medusa_011fdl
- Reads 1,849
- Votes 187
- Parts 36
[I'VE NEVER THOUGHT WHAT I MIGHT DO WITH FIRE..]
[ongoing]
[update each Wednesday]
_با خودت فکر میکنی کاش من فرق داشتم؟ راستش منم همینطور ..
_دلت میخواست بتونی دخترت و پسرت رو کنار هم تماشا کنی؟ اوه منم همینطور ولی اونو پیش من نگه نمیداری مگه نه؟ .. خطرناکه ..
_ته وقتی نشئه نیست بهتره؟ ته وقتی دستاش نمیلرزه و سیگار نمیکشه بهتره ..
_تهیونگ رو دوست دارم ولی کاش بهتر بود .. کاش قاتل مادرش نبود .. کاش دلش نمیخواست دوباره مدرسه اشو آتیش بزنه؟ .. اوه جونگوک منم همینطور ..
_کاش از اینکه همه چی یه توهمه نمیترسیدم .. کاش همه چی واقعی باشه ..
تهیونگ فقط جلوش ایستاده بود و حرف میزد .. حرف میزد و رول و فندک رو تو دستش میفشرد .. روی پاهاش تلو تلو میخورد و موقع حرف زدنش سرش رو طوری که همیشه با حالت عجیبی کج میکرد تکون میداد و دست آزادش رو روی شکم و سینه اش میکشید ..
_جونگکوک تو .. اون یکی منو بیدار میکنی ...