Read
100 stories
Dear Mr Stranger! ( ChanBaek )  by polargreen
polargreen
  • WpView
    Reads 23,579
  • WpVote
    Votes 6,985
  • WpPart
    Parts 10
Completed! بیون بکهیون بعد از اعتراف به گرایش‌ش، توسط مادرش از خونه بیرون می‌شه و به ناچار، یک شب رو با غریبه ای که تا به حال ندیده، توی مهمون‌خونه‌ی بین راهی میگذرونه. ممکنه مسیرِ زندگی‌ش فقط با همین اتفاق تغییر کنه؟ 💕 💖 توی این داستان خبری از کشمکش و عواطف پیچیده‌ی انسانی نیست و فقط چندشاتیِ شیرینی برای وقت گذروندن و خوب شدنِ حالِ شماست! 💖 Mini fiction: Dear Mr stranger! / آقای غریبه‌ی عزیزم Genre: Romance, Slice of life, Smut, Fluff Couple: ChanBaek
𓂃Amalthea𓂃 by Hony88Moon
Hony88Moon
  • WpView
    Reads 45,064
  • WpVote
    Votes 9,164
  • WpPart
    Parts 34
✮آمالتیا✮ بکهیون پسر ۲۱ ساله‌ای که از بچگیش به عنوان فرزند طرد شده‌ی خانواده زندگی کرده بدون اینکه هیچ وقت دلیلش رو بدونه...یعنی برادرش سهون که از افسردگی و وضعیت جسمی نه چندان خوب بکهیون خبر داره میتونه کمکش کنه تا با کمک پارک چانیول روانشناس به زندگیش امیدوار تر بشه و دلیل این زندگی ناعادلانه‌ رو بفهمه؟ ✮~ Couple: Chanbaek,Hunhan ✮~ Genre: Angst, Romance,Drama, Psychology, +18 ✮~ Writer: HonyMoon
𝒀𝒐𝒖𝒓 𝒈𝒂𝒛𝒆 𝒔𝒑𝒆𝒂𝒌𝒔 𝒕𝒐 𝒎𝒆🥂  by Minhyunll
Minhyunll
  • WpView
    Reads 900
  • WpVote
    Votes 199
  • WpPart
    Parts 1
𖤐⃟🥀 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍: 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐛𝐚𝐞𝐤 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: 𝐀𝐧𝐠𝐬𝐭, 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓: 𝐎𝐧𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐭 - ازت متنفرم پارک‌چانیول. هم از تو متنفرم و هم از این بیون‌بکهیونی که ازم ساختی. از پارک‌بکهیون بودنم حالم بهم می‌خوره.‌‌.. ازت متنفرم یول. این که هنوزم مثل احمقای به درد نخور، دوست دارم و چشمای لعنتیت باهام حرف میزنن متنفرم..
The Silent Court of Perfumes  by MiyunaBBH
MiyunaBBH
  • WpView
    Reads 49,969
  • WpVote
    Votes 2,613
  • WpPart
    Parts 6
‌꯭‌⃫❴❥ بدون عطر₊⊹˚ بدون صدا♫♩❵‌ دنیای اونا دو بخش داشت. گرگ‌هایی با ظاهر انسان که عطرها قدرت‌شون بودن. انسان‌هایی که تنها قدرت‌شون زندگی بود. درحالیکه عطرها آواز می‌خوندن و از احساسات ترانه داشتن، دنیا پلیدانه برای اون حکم سکوت داده بود. و کی جز یه قاضی می‌تونست حکم‌ها رو بشکنه؟! ‌꯭‌⃫❴❥𝘾𝙊𝙐𝙋𝙇𝙀: Chanbaek, Hunhan❵‌ ‌꯭‌⃫❴❥𝙂𝙀𝙉𝙍𝙀:Romance, Omegavers, Fluff, Smut❵‌ ‌꯭‌⃫❴❥NC+18❵‌
Juliet Roses (COMPLETED) by CynthiaPaul2002
CynthiaPaul2002
  • WpView
    Reads 211,483
  • WpVote
    Votes 33,935
  • WpPart
    Parts 20
