگیم خوابیدم اما صبح سه هزارسال بعد بیدار شدم. تو نبودی.. من بودم و ترسی غریب.. من بودم و تنهایی.. من بودم و انتظار و انتظار و انتظار... اگه هزاران سال دیگه هم میخوابیدم، بازهم فراموشی تو ممکن نبود... 💔از من ممکن کردن، ناممکن ها رو نخواه‌‌🥀
Waiting For Godot / در انتظار گودو by suzilv
suzilv
  • WpView
    Reads 362
  • WpVote
    Votes 101
  • WpPart
    Parts 11
استراگون : به من دست نزن ! از من سوال نکن ! با من حرف نزن ! پیشم بمون ! ولادیمیر : هیچ وقت از پیشت رفتم ؟ استراگون : تو گذاشتی من برم ... چند نکته: قبل از خوندن داستان این نکاتو رو در نظر بگیرید: 1- داستان روندی کند داره و اگه دنبال هیجان خاصی هستین، نخونیدش، داستان کاملا روتین و روزانه است. 2-اگه برای مبحث باتمی و تاپ یا اسمات میخواین بخونین باز هم بگم از همین اولش که شروعش نکنین. نه که نداشته باشه اما بنا به تشخیص و مصلحت خودم و در حدی در زمان معین نوشته میشه در آخر اگه میخونید ازتون ممنونم، حمایتتون رو با ووت و کامنت نشون بدین تا انگیزه باشه برای من
دونگ زی (فصل اول) by suzilv
suzilv
  • WpView
    Reads 11,013
  • WpVote
    Votes 2,853
  • WpPart
    Parts 38
دونگ زی داستانیست برگرفته از تاریخ و اسطوره از دلدادگی و خیانت فراموش شده در غبار یادها و تاریخ داستان دو مرد: یکی در سایه و دیگری در نور و روشنایی داستانی از یین و یانگ دونگ زی به معنای منتهی درجه زمستان و همزمان با انقلاب زمستانیست. جشنواره دونگ زی در کشورهای آسیای شرقی برگزار می شود و هم زمان با شب یلدا در ایران است. منشا این جشنواره احتمالا به یین و یانگ برمیگردد، فلسفهای که بر وجود تعادل و هماهنگی در جهان هستی تاکید دارد.
in your arms  (Completed)  by zahrasuju
zahrasuju
  • WpView
    Reads 33,831
  • WpVote
    Votes 8,953
  • WpPart
    Parts 43
بادبزنی باز می شود خونی می ریزد رقاصی می رقصد عشق به یک امگا کشوری را به آتش می کشد خیانت عشق حسرت انتقام زوج ها : ییژان، جیشوان شخصیت ها: شیائو ژان، وانگ ییبو، وانگ هاشوان، سونگ جیانگ، یوبین
A flower in winter (Complete)  by zahrasuju
zahrasuju
  • WpView
    Reads 133,849
  • WpVote
    Votes 21,989
  • WpPart
    Parts 46
امگایی که باید خوشبختی اش را بخاطر شاهزاده بودنش فدای کشور و خانواده اش کند و تن به ازدواج با آلفایی دهد، که سال ها با کینه ای آزار دهنده از امگاها، زندگی کرده است
شوکران by suzilv
suzilv
  • WpView
    Reads 14,983
  • WpVote
    Votes 3,820
  • WpPart
    Parts 37
به کسی که برایت نمینویسد مزاحم روزهایت نمیشود درباره ات نمیخواند مهمترین تاریخهای تو را حفظ نمیکند و زندگی ات را پُر از کارهای شگفت انگیز نمیکند وابسته نشو... جان و ییبو دو دوست دو هم خاطره دو هم خانه در پی یافتن معنی حقیقی عشقند، عشقی که در ابتدا حتی برای خودشان ناپاک و ممنوعه است.... داستان شوکران، داستان زهری است خواسته برای عشقی خواسته... روایتی از عشق هایی گوناگون در دنیای ما ⚠️اگر انسانی صبور نیستید و روحیه ای حساس دارید، شوکران را ننوشید❎