پارک جیمین یه امگای 20 ساله است که مادرش جلوی چشماش به دست پدرش کشته میشه
جیمین دانشجوی رشته ی پزشکیه دانشگاه سئوله و عاشق جئون جانگ کوک سال اخریه رشته ی خودشه
چی میشه اگه بفهمه زنی که پدرش داره باهاش ازدواج میکنه پسرش جانگ کوکه
و جانگ کوک به خاطر نفرتش از اقای پارک به جیمین تجاوز کنه
کاپل اصلی : کوکمین
ژانر: بی دی اس ام و فول اسمات و تجاوز و امگاورس و خشن و دارک وامپرگ
زمان اپ: شرط ووت
وضعیت : پایان یافته
این مینی فیک دارای صحنه ی فوق خشنه اگه با روحیتون سازگار نیست نخونیید
در افتر استوری کاپل سپ و نامجین داریم
.....خدای اب . اتش . خاک . اب و هوا . عشق . زندگی
............من خدای زندگیم تک خدای باقی مانده زندگی
..........من بئون بکهیونم
*************************************
من یه نشانه گذاری شدم
......به یه الفا تعلق دارم
......اما الفای من یه الفای معمولی نیست الفای من یه امپراتوره
.......من معشوقه پادشاهم
......خیلی ها با خودشون میگن "چه از خود راضی " شب ها پادشاه و روز ها تفریح چی از این بهتر
این ها درسته من این ها برای من زجره برای من که برده نبودم برای من که از این تبار نبودم
برای من که حتی انسان نبودم
تنها یک دلیل وجود داشت
.......من قدرتم رو میخواستم و برگشتن به سرزمینمو حتی به قیمت جسم و روحم
کاپل: چانبک و کایسو
ژانر:امگاورس و امپرگ و اسمات و تاریخی و گرگینه ای
وضعیت: تمام شده
آغوش سرخ_red embrace
کاپل ها:چانبک_سهبک_ کريسهو _کایسو
ژانر: مافیا_ رمنس_ اسمات_ انگست
نویسنده:nehan
وضعیت: تکمیل شده
خلاصه: عشق حتی اگه زیر خاکستر نفرت باشه باز هم جوانه میزنه. بکهیون زیرمجموعه ی باند خطرناک اوه و جزو امواله شخصی سهون، رئیس خشن باند، حساب میشد اما خط قرمز های سهون رو زیرپا گذاشت و دلبسته ی اون مرد قد بلند مرموز شد. چی میشه اگه بکهیون بفهمه تمام این مدت رو بازیچه بوده؟ پارک چانیول پلیس نفوذی بود که کل زندگیش رو از بکهیون، نفرت داشت؟
یونگی به شدت به یه معلم ریاضی نیاز داره تا ریاضیو پاس کنه.جیمین دوستشو بهش پیشنهاد داده.چه اتفاقی میفته وقتی یونگی شروع میکنه به پیشرفت دادن احساساتش نسبت به معلم مرد ریاضیش؟
این داستان ورژن لری استایلینسون داستان "شاهزاده دزد دریایی" می باشد.
لویی تاملینسون، وارث تاج و تخت انگلستان در کشتی درحال مسافرت به فرانسه بود که کشتی اش توسط هری استایلز، بدنام ترین دزد دریایی، معروف به شاهزاده ی هفت دریا مورد حمله قرار گرفت.
امیدوارم که خوشتون بیاد.
در ضمن داستان مطالب بالای 18 سال داره...با اطلاع بخونید
لطفا اگه خوشتون اومد داستانو به دوستاتونم معرفی کنید تا همینجا بخونن...ممنون
[زندگی توی ساعتشنی]
"اون گرگ سیاه کیه؟"
"جفتِ جیمین."
"جفت جیمین؟ و تواینجا ایستادی و هیچ کاری نمیکنی؟"
یونگی با عصبانیت جواب داد:"چیکار میتونم بکنم وقتی کشش گرگش به سمت جفتشه؟ فکر کردی برام آسونه که جیمین با چشمهای ملتمس بهم نگاه میکنه اما نمیتونه جلوی قدم هاش که به سمت اون میرن رو بگیره؟ آره ما عاشق همیم ولی عشق کافی نیست... هیچوقت نبوده."
" اشتباه میکنی، عشق کافیه... اون تنها روزنهی امید برای ادامه دادنه. فقط به کیم نگاه کن! بعد از 100 سال انتظار، حالا داره با یه لبخند روی لبهاش و دستی روی قلبش میمیره و هیچ اعتراضی نداره."
---------------------------------
کاپل: ویکوک، یونمین، نامجین
ژانر:سوپرنچرال (خونآشام، امگاورس، جادوگر)، رمنس، انگست
بکهیون فرزند خانواده ی عجیب غریبیه اما زندگی خوش و خرمش وقتی عاشق یه نویسنده ی سرد و مرموز میشه کاملا بهم میریزه... اون تصمیم میگیره فقط برای اینکه بهش نزدیک باشه... باهاش به ویلای خارج از شهر ش بره و براش کار کنه.
داستان +18 هستش. حتما دقت کنید.
این داستان در اصل برای معرفی جامعه ی
LGBTQ نوشته شده
و توش تقریبا از همه نوع جنسیت شخصیت داریم
با احترام بخونید... و آشنا بشید. میخواییم به مشکلاتی که ممکنه با ناآگاهی با
LGBT پیش بیاد برسیم...
... و اینکه همه یکسانیم