سر موضوعات اساسی دعوا میکردن اما خیلی آسون آشتی میکردن. آخرشب بهم فحش میدادن و فردا صبح با یه سکس اوکی میشدن. انگار وقتی لخت و خواب‌آلود زیر ملحفه دراز کشیدی و پچ‌پچ میکنی "ببخشید"، "هرچی تو بگی"، "دوستت دارم" خیلی راحت‌تره. تمام دفاعیات و توجیهات بی‌ارزش میشن و اتفاقا جوری میبوسی و بغل میکنی و میگی اصلا همه چی تقصیر خودت بوده که نسبت به رفتار دیشبت شبیه دوقطبی‌ها بنظر میرسی. شاید باورنکردنی باشه اما از یه جایی به بعد وقتی دلشون برای همدیگه تنگ میشد، با دعوا شروع میکردن. انگار شروعش باید از این نقطه باشه. عادت شده بود. به کل‌کل و دعوا و لجبازی سر کوچکترین موضوعات عادت کردن. درواقع یه رابطه‌ی مضر ساختن و وانمود کردن همه‌چی اوکیه. همدیگه رو آزار دادن و اسمشو گذاشتن عشق! پارک چانیول رئیس حزب و گروه سیاسی PRK و همسرش بازیگر بیون بکهیون، یه زوج پر از خطا و ایراد. اونا یه رابطه‌ی سمی، شخصیت‌های متضاد، و یه تراژدی متفاوت دارن. -رابطمون مثل رزهای ژولیت بود. گرانبها و ظریف. نیاز به مراقبت و توجه داشت...اما ما براش تلاش نکردیم. 🥀Fɪᴄ: Tʜᴇ Jᴜʟɪᴇᴛ Rᴏsᴇs 🥀Cᴏᴜᴘʟᴇ: CʜᴀɴBᴀᴇᴋ 🥀Gᴇɴʀᴇ: Rᴇᴀʟʟɪsᴍ, Rᴏᴍᴀɴᴄᴇ, Cʀɪᴍɪɴᴀʟ, Mʏsᴛᴇʀʏ, Dᴀɪʟʏ
Yugen [Completed] by NeomaStory
NeomaStory
  • WpView
    Reads 26,903
  • WpVote
    Votes 5,482
  • WpPart
    Parts 16
•𝒴𝓊ℊℯ𝓃 یوگن کلمه ای ژاپنی به معنی احساس زیبایی رازآلود. مثل وقتی که به آسمون نگاه میکنی، و یهو ماه از پشت ابر بیرون میاد. یا پرسه زدن توی جنگل بدون فکر کردن به برگشتن. درست مثل وقتی که کسی رو دوست داری، ولی نمیدونی چرا اینقدر برات جذابه!! یوگن تعریف زنده بودن روحه~ ┈──── 🌒🌓🌔 ────┈ بکهیون با خودش گفته بود دیگه هیچوقت قرار نیست ببینمش.. بعد از اون شب پرحرارتی که با هم گذرونده بودن، دیگه هیچوقت قرار نبود اون مرد رو ببینه!! پس چیشد که الان اینجا، مقابلش ایستاده بود و زیر اون نگاه ذوب کننده‌ و چشم های درشتش، هیچ حرکتی نمیتونست انجام بده؟! • ᴡʀɪᴛᴇʀ | ɴᴇᴏᴍᴀ • ɢᴇɴʀᴇ | ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ, ꜱʟɪᴄᴇ ᴏꜰ ʟɪꜰᴇ, ꜱᴍᴜᴛ • ᴄᴏᴜᴘʟᴇ | ᴄʜᴀɴʙᴀᴇᴋ, ꜱᴇᴋᴀɪ #Yugen
ᥫ᭡Tag You're It by itscruelladevil
itscruelladevil
  • WpView
    Reads 114,305
  • WpVote
    Votes 23,247
  • WpPart
    Parts 40
[تمام شده] بکهیون مدیر یه مهدکودکه که همیشه از پشت پنجره‌ی اتاقش به بیرون زل میزنه تا بتونه پارک چانیولی که اومده دنبال پسرش و دید بزنه و مدام این سوال توی سرشه که چجوری میتونه یه روز جزو اون خانواده‌ی دو نفره باشه؟ آیا قراره براش آسون باشه؟ نویسنده ❥៚ کروعلا کاپل ❥៚چانبک ژانر ❥៚رومنس، روزمره، فلاف، درام، اسمات
𝐓𝐡𝐞 𝐏𝐢𝐫𝐚𝐭𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐒𝐨𝐮𝐥𝐬 by Radiatafiction
Radiatafiction
  • WpView
    Reads 5,527
  • WpVote
    Votes 844
  • WpPart
    Parts 9
داستان آشنا شدن چند نفر و تشکیل یک گروه پر از ماجرا. چانی که تنها با دو تا از دوست‌هاش، چانگبین و مینهو، کارش رو شروع کرد و بعد، مشهور ترین کشتی دزدان دریایی رو به روی آب انداخت. کشتی‌ای که شامل یک شاهزاده فراری، دو دزد حاشیه نشین، یک جواهر شناس افسانه‌ای، یک نفر که تنها کارش زل زدن به کسیه که دوستش داره، یک مرد هیکلی که از زنبورها میترسه، یک گربه‌ی سیاه و یک رهبر... و ما قراره داستان‌هاشون رو اینجا باهم بخونیم :) 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐟𝐚𝐧𝐭𝐚𝐬𝐲, 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞, 𝐜𝐨𝐦𝐞𝐝𝐲, 𝐟𝐥𝐮𝐟𝐟 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞𝐬: 𝐌𝐢𝐧𝐒𝐮𝐧𝐠, 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐋𝐢𝐱, 𝐇𝐲𝐮𝐧𝐈𝐧, 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐠𝐌𝐢𝐧
Reverie by tphteh
tphteh
  • WpView
    Reads 6,512
  • WpVote
    Votes 2,079
  • WpPart
    Parts 9
[Completed] - اون روح یا یه همچین چیزیه؟ - مطمئن نیستم. حتی ممکنه وجود نداشته باشه و ما فقط توهم حضورشو داشته باشیم. این‌ها جملاتی بودن که به بکهیون، نامرئی‌ترین پسر مدرسه نسبت داده می‌شدن. هیچ‌کس، حتی خودش هم فکر نمی‌کرد وقتی داره مدرسه رو می‌پیچونه که ادامه‌ی کتابش رو بخونه، گیر یه دفترچه‌ی عجیب که پشتش یه راز عجیب‌تر هست بیفته؛ به‌خصوص اگر صاحب اون دفترچه، معروف و محبوب‌ترین پسر مدرسه باشه! Chanbaek Romance, Slice of life, Fluff NC +18 [Reverie: Absent-minded dreaming while awake; a daydream]
  🧛🏻‍♂️A real manhwa🧛🏻‍♂️                               [کامل شده] by layboom
layboom
  • WpView
    Reads 35,384
  • WpVote
    Votes 8,260
  • WpPart
    Parts 20
🧛🏻‍♂️A real manhwa🧛🏻‍♂️ "یه مانهوای واقعی" نویسند: boom ژانر: رومنس، اسمات، فلاف، فانتزی، سوپرنچرال، طنز، ددی کینک، هپی اندینگ،... کاپل: چانبک روز‌های آپ: سه شنبه‌ها همیشه فکر میکردم موجودات تخیلی یه جایی تو یه دنیای دیگه زندگی میکنن، مطمئن بودم چون دوسشون داشتم. تا اینکه یه روزی وارد خونه‌ای شدم که نباید و چیزایی فهمیدم که باعث شد تمام ذهنیتم در موردشون تغییر کنه. اون روز دوست پسر جذابم که دست بر قضا یه بابای مهربونم بود بهم تاکید کرد که برای مراقبت از بچه کوچولوش نرم خونش، چندین بار هم تاکید کرد و خیلی قاطع منو از رفتن به خونه منع کرد ولی از اون جایی که من یه دانشجوی معمولی بدشانس بودم پروژه‌ی کوفتیمو تو خونه‌اش جا گذاشته بودم. واقعا با خودم فکر میکردم قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته، نهایتش میخواستن منو سورپرایز کنن، بخاطر همینم نمی‌خواستن برم خونه. هیچ وقت از سرم این موضوع حتی رد هم نمیشد که وقتی وارد پذیرایی شم با موجود کوچولویی روبرو شم که دندوناشو برام تیز کرده و برای خون بدبختم نقشه می‌کشه. اون واقعا تیونگ بود؟! کوچولویی که منو پاپای شماره‌ی دو صدا میزد و لپامو میبوسید؟! با گیجی سرم رو کج کردم و دقیق نگاهش کردم. چرا حس میکردم درست وسط مانهوایی ایستادم که قرار بود نقش فرعیش توسط یه نیمچه خو